دنیا پرستانی که لباس دین پوشیده اند ولی از "نیست دیانت انگارانند"

استاد دکتر سید احمد فردید میگوید: "عصر امروز عصر عسرت است و عسرت زدگی، نه یُسر. روزگار ضرّاء است و نه سرّاء ... ما در پایان روزگار شدّتیم؛ شدت آخرالزمان و ضرّاء آخرالزمان و عسرت آخر الزمان... یک جریانی هست که این روزگار ضرّاء را عین سرّاء می گیرد و مدافعش است. اینان عافیت طلبان جهانند. اینان اهل اترافند و اسرافند و تبذیرند و سوء مصرف زده و تن آسانند. می خواهند همواره این یسر بیمار مرضناکش ادامه پیدا کند".

هر روز خبری از غربت دین خدا می شنویم. دین خدا ملعبه دست عافیت طلبانی است که به نام خدا، ابتدا " نیست " را " هست" می نمایانند؛ یعنی مترفین و مسرفینی که دنیاپرستی را با لعاب عقبی پرستی به نام دین سکه زده اند. سپس هستِ دیانت را نیست انگاشته اند؛ یعنی اسلام و قرآن را به مسلخ بدبینی خلق بواسطه اعمال خود برده اند.

این اشباح الرجال یا رجّاله های طاغوت که خود را رجال دین می نامند از حقیقت رویگردانند و به سرّاء بسی دلبسته اند. عسرت و ضرّاء مردم در معیشت برای اینان شده سرّاء در سوء مصرف زدگی و تبذیر در دنیا. جلوی مردم چشمشان می گرید ولی در خلوت، دلهایشان به روی دنیا می خندد و پر می کشد. اعمالشان نادرست و زبان شان ناراست است؛ به طوری که خداوند آنرا مایه ننگ شان قرار می دهد و به آن، در دنیا و آخرت رسوایشان می سازد. این نیست انگاران یهودی زده، چه خود را "آیت" بخوانند یا " حجّت"، {أکّالون لسُّحت} هستند و اموال حرامی از مکاسبی پلید و خبیث جمع آورده اند؛ و از ضرّاء و شدت روزگار محرومان برای خود، سرّاء و تن آسانی فراهم کرده اند.

آنها عقبی را به نام آخرت به مردم می فروشند و با ثمن آن، دنیا برای خود می خرند. یعنی آخرت می شود عقبایِ دنیا آنان؛ و هر کس یک سهمی از مکاسبش به ظنّ اینکه آخرتی هم هست کنار بگذارد و اَولی به این فروشندگان بدهد هم دنیا دارد و هم آخرت! ولو در روزگار ضرّاء آواز یُسر بخواند. به قول جناب حافظ " فقیهان مدرسه" هستند که بابت همین آخرت فروشی بسی هدیه و رشوه و مال اوقاف ستانده اند. آنان که یهودی زده، مست متاع دنیا و سرخوش معافیت از عذاب دوزخ و آتش قهر الهی شده اند، فتوا می کنند برای خلق که ظاهرپرستی و دنیا طلبی حرام است و قناعت راه رستگاری و عقبا پرستی.

آنان چنین فتوایی را با مناسک اشک ریزان که بابت آن مزد عظیمی از خلق و خلق بانان ستانده اند تقویت می کنند. آنگاه آنها در خلوت خود فتوی می کنند که ما جمله برگزیدگانیم؛ و هر چه بر اعمال خلق سیّئه است بر ما حسنه شمرده می شود!

جناب ابن عباس گفت: " حتی شرط برای اجرت تعلیم قرآن سُحت است". ( فقه الرضا 252 و مستدرک الوسایل 124 ص 116) حال این دنیا پرستان عمری را گذاشتند تا در توصیه مومنین به عقبا ( و نه آخرت) بگویند شرط رستگاری مومنین آنست که به ظنّ وجود آخرت چیزی از اموال و املاک و نقود خود را هدیه و هبه و وقف و حبس برای حضرات کنند. یا برای کارچاق کردن حق العمل(رشوه) دهند! آیا این شرط سُحت نبود؟

نیست انگاری حوالت روزگار ماست. یهودی زدگی بخصوص " آنچنانِ" نیست انگاری را " آنچنانتر" کرده است که از اسلام و قرآن فاتحه ای بیش نمانده. آیا این حضرات همان "یهود امت" نیستند که رسول الله نشانی داده؟

{ هل یستوی الخبیث و الطیّب و لو اعجبک کثرة الخبیث} از که نشان دارد و از کدام روزگار سخن می گوید. به دیندارانی که ساده لوحانه و از سر تنگی معیشت می گویند شاید زمان دین و دینداری گذشته که مدعیان با دین چنین می کنند؛ و یا خناسانی که "تزویرِ حافظ و مفتیّ و شیخ و محتسب" را شاهد افول زمانۀ دینداری می کنند باید بگوئیم هرگز چنین نیست بلکه:

اللهِ ما بندگانِ پروردگار عالم، دریغا که چنین طاغوت زدگان خبیثی را بندۀ او بخوانند.

رسول اللهِ ما ملت حنیف، حیف و دریغ است که چنین یهودی زدگان خبیثی را امت او بخوانند.

ولی اللهِ ما امت مهدی موعود، حیف و دریغ است که چنین غربزدگان مضاعفی را شیعه او بخوانند.

به خدا سوگند حیف و دریغ است که این جرثومگان فسق و فجور و فساد، به الله و رسول الله و ولی اللهِ ما مستضعفان مهدی موعود منتسب شوند. ساحت قدسشان منزّه است از "مگس پرّی" چون اینان که خود را "شاهباز" قاف دیانت می خوانند.

باید به اینان و همه کسانی که اینان را مصداق ما بالذات دین و دینداری می دانستند یا به دسیسه چنین معرفی می شدند گفت زینهار، مستضعفان مهدی موعود و منتظران به جهاد اکبر و اصغر که در راه مظهریت اسم الله مهدی موعودند، از دنیا و عقبای اینان گذشته اند تنها در سلوک آخرت به اینان می گویند: { لکم دینکم و لیَ دین}.

فلسطین با پهلوان همریشه است 5

مسجدالاقصی در فقدانِ معادلۀ "أشداءُ علی الکفّار و رحماءُ بینهم"

مطلب منتشر نشده از سال 1396

در زمانه‌ای که مسلمانان، به نام شیعه و سنّی، عرب و غیر عرب و نظایر آن به تکفیر و تکذیب یکدیگر می‌پردازند و هنگامی که با جنگهای مستقیم یا غیر مستقیم و نیز شدّت عمل متقابل، دشمن یکدیگر شده‌اند؛ تعرّض کفّار یهودی و صهیونی به مسجدالاقصی به قصد اشغال و نابودی آن هر سال آسان‌تر شده است.

معادلۀ قرآنیِ: شدّت عمل با کفّار، برابر است با رحم و شفقت بیشتر میان مسلمین؛ این معادله، لااقل از زمان نخستین یورش کفّار یهودی و صهیونی به مسجدالاقصی در 7 ژانویۀ 1967 به هم خورده است. یورشی که توسط ژنرال صهیونیست مردخای گور، با سوزاندن قرآنها و افراشتن پرچم رژیم بر گنبد الصخره همراه بود. زیرا اگر واکنش‌ها به آن، با شدّت عملِ توصیه شدۀ قرآنی توأم بود، هرگز این یورش‌ها و هتک‌ها طی دهه های بعد از آن ادامه پیدا نمی‌کرد. از این رو باید گفت، معادلۀ قرآنی به هم خورده است.

آن طور که شاعر ایرانی حافظ شیرازی می‌فرماید:

سبب مپرس که چرخ از چه سفله‌پرور شد

که کام‌ بخشی او را بهانه بی‌سببی است

تسلّط کفّار صهیونیست بر مسجدالاقصی، در بی سبب بودن معادلۀ قرآنی نزد مسلمین است؛ یعنی معادله‌ای که بی‌سببِ رحم و شفقت میان مسلمین، به نفع کفّارِ سفلۀ صهیونیست به هم خورده است.

نگاه کنید به فهرست کوتاهی از برخی یورشهای و هتک‌های صهیونیست ها، از سال 1967 تا به امروز: برگزاری نماز یهودی در مسجدالاقصی؛ حفر گودال و تونل‌ها زیر مسجد؛ به آتش کشیدن محراب مسجد؛ به اهتزاز درآوردن پرچم رژیم در مسجد؛ ایجاد شکاف در ساختمان‌های چسبیده به دیوار غربی مسجد؛ حمله مسلحانه به نگهبانان مسجد؛ تهدید به قتل امنای مسجد؛ طرح بازسازی کوه معبد در بنای مسجد؛ اقدام به انفجار گنبد الصخره؛ ممانعت از ورود نمازگزاران به مسجد، ضرب و شتم نمازگران؛ صدور احکام قضایی مبنی بر تقسیم مسجد، متوقف کردن عملیات ترمیم ساختمان مسجد؛ افتتاح موزه یهودی در نزدیکی مسجد؛ شرب خمر سربازان در درون مسجد؛ وارد کردن توریست‌های زن به مسجد؛ تخریب بنا از طریق حملات محدود و متعدد؛ افتتاح مصلای یهودی در جنوب دیوار براق و ... اینک این سوال‌های اساسی مطرح است:

شدّت عمل قرآنی با کفّار صهیونیست چه ماهیتی دارد؟ شاخص‌های چنین شدّت عملی کدام است؟ آیا شدّت عمل منابع و مصادر خاصی دارد؟ آیا سوابق تاریخی دارد؟ چرا شدّت عمل قرآنی شکل می‌گیرد؟ علل مقتضیِ ایجاد شدّت عمل چیست؟ چه کسانی باید شدّت عمل به خرج دهند؟ پاسخ به هر یک از پرسشها، صرف نظر از روال‌های موجودِ برخورد با مسأله در منطقه، از گذشته تا به حال، نیازمند درک روشنی از معادلۀ قرآنی است؛ یعنی : "شدّت عمل با کفّار در یک جهت، برابر است با افزایش رحم و شفقت میان مسلمین در جهت مخالف به گونه‌ای که میزان عمل در دو جهت لااقل برابر باشد".

بی‌گمان آنها که به مسجدالاقصی می‌تازند و حرمت حرم الهی را می‌شکنند کفّار صهیونیست‌اند که باید با آنها با شدّت عمل مقابله کرد. ولی باید توجه داشت مسأله اشغال سرزمین فلسطین، آوارگی فلسطینیان، کشتار آنان با جنگ و ترور، همگی یک موضوع است؛ که البته موضوعی مقدّس نیست؛ در حالی که مسجدالاقصی سومین حرم الهی اسلام و مقدس است. برای همین شدّت عمل نسبت به مسألۀ فلسطین تابع ملاحظاتی است که دربارۀ آن اختلاف نظر هست. برخی معتقد به مقاومت مسلحانه و برخی قائل به مقاومت منفی و تشکیل کمپین جهانی حمایت از فلسطین و برخی قائل به مصالحه و گفتگوی مستقیم‌اند. می‌توان با احترام یا نقد به دیدگاه‌های موجود نسبت به مسأله فلسطین نگریست، و در عین حال موضع خود را پیش برد. ولی دربارۀ مسجدالاقصی یا قدس، این پراکندگی آراء قابل قبول نیست. شما هرگونه که دربارۀ قدس بیندیشید، هتک و یورش و تخریب وجود خواهد داشت و نهایت، شعار کفّار صهیونیست این است که مسجدالاقصی باید از دست مسلمانان آزاد شود، تخریب گردد و بنای معبد بر بقایای آن ساخته شود!

فارغ از اینکه به کدام جناح، مقاومت یا مصالحه تعلق داشته باشیم، باید با این شعار صهیونیستی که مقدمه‌اش، هتک، یورش و تخریب به قصد اشغال است، شدیداً برخورد کرد. حتی اگر این کار از نوع سیاست کمپین‌های جهانی، اجتماعی، پی‌گیری‌های حقوقی، لابی‌گری‌های سیاسی و یا اقدام مسلحانه باشد.

هشدار: مراقب باشید موضوع مسجدالاقصی مانند موضوع فلسطین تبدیل به موضوع فرعی نشود. مسجدالاقصی، قدس و مقدس است. اما لازمۀ این کار چیست؟ به عبارتی شرط کافی برای معادلۀ قرآنیِ "شدّت عمل" در برابر کفّار یهودی، عبارت است از انسجام درونی و وحدت کلمۀ مسلمانان در موضوع مسجدالاقصی. به عبارتی زمانی شدّت عمل، از طیف عمل اجتماعی، حقوقی و سیاسی تا طیف عمل مسلحانه در برابر هتک، یورش و اشغال مسجدالاقصی مشروعیت پیدا می‌کند که مسلمین خود به درک روشنی از آشتی، دوستی، محبت و رحمت میان خود رسیده باشند. در غیر این صورت و در غیاب چنین درک رحیمانه ای، میان مسلمانان و حتی میان فلسطینیان، کفّار یهودی به آنچه می‌خواهند از هتک، یورش و تخریب و اشغال مسجدالاقصی به هر اسمی، خواه تقسیم زمانی و مکانی مسجد، یا تخریب و بنای هیکل در آن خواهند رسید و معادلۀ قرآنی به هم خواهد خورد. کما اینکه مدتهاست که مسلمانان این معادله را بی‌سبب فراموش کرده یا به کناری نهاده‌اند و از این رو در مقابل دشمنی قدّار رو به ضعف و سستی گذاشته‌اند.

آری اینچنین است برادر

إنما المؤمنون إخوة فأصلحوا بین أخویکم (حجرات/ 10)

"آری برادر، هنر استراتژیست مسلمان اینچنین است" که در سرزمینهای اسلامی، نقش های پراکنده، پیچیده و بخود مشغول شده را به ورق های مجتمع و ساده شده برای آنها تبدیل کند؛ و بر خلاف آن، نقش های ساده و یکپارچۀ اجتماعاتِ دشمن را دچار پیچیدگی و تفرقه سازد. امّت مسلمان و اینهمه نقش پراکنده؟! برادران مؤمن و اینهمه تفرقه و پیچیدگی؟! چرا ما اینقدر از هم دور شده ایم؟

دوریم، زیرا مرزهای سیاسی ما را پراکنده کرده است؛ دوریم، زیرا مرزهای قومی ما را دشمن کرده است؛ دوریم، زیرا مرزهای زبانی ما را گنگ کرده است؛ دوریم، زیرا مرزهای مذهبی ما را متنفر کرده است؛ دوریم، زیرا مرزهای جغرافیائی ما را ممنوع کرده است؛ دوریم، زیرا مرزهای نژادی ما را بیگانه کرده است.

_دوری، همۀ این مرزها را به باتلاق تفرقه خطرناک تبدیل کرده، تا مبادا برادران مؤمن بهم نزدیک شوند؛ باهم گفتگو کنند و با تفاهم و تعایش کرده، و میان خود را اصلاح سازند. مبادا نقش های پراکندۀ این امّت به ورق توحیدِ کلمه ساده شود؛ و نکند حول کلمۀ توحید متحد شوند.

_دوری، همۀ این مرزها را به باتلاق تفرقه بدل کرده، تا مبادا حتی برادران مؤمن صدای همدیگر را بشنوند؛ فریاد "یاللمسلمین"شنیده شود؛ آنگاه بخواهند اجابت کنند و به میدان بیایند و برادری کنند.

_دوری، همۀ این مرزها را باتلاق تفرقه بدل کرده، تا مبادا برادران مؤمن روی همدیگر را ببینند و در آن آثار گرسنگی، تشنگی، بیماری، جراحت، آوارگی، درد، حبس، شکنجه، فقر، بیسوادی و عقب ماندگی برادران خود را بیابند؛ آنگاه خشمگین و مصمّم شوند.

_ دوری، همۀ این مرزها را به باتلاق تفرقه بدل کرده، تا مبادا برادران مؤمن، یورش، اشغال، سرکوب، تجاوز، غارت و کشتار برادران خود را بدست دشمنان کافر و تروریست ها و قاتلان منافق ببینند و به غیرت بیایند.

آخر برادران مؤمن، ترا به خدا، ما را چه شده است؟

بنگرید، سالیان طولانی است که اروپائیانِ مدعی دینداری و بیدین، مرزهای جغرافیائی، سیاسی، حقوقی، قومی، فرهنگی و نژادی را از میان خود تحت "پیمانی عرفی" بنام شینگن برداشته اند؛ بهم اعتماد کرده و عرفاً خود را به یکدیگر وابسته و پیوسته کرده اند. آمریکائیان نیز چنین پیمانی در منطقه خود دارند. اما ما مسلمانان چه کرده ایم؟ چرا هر روز دورتر از دیروز! آیا "پیمان دینیِ" إنّما المونون اخوة، از پیمان عرفیِ آنها برای اتحاد سست تر است؟ آیا به کلام الهی مشکوک و بد گمانیم!؟ آیا آن را برای برادریِ بی مرز، برای مؤمنون بلا حدود بودن کافی نمی دانیم؟

جناب حافظ شیرازی، لسان الغیب سروده:

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

آری اینچنین است برادر، ما امّت رسول اعظم می خواهیم عزیز و بزرگ باشیم، چنانکه خدای عزیز برایمان چنین خواسته؛ راهی دشوار است و باید شایسته بزرگی باشیم و به اسباب آن ملتزم؛ وآن اصلاح بین برادران مؤمن است. اصلاح مرزبندی های قومی، نژادی، مذهبی، سیاسی، زبانی و جغرافیائی؛ تا یکدل و متحد شویم. باید به جای عربده زدن بر سر همدیگر و شمشیر کشیدن به روی هم، گفتگو کنیم. چرا ما با برادرانمان نمی توانیم حرف بزنیم؟ در حالیکه با دشمنانمان هر دم در حال مصافحه و مکالمه هستیم! چرا ما از دردهای مشترکمان با هم حرف نمی زنیم؟ چرا از رنجها مشترک، از چالشهای مشترک، از دشمنان مشترک و خلاصه چرا از مقصد و مقصود و مهمتر، ازسرنوشت مشترکمان با هم سخن نمی گوئیم؟ این مقدمۀ اصلاح میان برادران است و فراهم شدن اسباب بزرگی امّت در جایگاه عزّت، آنهم در این جهان پر از شیطانهای ذلّت و ضعف و بندگی.

برادران مؤمن، ما سرنوشت مشترکی داریم؛ تسلیم و بندگی یا مقاومت و بزرگی، یکی از ایندو سرنوشت امّت اسلامی است؛ صرفنظر از ملّیت، نژاد، زبان، قومیت، سیاست، اقتصاد و مذهب، همه چیز به انتخاب مشترک ما بستگی دارد. هیچیک به تنهائی پیروز و کامیاب نخواهیم شد.

آری اینچنین است برادران مؤمن، هیچ ایرانی را مستثنی نمی کنند، هنگامی که برادران مصری اش، یمنی اش، عراقی اش، لبنانی اش، سوری اش،افغان اش، پاکستانی اش،لیبیائی اش، فلسطینی اش، ترک اش، و... را هدف یورش، تحریم، گرسنگی، ترور، کشتار، غارت، سرکوب و اشغال و نفرت پراکنی قرار می دهند. همانگونه که در یورش به ایرانی، هیچ ترک، افغان، مصری، لبنانی، یمنی و... را مستثنی نخواهند کرد.

برادران مؤمن، عهد ما باید این باشد: با هم می میریم یا با هم به بزرگی زندگی می کنیم و به ذلت، هیهات می گوئیم؛ با هم شکست می خوریم یا با هم پیروز می شویم؛ با هم در امنیت ایم یا با هم در ناامنی غرق می شویم؛ با هم پیشرفت می کنیم یا با هم به قهقرا می رویم.

جناب حافط شیرازی سروده:

خاطرت کم رقم فیض پذیرد هیهات

مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی

برادران مؤمن، فیض باهم بودن و برای هم بودنِ امّت واحده، لازمه اش، غلبه بر همۀ آن چیزهائی است باعث تفرقه و مرزبندی میان ما می شود؛ ما را در نقشهای پراکنده و پیچیده از هم جدا می کنند. متفکران و نخبگان مسلمان باید خود را برادر مؤمنِ یکدیگر بدانند و قبل از همه، امّت توحیدی وظیفه دارد از ایفای نقشهای پراکندۀ مذهبی، سیاسی، جغرافیائی، حقوقی، قومی، زبانی خودداری کند و آنگاه، همه چیز را برای برادران مؤمن ساده سازد. پیمان دینیِ برادری (إنّما المومنون اخوة)، پیمانِ اصلاح و آنگاه بزرگی است؛ همان ورق ساده توحیدی که برادران مؤمن یک به یک، دو به دو، قبیله به قبیله، شهر به شهر، منطقه به منطقه و در جهان با هم، به خون دل امضأ می کنند و تا پای جان برای آن می ایستند.

آری اینچنین است برادر؛ که من این "ورق ساده" را به نام دعوت توحیدی خطاب به شما می نویسم. من ایرانیم ولی، به وطنی می اندیشم که به مرزهای مذهبی، سیاسی، جغرافیائی، زبانی، قومی و نژادی محدود و مقیّد نیست. نمی خواهم این مرزها مرا از برادران مؤمن و مسلمانم در اقصی بلاد جهان جدا سازد؛ من به وطنی بی نام می اندیشم.

شاعر و حکیم متأله لبنانی، شیخ بهاإلدین عاملی سروده:

ایّها المأثور فی قید الذنوب

ایّها المحروم من سرّ الغیوب

لا تقم في أسر لذات الجسد

إنّها في جید حبل من مسد

قم توجّه شطر اقلیم النعیم

واذکر الأوطان و العهد القدیم

گنج علم "ما ظهر مع ما بطن"

گفت از ایمان بود حب الوطن

این وطن مصر و عراق و شام نیست

این وطن شهریست کان را نام نیست

زآنکه از دنیاست این اوطان تمام

مدح دنیا کی کند "خیر الأنام"

حبّ دنیا هست رأس هر خطا

از خطا کی می شود ایمان عطا

ای خوش آنکو یابد از توفیق بهر

کاورد رو سوی آن بی نام شهر

تو در این اوطان غریبی ای پسر

خو به غربت کرده ای خاکت به سر

آنقدر در شهر تن ماندی اسیر

کان وطن یکباره رفتت از ضمیر

رو بتاب از جسم و، جان را شادکن

موطن اصلی خود را یاد کن

زین جهان تا آن جهان بسیار نیست

در میان جز یک قفس در کار نیست

تا به چند ای شاهباز پر فتوح

باز مانی دور از اقلیم روح

حیف باشد از تو ای صاحب هنر

کاندرین ویرانه ریزی بال و پر

تا به کی ای هد هد شهر سبأ

در غریبی مانده باشی بسته پا

جهد کن این بند از پا باز کن

بر فراز لامکان پرواز کن

تا به کی در چاه طبعی سرنگون

یوسفی یوسف بیا از چَه برون

تا عزیز مصر ربانی شوی

وارهی از جسم و روحانی شوی

آری اینچنین است برادر، که شاعرِ حکیم، ما را از اینکه مصر و عراق و شام و ایران و ... را وطن خود بدانیم بر حذر می دارد. به ما می گوید همۀ این مرزها و اوطان، دنیاست و پیامبر اعظم دنیا را مدح نکرده است، که بخواهد این اوطان را مدح کند. پس برادران مؤمن، با نسب گروی و وطن پرستی که ما را از هم جدا کرده، جز دنیا پرستی چه کردیم؟ در این وطن های مرزبندی شده، غریب هستیم، و ذلیل و محنت زده ایم. ما در درون این مرزها، این وطن ها اسیر شده ایم و برادری و پیمان دینی مان را از یاد برده ایم؛ اینکه تنها در امّت واحده اسلامی است که جان می گیریم و وطن داریم.

آری اینچنین است برادر؛ باید همت کرده و پیمان دینی خود را تجدید کنیم. همۀ ما رمز عبور و کلمۀ سِرّ را می دانیم؛ همۀ ما "ربّناالله" را می شناسیم و باید بر آن پیمان برادری و پایداری ببندیم؛ پیمانی که این مرزهای پراکنده و پیچیده را بردارد و ما را یکی کند. باید عزیز مصرِ ربّانی، عزیز یمنِ ربّانی، عزیز عراقِ ربّانی، عزیز ایرانِ ربّانی، عزیز لبنانِ ربّانی، عزیزفلسطینِ ربّانی، عزیز سوریۀ ربّانی، عزیز افغانستانِ ربّانی، عزیز ترکیۀ ربانی و عزیز همۀ بلاد اسلامیِ ربّانی از تاجیک و قرقیز و قزاق و ازبک و شبه قاره ای شویم.

آری اینچنین است برادر که امّت واحدۀ ربّانی، و عزیز خواهیم شد.

نوشتۀ منتشر نشده از سال 1398