نباید همه چیز را به نظامیان سپرد

استاد دکتر سید احمد فردید می گوید: "در روزگار ضّراء و اضطرار، انسان امروز مضطر و ضرّاء زده است و نمی داند... ما در پایان روزگار شدّتیم... از بین رفتن شدّت و ضرّاء امروزی دردمندی لازم دارد؛ درد فراق. این درد فراق مقتضی خودآگاهی و بالاتر از این سیر از خودآگاهی به دل آگاهی، مرگ آگاهی و ترس آگاهی است. جوانان ما مرگ آگاه و ترس آگاه هستند و می روند و شهید می شوند و این بزرگ سعادت است".

حال در این زمانۀ ضرّاء و سوء چگونه باید خودآگاهانه و دل آگاهانه با دشمن روبرو شد؟ در این رویارویی چه کسانی ترس آگاهانه و مرگ آگاهانه برای بندگان خدا که ضرّاءزده اند و نمی دانند و نیز برای کشور نگرانند؟ چه کسانی با وجود دشمنان کمین کرده، می توانند امنیت و معیشت و عدالت را تامین کنند؟ اساساً سرنوشت مردم و کشور را باید به چه کسانی سپرد؟

می دانیم که در پایان روزگار تحمیل شدّت از سوی دشمن قرار داریم؛ بنا به اصل اختصامیِ "کلّ شیءٍ إذا جاوَزَ حَدَّه انعَکسَ ضِدّه"، فرجی بعدِ شدّت در راه است. و این به انتظار و تدبیر آماده گر ما بستگی دارد. شکّی نیست در تدبیرِ تأمین امنیت و معیشت و عدالت، نیازمند تضمین بقا و فضای حیاتی هستیم. ممکن است این بقا و فضای حیاتی را در نقاطی جستجو کنیم که دشمن ما نیز به دنبال بقا و فضا، در همان نقاط یورش آورده و مستقر شده است. در این حالت برخورد دو دستۀ جستجوگر منافع، برای رسیدن به بقا و فضای حیاتی در نقاط مشابه یا واحد اجتناب ناپذیر است؛ چه دشمن در این نقاط حق تعریف منافع برای خود داشته یا نداشته باشد. اگر نفرت از دشمن و وسواس نسبت به حضور دشمن را هم کنار برخورد منافع قرار دهیم، آنوقت با این شرایط جنگ بیش از هر زمانی اجتناب ناپذیر می شود.

بازخوانی اسم رمز "بارباروسا" در یورش نیروی مسلح آلمان علیه اتحاد شوروی در 22 ژوئن 1941، این عبرت را با خود برای ما دارد که، اگر چه دشمن داریم و او در کمین نشسته و بسی مکّار و بی رحم است و با ایلغار و جنگ طلبی و خونریزی بدنبال ذلت و محو ما و نیز عظمت طلبی برای خود است ولی، او بدنبال بقا و فضای حیاتی در منطقه غرب آسیا و به زعم خود خاورمیانه نیز هست؛ این لزوماً بدان معنی نیست که ما باید جنگ را در اولویت و دستور کار خود قرار دهیم؛ حتی اگر دشمن چنین بخواهد. نظامیان در تاریخ همیشه جنگ را نه آخرین راه که بهترین راه می پندارند؛ و نظر خود را صائب دانسته و حجت و مسلط بر نظر اهل بصیرت و حکیمان می دانند. نظامیان خود جزئی از کل روزگار ضرّاء و اغلب ضامن شدّت و عسرتند. نظامیان، آن برخی از امت نیستند که "یدعون إلی الخیر" باشند، پس چگونه در علم و عمل، جنگ سالاران و نظامیان، خیرخواه مردم و کشور خواهند بود؟ چرا که آنها در تصور اکادمیک می آموزند که سرنوشت مردم و کشور لزوماً در میدان جنگ تعیین می شود.

هیتلر در یک سخنرانی رادیویی هنگام حملۀ رایش سوم به اتحاد شوروی گفت: "باز امروز تصمیم گرفته ام سرنوشت و آینده رایش را در دست سربازان قرار دهم." هیتلر نمی دانست علت شکست رایش اول و امپراتور فردریش اول در لشکرکشی سومین جنگ صلیبی به بیت المقدس در قرن دوازده میلادی، که جنگی مذهبی و مقدس خوانده می شد، نیز ناشی از یونانی زدگی،نفسانیت زدگی و بلکه یهودی زدگی دیانت مسیح بود. کما اینکه فردریش اول ملقب به بارباروسا هم نمی دانست اعتقاد به هیله مورفیسم ارسطویی- یونانی به عنوان جزء اعتقادی دیانت مسیح در قرون وسطی موجب رسوخ اومانیسم در تفکر مسیحی شده و اعتقاد به الوهیت مسیح، بارزترین تجلی اومانیسم در این دیانت است. چنین قرائتی از دیانت مسیح و چنین جنگی نامقدس و پاگانی، چیزی جز هژمونی یونانی و رومی نبود که محکوم به شکست شد. این نظیر قرائت نظامیان از روح هگلی، به عنوان آخرین مرحله از متافیزیک یونانی، بود که جنگ و شکست هیتلر و رایش سوم را رقم زد. مسلّما نتیجه جنگ هیتلر و رایش سوم با شوروی همان نتیجه ای بود که فردریش و رایش اول در جنگ با مسلمانان در بیت المقدس بدست آوردند. هر دو نتیجه، پیامد تسلط جنگ سالاران و نظامیان در تفکر، استراتژی و میدان بود. مسلماً امروز با سلطۀ نظامیان، میان ما و دشمن برای بقا و ایجاد فضای حیاتی، جز زمین سوخته و جنگی مغلوبه نتیجه ای حاصل نخواهد شد. زمین سوخته هم، جای رشد بذر ترس و ناامیدی و نفرت و خشونت و فقر و فقدان است که از آن درخت تحجّر و تروریسم و تکفیر می روید. این خود در تضاد با امنیت و معیشت و عدالت قرار می گیرد. اگر نظامیان خود را شایسته ترین و جنگ را بهترین گزینه بدانند و همه چیز به آنها سپرده شود آنگاه، حتی جنگ با شدّت و دامنه کم نمی تواند آنها را راضی کند! نگرانی بزرگ آنست که نظامیان به دفع خطر و کاهش تهدید بسنده نکنند و بخواهند با تشویق مداوم هوادارانشان و تعریف اهداف بلندپروازانه واتخاذ استراتژی پیروزی به هر قیمتی در جنگ، و ایراد سخنرانی های حماسی به مرور راه را برای قدرت بلامنازع شدن در کشور و دفع و حذف هر مدعی و صدای ناموافقی هموار سازند. یا آنکه بخواهند به موقعیت برتر و تعیین کننده در مذاکرات و ترتیبات صلح و امنیت دست یابند؛ اینهمه را به مدد موقعیت موازنه قوای نظامی یا تهدید معتبر که در جنگ یا در آستانۀ جنگ بدست می آورند می سازند. حتی بخواهند بقا و سراسر فضای حیاتی کشور – یعنی تا حدود سواحل مدیترانه- را به اهرمی برای دستیابی به این هدف تبدیل کنند. آنها با ادامه دیپلماسی، یا دیپلماسی به زبان دیگر، ناگزیر و حتی ناخواسته به جنگ هایی با کشتارهای وسیع، وحشت های بی سابقه، ویرانی های کامل، آوارگی های بزرگ، فقرهای استخوان شکن می رسند و صدها میلیون نفر را در کشور و نیز در همان فضای حیاتی گرفتار می سازند. تردید داریم بشود همه چیز را به نظامیان سپرد. در حالیکه در تاریخ، نظامیان همیشه دستان توانمند و قوی پنجۀ مردان اندیشه بوده و هستند و قرار نبوده و نیست که خود جای عقل و تفکر بنشینند؛ و هر جا خود هم متفکر و استراتژیست بوده و هم مردان میدان، شکستهای سختی خورده اند.

بی گمان سرنوشت مردم و کشور را خداوند رقم می زند و حکومت باید با اندیشه و تدبیر برای این مهم، اهل بصیرت و عقل عمیم را ابتدا، برای مواجهۀ غیر نظامی با دشمن و ایجاد فضای حیاتی بصورت نرم در رأس امور قرار دهد؛ آنگاه، توصیه ها و سیاست های خودآگاهانه و دل آگاهانه را در دستورکار و عمل بگذارد؛ در آخر، اگر حکمتی باشد آنها حتی گزینه جنگ را هم توصیه می کنند.

وقتی نظامیان بخواهند هم خود بیندیشند و هم خود عمل کنند، در آنصورت جنگ حتمی است؛ حتی اگر ضروری نباشد. ولی هیچ مفروض یا معلوم نیست که مردم بخواهند سرنوشت شان را در دست نظامیان قرار دهند. بواقع اگر سرنوشت مردم در دست نظامیان باشد و نظامیان جنگ را در دست بگیرند آنوقت با تغییر واقعیت های میدانی، اگر جنگ به نفع مردم و کشور پیش نرود، بهای بقا و توسعه فضای حیاتی از طریق جنگ همان خواهد بود که در جنگ دوم جهانی، فیلد مارشال فون پاولوس در جبهه استالینگراد، با تسلیم خود و 26ژنرال و 2500 افسر عالی رتبه و صد هزار سرباز آلمانی پرداخت؛ تسلیمی که سرآغاز شکست های رایش سوم و تسلیم و خواری و عقب نشینی از فضای حیاتی، بلکه از دست رفتن بقا و اصل کشور آلمان گردید. بدین قیاس، با ساکت شدن حماسه سرایی و رجزخوانی ها و عقب نشینی از عمق استراتژیک به سوی مرزهای اصلی کشور بلکه به داخل، سرنوشت مردم و کشور چه خواهد بود؟

مسلّما مردان عمل، همان نظامیان و حتی سیاستمداران برای آنکه در برابر دشمن قرار بگیرند و بقا را تضمین و فضای حیاتی ایجاد کنند، خود باید دستان مردان اندیشه باشند و نه بیشتر. این تاریخی است که هاینریش هاینه شاعر آلمانی به شعر سروده است: "هان شما ای مردان گردن فراز عمل، شما چیزی نیستید جز دستان مردان اندیشه؛ ماکسیمیلیان روبسپیر که بود جز دستان ژان ژاک روسو".

فقط متفکران می دانند رقم سرنوشت مردم و کشور چقدر است و چگونه باید تقدیر عزیز الهی را به تدبیر معزَّز انسانی ملحق کرد و پیروز شد؛ این را هیچ ژنرالی در روزگار ضرّاء نمی داند.

اسرار هرم بمب اتمی

استاد دکتر سید احمد فردید در نسبت یهود و بمب اتمی و نیز زمستان هسته ای به مثابه ساقور یهود می گوید: "در جهان کنونی یهودی به بشر ساقور می زند که مظهرش صنعت است. این صنعت خطرش در زمستان هسته ای آشکار می شود. مقدمه این زمستان با دکارت آغاز شد و بدتر از همه ساقور در دست سقّارهای یهودی است".

تورات و عهد عتیق که به جهت تحریفِ کلمۀ موسی کلیم الله، خود به ساقورِ در دست یهود تبدیل شد، چنین می گوید: "و به خدای پدران خود ... اعتنا نخواهم کرد. بلکه به هیچ خدایی اعتنا نخواهم نمود؛ زیرا خویشتن را از همه بالاتر خواهم شمرد؛ و به جای او خدای قلعه ها را تکریم خواهم نمود ... خدایی که پدران اش او را نشناختند، با طلا و نقره و سنگ های گرانبها و نفایس تقدیس خواهم نمود". (کتاب دانیال باب 11 آیات 37- 38)

متن زیر از تکس مارس(Texe Marrs)، نویسنده و کشیش کلیسای قدرت پیامبری، متوفی 2019 است. این ترجمه، سندی براصالت کلام جناب استاد در باب ساقورِ زمستان هسته ای و و سقّار یهودی صنعتگرِ بمب است:

یکی از اسرار ایلومیناتی اکنون می تواند فاش شود. همان اسرار شیطان پرستانی که درون چرخه ایلومینیسم ظاهر می شوند و صراحتاً بمب اتم و قدرت هسته ای را پرستش و تکریم می کنند. برای این بدکاران شریر، این روان پریشان یهودی کابالیست، در واقع بمب همان خدایشان است؛ همان خدایی که در کتاب دانیال، او را به عنوان خدای قلعه ها یا هرم ها معرفی می کند. این خدا به عنوان نیروی طبیعت تصور شده بود. خدای قلعه ها یا هرم ها، جریان رمز گونۀ شیطان پرستی اش را به پیروان وفادار خویش وا می گذارد. با استفاده از جریان نیروی انرژی فوق طبیعی، پادشاهان ماسونی یهودی، همان رهبران یهودی ایلومینیاتی اعتقاد دارند، دشمنانشان را نابود خواهند کرد و پادشاهی نهایی را بر روی کره ارض ایجاد می کنند. آنها مطمئن هستند اين پادشاهی یک اتوپیای یهودی است که تحت سرپرستی ماشیح یهودی بنا می شود؛ و پادشاهی جدید و مقدّس اسرائیل خواهد بود. در چنین پادشاهی ( یک نظم جدید جهانی و حکومت پلیسی قیّم) غیر یهودیان هر جا که باشند به اربابان خود که همان یهودیان تلمودی اند خدمت خواهند کرد؛ در غیر این صورت سر آنها بریده[1] و نسل شان قطع خواهد شد.

اسرار هرم بمب اتمی در یک نوار صوتی جدید افشا شده است. من اطلاعات جمع آوری شده جدیدی را افشا می کنم که به طور شگفت انگیزی از Seth خدای شرّ و پلیدی مصری یا همان پروردگار زیر زمین (عالم اموات) می گوید؛ اینکه دیگر بار این پروردگار ابداع می شود و علیه جمعیت کثیری از مردم سیاره زمین، از طریق هرم و پلیدی و شرّ بمب اتمی نمادسازی می شود. جالب اینجاست که Seth توسط مصریان باستان به عنوان خدای Atum (مشابه Atom) تقدیس می شد؛ و برای فراعنه مصر باستان، Seth مظهر شرّ و پلیدی، خدای هرم بود. (آنچنانکه در کتاب آثار اسرارآمیز شرح کردم) این ساختار، یعنی هرم، امروز در رأس نماد افتخار نظم جدید جهانی یعنی دلار، استمرار می یابد؛ و در متن اهداف ایلومنیاتی (Novus Ordo Seclorum) نماد سازی می شود؛ یعنی تصویر این نماد بر روی یک دلاری به عنوان پول جهانی چاپ شده در امریکا می افتد. همچنین نماد چشم باز روی آن است. نمادی که در لوس آلاموس نیومکزیکو در سایت ترینیتی[2]، جایی که محل بنای یک سنگ هرم یادبود و دقیقا جایی است که نخستین بمب اتمی در 1945 اختراع و آزمایش شد.

شما مطالب شگفت انگیز دیگر را با گوش دادن به نوار صوتی افشا شده کشف خواهید کرد. برای مثال نقشی که برنارد باروخ سرمایه گذار وال استریت، رییس "مگا" یا شورای عالی یهود منهتن نیویورک ایفا کرد. او در تصمیم رییس جمهور فرانکلین روزولت برای تصویب پروژه منهتن که همان تلاش علمی در اختراع بمب اتمی بود نقشی اساسی داشت. آلبرت انیشتن نیز نقشی کلیدی در این جدّ و جهد کابالیستی ایفا نمود. رابرت اوپنهایمر دانشمند یهودی نیز رهبری تیم تحقیقات در نیومکزیکو را بر عهده داشت و با موفقیت اولین بمب اتمی[3] را تولید کرد. اپنهایمر به محض آنکه از راه دور ابر قارچ گونۀ غول پیکر و هاویۀ آتشی را که از انفجار اولیۀ بمب اتم اتفاق افتاد مشاهده کرد اظهار داشت: "من به نابودگر جهان تبدیل شده ام" . این نقل قولی از نوشته های هندویی "باگاواد گیتا" بود. بعدها مشخص شد اوپنهایمر در تمام این مدت یک جاسوس کمونیست بوده و مخفیانه طرح های بمب هسته ای را به استالین در اتحاد جماهیر شوروی می رسانده است. متعاقبا دیگر دانشمندان یهودی که تحت حمایت توأم با نیرنگ آمریکا کار می کردند، از طریق سرقت اسرار هسته ای، انتقال مخفیانه آنها را به قوم تئوكراتيك و نوپای اسرائيل فراهم كردند. امروز بدلیل خیانت یهودیان امریکا، اسرائیل صهیونیست یک زرادخانه هسته ای با بیش از 400 بمب اتمی در اختیار دارد. مردان افسار گسیخته ای که بر اسرائیل حکم می رانند، لحظه ای در استفاده از این سلاحها تردید نمی کنند. در کتاب گزینه سامسون نشان می دهد که اسرائیل صهیونیست آماده بوده تا با استفاده از بمب های اتمی، "روز قیامت"(Dooms Day) را بپا کند. خاخام های تلمودی که از شهوت قدرت سرمست شده اند، معتقدند که یهودیان بعد از"زمستان هسته ای" این سیّاره بطور معجزه آسایی زنده می مانند و بعد از آن اتوپیای یهودی بر کره ارض برپا خواهد شد. درست شبیه فونیکس، پرنده افسانه ای که از میان آتش و خاکستر ویرانی ها بیرون آمد.

در کتاب اسرار هرم بمب اتمی برای اولین بار قطعات پازل زشت و کثیف پیروان شیطان، خصوصا کارگزار و جادوگر بریتانیایی آلیستر کراولی معروف به آقای 666 و همچنین دانشمند موشکی امریکا، آقای جک پارسونز در راه اندازی آیین های سحر و جادوی سیاه که با پروژه منهتن و کار روی بمب هسته ای مرتبط است باز شد. در این کتاب موارد جدید تکان دهنده ای بر ملا شده که رفتار جنون آمیز اسرائیل درباره دانش هسته ای را توضیح می دهد. همانطور که مایکل کالینز پایپر در کتاب ممتاز خود " The Golem" و نیز مایکل هافمن در کتابش با عنوان " جوامع مخفی و جنگ روانی" توضیح می دهد، یهودیان بیماری روانی مزمنی را توسعه داده اند. آنها تعلّق عاطفی ( به حسب یک علاقه عجیب و غریب مذهبی) به قدرت هسته ای دارند. یک بمب مخفی چیزی کاملا شایسته ستایش است. زیرا توسط آن دشمنان ستمگر خود را مخصوصا غاصبان مسلمان و کفرگویان مسیحی را نابود می کنند و پادشاه یهودی را به حق بر تخت پادشاهی کره ارض می نشانند!! او گولم، پادشاه شریر یهودیان، نابودگر جوامع غیر یهودی، پروردگار قلعه یا هرم است.

نکته مترجم: بدین ترتیب صنعت، خطرش در زمستان هسته ای، وقتی که در دست سامسون یهودی یا گولم یهودی باشد که اساسا تفاوتی هم نمی کند، آشکار می شود. ساقورِ صنعت که سامسون یا گولم می زند از اساس برای کشتار بشر است؛ وقتی که ساقورهای مختلف یهود در ظاهرِ صنایع برای انهدام ذات بشر مؤثر نیفتد؛ یا در تقابل با مستضعفانی که خودآگاهانه و دل آگاهانه از حقیقت پرسش می کنند و راز تجلی وجود در صنعت امروز را در می یابند مستأصل گردد، آنوقت یهود به سراغ ساقور نهایی و " صنعت ممنوعه" یا همان بمب اتمی، برای رقم زدن زمستان هسته ای خواهد رفت.


[1] ) کاری که امروز تکفیریها با ذبح کردن به نیابت از یهود انجام می دهند.

[2] ) بنای بادبود هرم در جاییکه نخستین انفجار آزمایشی هسته ای در 16 جولای 1945 رخ داد. اعداد در این تاریخ 16/7/ 1945 با جمع شدن یک به یک، عدد " 33 " را می سازند. عدد 33 عالی ترین درجه رسمی ماسونی در مراسم تشریفات فراماسونهای اسکاتلند است. اصل اصطلاح ترینیتی بر تقدیس خدایان در مذاهب سرّی باستان دارد.

[3]) پسر کوچک (Littel Boy) لقبی است که به نخستین بمب اتمی داده شد که نیروی هوایی امریکا در 6 آگوست 1945 برفراز هیروشیمای ژاپن انداخت. مبدعان ایلومینیاتی بمب اتم می پنداشتند قتل عام به عنوان یک آیین شیطانی قربانی ساختن انسانهاست و معتقد بودند که انفجار هسته ای و فرایند شکافت هسته ای یک موجود فوق طبیعی، یک Homonuclus (کوچک مرد، اصطلاحی برای شروع خلقت آدم/ آدم نخستین)، یک نوع Golem خلق می کند. بنابر این یک فرزند دجّال متولد می شود که عصر جدید و نظم جدید جهانی را برپا می سازد.

رقعۀ ازدواج بهاءالدین یوسُف و رؤیا:  رؤیایِ یوسُف

به مناسبت ازدواج فرزندم بهاءالدین یوسُف با رؤیا

1- رؤیا آنست که در خواب، حق را ببینی. رؤیای حق در خواب، رؤیای صادقه و عین رؤیت حق در بیداری است؛ اما به تعبیر و به تأویل. به رؤیای صادقه است که از صورتهای ناحق و یا نیست های هست نمایی که بربافته ای و دم به دم با آنها در این جهانِ فانی به توهّم جاودانگی زندگی می کنی، رسته و وارسته شده ای. رؤیای صادقه، چشمِ سر بر سحر و چشم بندیِ این صورتهای سحرآمیز و ناحق بسته تا در خوابی شِکرین، چشم دل بسوی یوسُف بگشاید؛ "رؤیای صادقۀ یوسُف صدیق" می تواند همان رؤیای زمان ما باشد که به معنی"بیدار در خواب" است؛ بقول جناب عبدالرحمان جامی:

خوش آن کز بند صورت باز رسته

ز سحر چشم بندان چشم بسته

دلش بیدار و چشمش در شکر خواب

ندیده کس چنین بیدار در خواب

بپوشیده ز ناپاینده دیده

ولی پوشیدۀ آینده دیده

بدانکه صورتهای فانی و ناپاینده، ناحقند؛ تا بخود بیایی، گرگِ سعادت و رستگاری تو می شوند. پس ای نور دیده، رؤیای صادقۀ یوسُف خود باش تا تأویل بختِ پوشیدۀ یوسُفِ حیران را بسوی دولت پاینده و مُلک سعادت باشی.
2- یوسُف اوست که بقول جناب صائب تبریزی "با خیال تو در خواب رفته بود". آنگاه متعاطی کلماتِ رؤیایی صادقه شد. پس دلش بیدار گشته، نظر به رؤیا کرد؛ رؤیا به یوسف گفت:

گفتند خلائق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی(حافظ)

تو یوسُف زمینی، مظهری از اسم آسمانی یوسُفی هستی که ظاهر است؛ تو در معنی، خوش پوز و اُوی پز هستی؛ یوسُفی در آخرالزمان که در پیمانِ یوسُف زهرا هستی؛ و با نقش 313 یداللهی گواهی دادی که در بند صورت ناپایندۀِ ناحق نیستی؛ و هرگز تو سحرِ چشم بند من نیستی؛ ترا با دل بیدار می بینم که بر سر این پیمان هستی.

یوسُف به رؤیا گفت:

این چشمِ بختِ سعد من است که رؤیایم را در خواب می بینم. این خوابی است که در هیچ خوابی نمی دیدم؛ اینک تو را در بیداری هم صادقانه رؤیت می کنم. مرا به آن پیمان بِسِتا.

3- حال بدان که جناب حافظ گفته:

ماه کنعان من مسند مصر آنِ تو شد

وقت آن است که بدرود کنی زندان را

آنچنانکه یوسُفِ یعقوب را رؤیا به مُلک و سلطنتِ مصر رساند؛ اینک چه بسا رؤیای ما هم " بُشری من الله" باشد؛ و یوسُفِ بهاءالدین را از زندان عالم فانی، صورتهای مسحور و نیست های هست نما برهاند؛ و به مُلک و دولتِ في الدنیا حسنة و في الآخرة حسنة برساند.

اینک به کلام الله مجید استعانت می جوییم تا در روز پیوند رؤیا و بهاءالدین یوسُف، صلاة ظهر هفتم فروردین هزار و چهار صد و سه شمسی و پانزدهم رمضان المبارک هزار و چهارصد و چهل و پنج قمری و در میلاد امام حسن بن علی المجتبی ع عاقبتِ رؤیای یوسُف، عاقبتِ متّقین باشد ان شأالله.