خطابه یادبودِ استاد دکتر سید احمد فردید( برای سالروز مرگ استاد در 25 مرداد1373)
«تفکر والا، به انبیاء و اولیاء مربوط است که در قرآن آمده و ما را دعوت به حق می کند... بنده تفکر قرآنی را تفکر والا می دانم. تفکر عبارت است از شعر شبستری: تفکر رفتن از باطل سوی حق، به جزو اندر بدیدن کل مطلق... قرآن از سرِّ سرِّ ماهیات پرسش می کند. حالا این پرسش از سرّ سرّ ماهیات به معنی وحی خالص، معنایش اینست که هر انسانی باید برود تا آن پرسش؟ نه! این سرّ سرّ ماهیات که قرآن پرسیده ممکن است که انسان تماس پیدا کند با آن. چندانکه بیشتر تماس پیدا کند با آن، نابهنگام و خلاف آمد عادت، توحیدش زیادتر است تا به مقام حق الیقین می رسد؛ به مقام وَلایت.»
این عبارات از جناب استاد، بیان نحو تفکر ایشان است. "تفکر والای فردید"، در تقرّب به زمان باقی و در قرب هستی، بدون ما و منی تا به بقیة الله الأعظم اوج می گیرد؛ و دعوت به حق می کند. از زمان فانی و بودن در آمدِ عادت و هنگامه زندگی، بگونه ای می گذرد که کوردلان فنازدۀ از حق رمیده، او را پریشان گو یا پریشان احوال می خوانند. ولی باید به حق او را خلاف آمد عادت بخوانیم. فردید است و دیدن زلف پریشان زمانۀ نیست انگاری مضاعف و خوف از آن.
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
فردید از ظلمات آخرالزمانِ مائی و منی، خوف پیدا کرد و تا آخرین مرحله اش یعنی خوف اجلال رفت؛ همان سرّ سرّ ماهیات. نمی دانم شاید چشمش به مقام وَلایت – که مقام ائمه اطهار و انبیاء دین است – هم باز شد. همین جمعیت خاطر و وحدت بینی فردید بود که دروغ زنان و دروج زدگان مزدورِ روح تاریک یهودی و ماسونی و صهیونی را طی دهه ها تا به امروز به صف کرده تا او را هجو و طعن و لعن کنند و هر جا اثری از او هست را محو نمایند.
سید احمد فردید، اگر چه نَسَبش والا بود، به حسب تفکرِ والایش هم والامقام بود. او زمان باقی را در کلام الله مجید دیده بود و آنرا بقیة الله نام می نهاد. از اینجا بود که تفکر والا را "تفکر آماده گر" می خواند که در انتظاری آماده گر بود؛ آنهم به جهاد اکبر و اصغر برای ظهور اسم مهدی موعود. او با خوف اجلال، به جهاد کبیرش با هر آنچه غربزدگی مضاعف و نیست انگاری دو هزار و پانصد سال تاریخ بود، رفت و نهراسید. او در جهاد اکبرش، سعی در مظهریت اسم بقیة الله داشت. او در کهولت سن به جهاد اصغر امتثال می کرد و در زمان جنگ هشت سالۀ حق و باطل، پیراهن بسیجی می پوشید و در وصف شهدای جنگ چیزی را می گفت که فقط او سزاوار گفتن آن بود:
«شهید مرده است از دو هزار و پانصد سال غربزدگی و زنده است در حیات پریروز و پس فردا»
او به حق مجاهد فی سبیل الله و آمادۀ ظهور بقیة الله بود؛ و از هیچ فرعون و سَحره و سِحری در زمانۀ نیست انگاری حق و حقیقت نمی ترسید؛ گویی از کلام الله مجید ندای لا تخف به دل داشت: {لا تَخَف إنّکَ أنت الأعلی}.[1]
یادش در مسیر ذکر الله پریروز تاریخ گرامی و راهش در طریق تفکر والای پس فردا و ظهور بقیة الله قرآنی زنده و پاینده إن شاء الله.
[1] ) سوره طه/ آیه 68