انتشار کتابِ "روح تاریک یهود و یهودی زدگی ما" 1- مقدمه کتاب

انتشار کتابِ "روح تاریک یهود و یهودی زدگی ما"

(1-مقدمۀ کتاب، اثر نویسندگان وبلاگ)

این کتاب اثر نویسندگان وبلاگ لاتخف است که به توفیق حق تعالی طی دو سال نگاشته شده است. هر بخشی از این کتاب را جداگانه در این وبلاگ منتشر خواهیم کرد؛ تا انشاالله در وقت مناسب کلیت کتاب منتشر شود.

مقدمه

کتاب حاضر، تلاش و طلب ماست از پروردگار حکیم که حکمتِ سورة الحمد را به ما بنماید: "و آتیناه الحکمة و فصل الخطاب" (ص 20) و علم ما را زیاد کند: "ربّ زدنی علماً" (طه 20). اینکه در آیاتی از سورۀ حمد چه حکمتی و علمی است که ما را به حضور در قرب حق می خواند و الله تعالی به شرط معیّت قابلی رو به ما می کند و با ما سخن می گوید. اول شرط معیّتِ قابلی، عبادت تنها او و استعانت تنها از اوست. از غیر حق چشم پوشیدن پوشیدن و دل بریدن. آخر شرط آن نیز غیر مغضوبین و ضالّین، یعنی غیر یهود و نصاری بودن است؛ که اغلب مفسران قرآن، از طوایف تفکر کلامی و حکمت اُنسی بر مغضوب بودن یهود و مضلّ بودن نصاری تفسیر و تأویل کرده اند.

در دین و آیین، مسلم اینکه ما یهود و نصاری نیستیم؛ ولی بنا به قول رسول اعظم ص "یهود هذه الامة" یا یهودیِ غضب زده می توانیم بود. حقیقت آنست که بدون تبرّی از یهود و نصاری، "قابلیتی" برای آنکه الله تعلی به ما رو کند نداریم؛ و هرگز همراهی با یهود مورد "قبول" الله تعالی نیست. پس باید چشم تحسین و تحمید آنها و آثارشان و نیز مدد و استعانت از آنها بر داریم. تبرّی یعنی ما از آنان نیستیم و آنان از ما نیستند؛ یعنی ما یهودی زده نیستیم.

چشم و دل از غیر حق، بخصوص از یهود و نصاری بریدن از آنروست که دلِ غیر حق خصوصاً دل تاریک و بی خیر و نور یهود، هرگز دستگیر و مستعانِ ما به صراط مستقیم، یعنی راه انبیاء و و صالحان و صدیقین و شهداء نیست. هرگز در بی نوری و تاریکیِ خود راهنما و نشان راه نخواهد بود. چنانکه جناب مولانا سروده:

خانۀ آن دل که ماند بی ضیاء

از شعاع آفتاب کبریا

تنگ و تاریک است جون جان جهود

بی نوا از ذوق سلطان ودود

نه در آن دل تافت نور آفتاب

نه گشاده عرصه و نه فتح باب

گور خوشتر از چنین دل مر تو را

آخر از گور دل خود برتر آ

استاد دکتر سید احمد فردید، تنها متفکری است که با استناد به ابیات فوق و تأویل آیات سورۀ حمد، بی لکنت و ترس و مجامله از "روح تاریک یهود" گفته و اصطلاح "یهودی زدگی" را در وصف "روح زمانۀ ظلمانی" دورۀ جدید وضع کرده است. تا قبل از آن در محافل روشنفکری و منور الفکری، حداکثر اصطلاح "یهودی مآبی" مصطلح بود. در مجالس وعظ و خطابۀ شرعی هم اشاره به حدیث نبوی "یهود هذه الامة" شنیده می شد؛ بی آنکه حامل بصیرتی باشد.گر چه هیچکدام از این دو بر ماهیت یهود به عنوان اسم عام و شاملِ این دورۀ تاریخی دلالت نمی کند، در عین حال "اصطلاح یهودی زده بسیار مهجور است". زیرا اولاً، بنا به آیات کلام الله، قرآن توسط قوم رسول الله مهجور گشته است: "و قال الرسول یا ربّ انّ قومی التّخذوا هذه القرآن مهجوراً"؛ عموماً توسط نخبگان قوم که اطلاق عنوان یهودی هذه الامّة به آنهاست. ثانیاً، اصطلاح جناب استاد مانند اصطلاح "غربزدگی" توسط خویشان و اقوام نسبی و سببی یهود جهانی در داخل کشور ما، دشنام تعبیر شده و آنقدر بر این اصطلاح به عنوان سند یهودی ستیزیِ جناب استاد تاختند که دیگر اهل تفکری جرأت تکرار و بیان آن را نداشته باشد؛ مگر آنکه با مکافات اتهام یهودی ستیزی روبرو شود! بواقع فاصله ای بعید میان "عجز حالت عامه از ادراک ماهیاتِ الفاظ و مصطلحات" با "درک مبانی حِکمی مُتعمِّقینِ کلمات و مصطلحات" هست؛ جناب استاد می گوید:

"باید از روزنۀ فلسفۀ تاریخ و به شکلی عمیق به تحلیل جایگاه یهود در جهان پرداخت. از فلسفۀ تاریخ به خدا شناسی تاریخی و بعد به علم الاسماء تاریخی رفت و دید بسیاری از فلاسفه و دانشمندان غرب، یهودی زده هستند...عقل یهودی اکنون به ادارۀ جهان می پردازد و عقل دو هزار سالۀ اینهاست که منشاء اثر است. این حوالت تاریخی جدید است که لطف مسبوق به قهر بر می گردد."

تلقّی ما اینست که درک مبانیِ حِکمی و نظرگاه حکیمانۀ جناب استاد از طرح یهودی زدگی و نیز شهود منشأ اثر عقل یهودی در دو هزار و پانصد سال تاریخ غربزدگی و سیطرۀ عقل پتیارۀ غربی و یهودی بر تاریخ، محتاج مشاهدۀ روح تاریک یهود در تاریخ است؛ بگونه ای که باید از فلسفۀ تاریخِ غربزدۀ مضاعف، تا خداشناسی تاریخی غربزده گذشت و به علم الاسماء تاریخیِ پریروزی، بخصوص مطابق آیات کلام الله مجید دورخیز کرد و به استعلام از لوازم ذات یهود در کلام الله پرداخت.این سیر، عبور از ظاهرِ الفاظ و آثار عقل اقتصادی و سیاسی و تبلیغاتی و فنی و بین الملل یهودیِ مستقر در جهان و یا تأثیر آن در ایجاد جماعات مسلمان مسخ شده در این آثار است. آنگاه با رسوخ در باطن و شهود روح تاریک یهود و یهودی از روزن فلسفۀ تاریخ و خداشناسی تاریخی و نهایت، علم الاسماء تاریخی، به درک و رؤیت منشأ اثر عقل یهودی پتیاره بطور عام و شامل و حوالت تاریخ جدید برسیم. لذا باید با گذشت از ظاهر، به ریشه ها و مبادی باز گردیم؛ این یعنی بازگشت به کلام الله مجید در روزگار مهجوریت قرآن. ابتدا باید به لفظ و معانی کلمۀ یهود در ادوار تاریخی نظر کنیم.

از امام جعفر صادق تا احمد فردید: و لا الزّمان زمانی

از امام جعفر صادق ع تا احمد فردید ره:

و لَا الزّمان زمانی؛ زود آمده ام وقت من فرا نرسیده است.

بر سنگ مزار استاد دکتر سید احمد فردید چنین نگاشته شده: "زود آمده ام؛ وقت من هنوز فرا نرسیده است؛ پس فردا از آن من خواهد بود."

سخنان استاد همواره در زمینه ای از آیات قرآن مجید و احادیث پیامبر ص و روایات و حکمت های امامان هدایت ع بیان شده است؛ این بیانات نشانِ تعهد جناب استاد به عهد و زمان باقیِ کتاب الله و حکمت الله است.

استاد، "مرد شوریده سر"ی بود در زمانۀ ما که "در پیشین روز، چراغی افروخته بود"؛ و در جستجوی خدا از سوی کسانی که در این آشفته بازار که ابلیس مِهتر آن بوده و هست استهزاء می شد. گورکنانِ خدای سود و زیانِ عهد قدیم بر این مرد می خندیدند و همزمان از او می گریختند. ولی چرا؟ جناب حافظ سروده:

شاه شوریده سران خوان من بی سامان را

زان که در کم خردی از همه عالم بیشم

جناب استاد از عهدی سخن می گفت که روح زمانۀ غالب به آن عهد متعهد نیست. او بر عهدی استوار بود که نظم و سامان جهانیِ حاکم را متزلزل کرده است. مردمان روزگار این سامان، از بی نظمی و بی سامانی، از تغییر حوالت تاریخیِ خرد و خردمندی در بازگشت به خانه و به نظم و سامانِ عهد دیگر می هراسند و می گریزند.

فردریک نیچه در قطعۀ Der Tolle Menschکه جناب استاد به مرد شوریده سر ترجمه کردند، همین بیان سنگ مزار استاد را، که نشانِ راه پس فردای تاریخ و وقت بقیة الله و ظهور اسم مستأثر به تمامی است، بیان می کند. این همسخنیِ فردید و نیچه در "تفکر حِکمیِ وضع موعود"، و همسخنی همۀ شوریده سران و شوریدگان علیه عهد قدیم و عالم پیر و تفکر و سامان وضع موجود است. نیچه در این قطعه، هنگامی که مردمانِ آشفته بازار جیغ و داد می کشیدند و خنده های بلند از سر استهزاء سر می دادند، بعد از آنکه مرد شوریده سر از خدایی که مرده است استفسار می کند و از قاتلان و گورکنانِ خدا پرسش می کند، مردمان به خموشی می گرایند و هراس زده به او می نگریستند. او می گوید: " من زود آمده ام و زمان من فرا نرسیده است. رویداد ناگمی در راه است. پی سپار راه، که آوازه اش هنوز به گوش مردمان این زمان نرسیده است."

این همسخنی جناب استاد با نیچه و هر دو با جناب حافظ و کسان دیگر، مثل جناب مولانا جلال الدین، حسب دور و زمانۀ تاریخی و اسمی که مظهر آنند، همسخنی با حکمت اصیل و مأخذ ربّانی و ولاییِ حکمت است. "سخن از عهدی است که خدا میان اولیاء . اصحاب و همراهان حکمت با لب شیرین دهنان ملکوت بست."و آنچه می گویند، طوطی صفتانه تلقی کلمه از لب و دهان استاد ازل است؛ و هرگز مانند خردورزان عهد قدیم و متافیزیک و دورۀ مدرن، "مِن تِلقایَ نفسی" کلمات الله را مبدّل نساخته اند.

از این عهد جدید و شوریده سران این عهد و مستضعفان شوریده علیه عهد قدیم و سامان جهانی آن، چه سامان عهد متافیزیک و یا سامان عهد سوبژکتیویسم جدید، کسان دیگری هم سخن گفته اند. از عهدی که "زمین را از خورشید آن باز ستاندیم" و نمی دانیم اکنون "زمین به چه سو می جنبد؟ و کنون ما به چه سوست که می پلکیم و همی پرتاب می شویم"و از جمله جناب مولانا سروده:

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر

برای ایشان وقت شوریدن و تغییر قضای نامرضی نرسیده؛ فالوقت سیفٌ قاطعٌ؛ هر گاه فرا برسد انسان فرزند همان وقت است که می شورد.

اکنون در دورۀ تزلزل عهد مدرن و کلاً عهد قدیمِ سلطنت اله هوای نفس قرار داریم؛ در پست مدرن یا "فردای تاریخ" و هنوز "پس فردایی" که از آنِ مرد شوریده سر است فرا نرسیده؛ در این دورۀ برزخی، در سامانِ جهانی کفر و زندقه، جان، در هجران خدایی است که هنوز نیامده؛ و جگر، خونیِ زخمهایی است از ظلم و جور جهانی حاکم؛ ولی حتی اگر مشتاق و دلشدۀ مبارزه و جهاد با این سامان و نظم جهانی باشیم، باید قبلاً شوریده سر و بی سامان شده باشیم. باید از وقت و عهد قدیم به تیغ جهاد اکبر اصغر در زمانۀ قهرِ ِ لعنت و حسرت مرده و در میقات کرامت و وقت جدید زنده شده باشیم؛ باید ابن الوقت و فرزند زمانۀ لطف و کرامت باشیم.

اما مرجع کلام جناب استاد در بیان من زود آمده ام کجاست؟ کلام این مرد شوریده سر در تعهد کیست؟ می گویم، استاد متعهد عهد و اسم رسول اعظم و حضرات امامان معصوم است. کلام ایشان بر سنگ مزارش، دردمندانه، مستند و متّخذ از کلام امام جعفر بن محمد الصادق ع است.

هنگامی که ابومسلم خراسانی نامه ای به امام ع می نویسد و از ایشان می خواهد در قیام علیه امویان، زعامت و امامت امت را بر عهدۀ مسولیّت خود بگیرد و او هم بنام امام خطبه بخواند؛ امام با زیرکی مومنانه، نیّت ابومسلم را می خواند، که سری در همراهی بنی عباس داشت و همزمان دلش با فرمانروایی آن بلاد بود. امام ع در این باره فرمود: "ما انت من رجالی و لَا الزّمان زمانی". ابومسلم هم از قماش همان مردمانی بود که در "آشفته بازار عهد قدیم، جیغ و داد می کشند" تا همان عهد قدیم را اینبار بنام خود تجدید کنند. آنان از عهد جدید و تعهد به ولایت الله و بقیة الله و برهم خوردن بساط خلافت و پادشاهی می هراسند. پس او از رجال عهد نو و ولایت اللهِ امام جعفر بن محمد ع نبود. در این "آشفته بازارِ" خلافت و پادشاهی بنام اسلام و پیامبر و سامانِ حکام جور، مرد شوریده سری مانند امام ع، "چراغی را که ابومسلم بر افروخته بود تا نور آن نصیب نظم و سامان پادشاهان بنی عباس و ملأشان بشود؛ کسانی که در بگور سپردن خدای محمد با پادشاهان بنی امیه توافق داشتند، بر زمین می کوبد؛ چنانکه در هم شکسته و خاموش شود." لذا فرمود: ولا الّزمان زمانی. من زود آمده ام و زمان من هنوز فرا نرسیده است. این سروده نیز منسوب به ایشان است که در ادامۀ پاسخ فرمود:

ایا موقدا ناراً لغیرک ضوء ها

و یا حاطب فی غیرک حبلک تحطب

امام ع نمی خواهد هیزمی باشد که بوسیلۀ ابومسلم جمع می شود و در ریسمان عهد قدیم پادشاهی ظلم و جور، بنام اسلام و اهل البیت آویزان و سپس سوزانده شود.

آری این کلام استاد دکتر سید احمد فردید بر سنگ مزارش که: "من زود آمده ام. وقت من هنوز فرا نرسیده است،" دانسته، همسخن بیان امام جعفر بن محمد الصادق است که فرمود: "ما انت من رجالی و لَا الزّمان زمانی".