مطلب منتشر نشده از سال 1399
دکتر سید احمد فردید می گوید: "در این دنیا، حوالت تاریخی، بی نمازی و بی نماز زدگی است". تلقی ما از این گفتۀ نابهنگام، بدین قرار است:
بی خبران از وقت و نیز مواقف و مواقیت تاریخی نماز، گمان دارند نماز، همان است که در پنج نوبت و به هنگام دخول وقت بجا آورده می شود؛ همانکه از هزار و چهارصد و چهل و اندی سال پیش، در یک مسیر خطی ولی پر چالش، بر یک هیأت تالیف، همان معنی از الفاظ و عبارات و در حد یک تکلیف و امری واجب از فروع دین، اینک به ما رسیده است.
با این تلقی، گذشتگان، از پیامبر اعظم ص تا حضرات ائمه ع و اولیاء خدا و پدران ما و اینک ما و سپس آینده، با فرزندانمان و امام عصر، همه و همه بر همین خط و تراز نماز گزاردند و می گزاریم. در مقابل، بی نمازی چیزی جز غفلت یا کاهلی یا ترک تکلیف از این پنجگانه ضروری و در آستانه سقوط به درکات بی دینی نیست! یا با تسامح، بی نماز و تارک الصلاة، همانکه از دخول وقت تا بعد از وقت شرعی به ادای تکلیف نرسد، بازیگوشی و سهل انگاری و لاقیدی بلکه معصیت کرده است. با اینهمه، آنچه از نماز در پنج وقت فوت می شود، چاره اش قضا کردن است و بعد آن، حساب بی حساب؛ مثل قرض یا دِینی که ادا می شود! در واقع مساله اصلی در این گمان، ظاهر نماز و امر ما تقدّم، و صرفنظر از امر ما تأخّر و مأثورات و آثاری است که بر آن مترتب می شود.
حال از کلام استاد فردید چه تلقی داریم؟ حوالت تاریخی چیست و با نماز و بی نمازی چه نسبتی دارد؟
حوالت تاریخی، همان قضاء الهی نوشته شده بر بشر يا همان تقدیر اسمی از اسماء الله به لطف یا به قهر است که در هر دوره ای از ادوار تاریخ تجلی کرده و بر عالم و آدم حاکم میشود و آن دوره به آن اسمِ لطیف یا قهار، تعیّن و تشخّص مییابد. آنچه که جناب محی الدین عربی آن را "سرّ القدر" میخواند و حکیم آلمانی مارتین هیدگر آنرا دازاین (Dazein) می نامد. همان ماهیات یا اسمایی که بنا به حکمت ربّانی و با اقتضائاتی در هر دوره تاریخی ظاهر میشوند، و بر آن دوره و اهل آن سلطنت دارند. آنها حجت هایی آسمانیاند که از سوی حق تعالی برای بشر حوالت می شوند و هر دورۀ تاریخی، حوالهای از لطف یا قهر برای بشر دارد و با انتخاب ماست که این حواله نقد می شود و از اینجاست که نقدها را عیار می گیرند. جناب حافظ سروده:
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
این حوالت های تاریخی، همان هست ها و حتم هایی است که ما را به عهد و پیمان با اسم تقدیر شده در آن دوره تاریخی فرا می خواند و به بیعت با وِلایتِ عهدِ اسم و دوره تاریخی متعهد میشویم. در مقابل، کسانی هستند که بر عهد مسخ شده و حوالت منسوخ اسمِ دوره قبل تاریخی ایستاده و به آن طاغوت متعهدند؛ اینان منکرِ زمانه و منکرِ عهد و پیمان ولایت عهد جدیدند. نماز در عهد جدید، باید از این منکَرها و فواحش نهی کند و به ولایت عهد جدید امر نماید.
حوالت تاریخی اگر بمیان آید، دیگر نماز، یک هیأت تالیف مستمر و معانی الفاظ بر یک مسیر خطی تاریخی، شامل الفاظ و معانی مشترکِ هزار و چهارصد ساله نیست؛ تاریخی هست و ادواری؛ و هر دوری و کَوری، حجتی معروف و منکَری که در مقابل آنست. بدین قرار امروز، با نماز و بینمازی اسلافمان در گذشته متفاوت است. ما باید در زمانه خود و به اسم نماز منکرَ کوب و فحشا گریز اقامه کنیم و در روز کسب و قرب نوافلِ زمانه خود، و با عهد جدید اظهار بندگی و عبودیت نماییم. کما اینکه اسلافمان طی پانزده قرن و در برابر منکر، به حجت تاریخی زمانشان اظهار بندگی می کردند. شیطان زمان ما با شیاطین زمان اسلافمان تفاوت دارد. بلکه امروز، حوالت این شیطان بزرگ، قَدَر قدرتی است. پس باید بلندتر و رساتر اظهار بندگی کرد و به نسبت زمان اسلافمان باید نمازمان منکرَکوب تر باشد. چه اینکه بی نمازی زمان ما، گستاختر و بی حیاتر و بی غیرت تر از بی نمازی اسلافمان است؛ تا جایی که امروز، نه از سر غفلت و کاهلی، که با حوالت نیست انگاریِ نماز، از نیّت بی نمازی به بی نماززدگی رسیده ایم یعنی نماز، هستِ نیست نما شده و در این حوالت، ما هست دیگری از هستیهای خود را نیست نما می انگاریم. ما مظهر اسمی هستیم که بشر به واسطۀ قربش به شیطان نفس امّاره آخرالزمان، و مواهب شهوات جنسی و خوردنی و جاه و عمر دراز این دنیا، دانسته و ندانسته، کسب و خلوت ما را زده، بلکه مبتلا ساخته است. چنانکه جناب شیخ محمود شبستری فرمود:
نمازی کان به سهو آری تمامت
جزایش ویل باشد در قیامت
آری نماز باید ما را از افتادن در ویل منکَر و فحشا نهی کند. در حالی که امروز منکرِ ابر قدرت زمانه، راه مقاومت در برابر نهی از فحشا و منکَر را بسته و سد کرده است و همه را به عبودیت و استعانت از خود و تحمید و ستایش خود می خواند. اگر تسلیم این منکرِ آخرالزمانی شدیم، حتی اگر نماز بخوانیم بواقع، این نماز، "تنهی عن المنکَر" نمی کند بلکه، خود عین بی نمازی است که سجده و رکوعاش بسوی قبلۀ ابرقدرت زمانه می شود و آن قبلۀ هست و حتم رحمانی، نیست انگاشته و این قبلۀ "نیستِ" شیطانی، هست انگاشته می شود و بی نماززدگی از اینجاست. پس منکَر زمان ما با منکَر صدر اسلام یا منکَر پانصد سال پیش یکی نیست و هر کدام حوالتی و عهدی، و قدیم و جدیدی دارند. لذا در هر دورهای نمازی دیگر باید داشت که منکَر گردن کلفت زمان خود را حریف باشد و با اقتدار از آن نهی کند. نماز باید قلب و زبان و دست ما را از سلطۀ منکَر و بغی، خشمگین و رویگردان کند. ما را به تذکر و اعتراض یا اقدام و عمل غضبناک بخواند؛ بلکه برآشوبد و عربده انتقامِ منتقم باشد.
استاد حبیب الله سلطانی از قول جناب استاد دکتر سید احمد فردید نقل میکرد که نماز با نَمَستای سنسکریت هم ریشه است. عجب آنکه ریشۀ یونانی کلمه نماز، بصورت Nemesis [1]، به معنی خشم و غضب انسان درستکار که نفس خود را می پاید و مراقبه دارد آمده است[2]. یعنی در نهی از منکر، مُنهی باید متّقی باشد. همچنین از ریشه هندواروپایی کلمه نماز، Nem به معنی احترام و اعتزاز به کسی است که خودپاییدن، خوشبختی یا بدبختیاش تقدیر و حصّه قدسی است و آنرا با نماز و عبودیت ساحت قدس می یابد. این همان کرنش و تعظیم و تکریم است که معنی ریشه سانسکریت نماز، بصورت Namas و هم Namasta آمده که به معنی ژست و فرم خاصی از حرکات است برای ادای احترام یا درود فرستادن؛ در حالی که دو کف دست روی هم گذاشته و انگشتان رو به بالاست، همراه با کرنش و تعظیم و تواضع با سر. در نَمَستای سنسکریت از تعظیم، افاده میشود: تَفویضُ الأمر إلیه، دانستن شأن و منزلت کسی یا چیزی، خرسندی و تکریم کسی یا چیزی، در امان بودن کسی یا چیزی، برگزیدن کسی یا چیزی، توسل جستن یا پناه بردن به کسی یا چیزی. قریب به همین معنا در ریشه اوستایی نماز بصورت Nama و هم ریشه پهلوی نماز، بصورت Namac آمده است[3].
نماز گزار، با پرستش حضرت قدس است که در زمین مقاوم می شود و در برابر منکَرِ قدّار و مکّار زمانه که با همۀ منکَرات زمانهای پیشین متفاوت است می ایستد. منکری که اَبَر منکر و شیطان بزرگ است. همان استکبار کاپیتالیستی، لیبرالیستی و اندیویدوالیستی در مذاهب اقتصادی و سیاسی و حقوقی ادارۀ جهان که نامی روشنفکرانه و معتبر برای استکبار یهودی و ماسونی و صهیونی است. این ابَر منکَر، خود بنیادی (آنتروپوسانتریسم) است که مزاج دهر و دوران ما را تباه کرده و اقتصاد و سیاست و اخلاق را در گرو مکر و خدعه، تزویر و قهر و غلبه گرفته و آنرا جهانی ساخته است؛ و همه در انتظار فکر حکیمی و رأی برهمنی چشم به راه دوخته ایم. حال با کدام نماز باید از این بغی و منکَرِ استکباریِ بی مثال رهایی یافت؟ نمازی که چشم براه آن ذات یگانۀ با توحید و ولیِ عهدی است که با اسم الله الأعظم آغاز می شود و صراط مستقیم مقاومت را به تمام معنی آن در کل تاریخ و ادوار، اعم از راههای اصلی و شُعب و نیز مقامات و منازل این راهها نشان می دهد. راهی که بندگان خدا با نماز، خشم قدسی و انتقام قدس را بر منکَر و بَغی و فحشای زمانه شان فرو می ریزند و عربده می کنند. در این تردید نیست که نمازهای فریضه یا مستحبّی، ستونهای راهنما و اساس تقرب به قرب فرائض و کسب ادب و خاک شدن اند. برای دائم الصلاة مسلّم است که بدون این ستونهای راهنما، راه بسوی منازل، کج بلکه گم می شود. لیکن این ستونها، راهنمای منازل و مقامات قرب فرائضند و نه مقام و نه منزل و مقصد. گر چه این حد و مقدار ادب هم اهلیّت می خواهد، چنانکه جناب شیخ شبستری فرمود:
نماز پنج وقتی سهل باشد
توان کردن چو این کس اهل باشد
این مهم، با نماز پنجگانۀ مذکور در سنت تاریخی اسلامیمان و نیز تاکیدات شریعت لازم است، ولی کافی نیست. که اگر آنرا لازم و کافی بدانیم، آنگاه شریعت عرف و عادت میشود و نمازمان عرفی؛ آنگاه از آفات آن باید به خدا پناه برد. به قول جناب حافظ:
زاهد و عُجب و نماز من و مستی و نیاز
تا ترا خود ز میان با که عنایت باشد
لیکن می گوییم باید در قول و فعل و حرف و از همه جوانب و جهات دنیا و آخرت در نماز باشیم. چنانکه جناب بابا طاهر فرمود:
خوشا آنان که الله یارشان بی
به حمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
دائم در نماز بودن یعنی، در مقام قیام و مقاومت در برابر استکبار یهودی و ماسونی و صهیونی باشیم؛ در برابر یهودی زدگی و ماسون زدگی که حتی بصورت "زهد و عُجب" هم در می آید و "نماز ما" را سرزنش میکند! مقابل بغی امپریالیسم و فحشای جهانی، کسانی که اراده شان معطوف به قدرت و "علوّ في الأرض و "إفساد في الأرض" است بایستیم. مقامِ قیام و استقامت، یگانه طریق ممکن است که باید به معیّت قیومی، در آن مُتمکِّن و ثابت قدم بود. البته تمکّن بدست نمی آید مگر، انسان قبلا در مقام خود پاییدن یا همان تقوی، قابل شده باشد. بدون خود پاییدن چگونه از کید بغی و مکرِ منکَر زمان و قارعهزدگی در امان بمانیم؟ فقط انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین به عنوان کسانی که نعمت قیام و استقامتِ راه به آنها عطا شده امان یافته بودند. کسانی که با خود پاییدن به میدان تعامل با دوست و دشمن آمدند و با هر طایفه ای حُسن معامله بر طریق استقامت کردند. بر اساس مفاد مطالب کتاب صد میدانِ خواجه عبدالله انصاری، این معامله سه رکن و اصل مهم دارد بدین مضمون:
اولاً، بر پایه عدالت، منصف بودن. که انصاف دادن به سه چیز ممکن می شود: یک اینکه، ننگ و عار کنی که خود را معیار و ملاک راه بدانی و میزان صحّت و سلامت مسیر و اینکه خودخواه و لجوج باشی. دو اینکه، از مجازات و شدّت عمل دشمن چه به قتل، یا حصر یا خوف یا جوع یا حزن یا تهدید عِرض و اولاد و ناموس بابت استقامت ورزیدن در راه نهراسی. سه اینکه، با گفتن می توانیم، بکوشی در عِّده و عُّده قوی شوی و بقدر استطاعت و قوت استقامت ورزی.
ثانیاً، بر پایه فضل، بذل و بخشش کردن. که بذل به فضل به سه چیز ممکن می شود: یک اینکه، در راه قیام و استقامت، هر چه از مجاهدت که ضروری و نیاز باشد از مال و جان بذل کنی و خِسّت نورزی. دو اینکه، با جوانمردی و فتوت در این راه عزت بطلبی و خود را عزیز بسازی. سه اینکه، به گوش دل کلمات حق را از کلام الله و کلام رسول و اولیائش در باره این راه بشنوی و راه را بشناسی.
ثالثاً، بر پایه لطف، ایثار کردن؛ که ایثار به سه چیز می توان کرد: یک اینکه، هرگاه در این راه به میدان تعامل با دوست و دشمن رسیدی خود را گرفتار مباحثات و مناقشات بیحاصل نسازی، بلکه در راه و رسم قیام و استقامت پیوسته و مداوم باشی و چشم به نهایت راه بدوزی. دو اینکه، در راه استقامت از اینکه مردمان پیروزیهای کوچک را فتح الفتوح ما بگویند؛ یا ما را به شهرتهای پر غلوّ بخوانند و جشنها بسازند، دلخوش نباشیم؛ بلکه به فتح و نصرت نهایی خدا و نیکنامی روزجزا و رفع فتنه از عالم دل ببندیم. سه اینکه، در این راه هیچگاه شرافت ابدی، یعنی شهادت با جاه و منصب و ثروت و تبجیل و تمجید معامله نمی شود؛ بلکه در طریق استقامت و مقاومت اگر کسی با خود معامله کند باید بسی سختگیر و مخالف خوان باشد و اگر با مردم اش معامله کرد جز به انصاف، برایشان امنیت و آسایش نیاورد، و اگر با خدای معامله کرد جز اعتراف به ناتوانی و به نادانی خود و طلب نصرت و شهادت به عنوان احدی الحسنیین نکند.
این مقام فقط، با معیت حق و "إنّ معيَ ربّي" که استعانت و "طلب معونه" ربّانی است بدست می آید؛ همچنین فقط با عرض بندگی است که قابل و شایسته معونه الهی خواهد بود. میتوان امید داشت که خداوند نماز استقامت و صبر بر مقاومت را به معونه ای بزرگ مانند امتثال و اقتدا به ارواح روشنایی، از رسول اعظم و ائمه اطهار استوار سازد و فیض حضور قلب را عطا فرماید. یعنی نماز را از گزند راهزنی اهریمنان صورت و معنی یا همان ارواح تاریکی یهود و نصاری حفظ نماید. چنانکه جناب حافظ فرمود:
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی بدست اهرمنی
بدون تذکر قلبی به پیامبر اعظم در تکبیرة الاحرام یا اقتدا و نصب العین کردن یکی از ائمه اطهار یا احدی از اولیاالله و نیز بدون مقام گزیدن در قیام و مقاومت و استقامتِ طریق، نماز پاره وقت، نه منکر ستیز و نه فحشا سوز، بلکه اساسا چاره ساز نیست. این اقتدا یا امتثال، ذکر نماز ایشان است در نماز ما. مانند دعایی که ما از زبان ائمه، حضرت حق را به آن میخوانیم و ایشان در پشت هر کلمۀ دعا قرار دارند. چه دعاها و مناجات یا قرآن صاعد را آنها به ما آموخته اند. با این ذکر و این اقتدا و امتثال است که در برابر سحر ساحران کاپیتالیسم و لیبرالیسم و اندیویدوالیسم که برای استقرار و استحکام سلطنت خود بنیادی جدید دست بکارند می توان، انتظارِ عصای موسی داشت. در این نماز زبان او، زبان توست؛ قلب او، قلب تو و ذکر او، ذکر توست؛ و چشم او، چشم تو؛ و گوش او، گوش تو می شود. اینچنین از سالکِ حال به سالکِ مقام می شوی و دیگر جز به بالاتر نمی روی. چنانکه جناب مولانا فرمود:
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
این مقام اعلی و همت عالی که در سر ماست، اساس "اقامه نماز" است و با طلب و تلاش، تا ربّ اعلی ما را میبرد. باید اقامه نماز که همان قیام به همت عالی و به استقامت و مقاومت است جای خواندن نماز را بگیرد. خواندن ما را به عادت برده و شاید در این که باید نماز بخوانیم هم کسانی با سوء نیّت، دم به دم در ما کلمه خواندن دمیده اند و در افواه و افکار آنرا جا انداخته اند! عادتی است که با خواندن، اغلب نه در نماز حضور داریم و نه کسبمان را در روز با لحاظ جهت عبادت و شکر، از غارت شبهه شیطان محفوظ می داریم و نه با آن، به خلوت شب وارد می شویم. در نمازِ عادتزدۀ ما از یک طرف هیات نماز است که گاه با رکوع و سجود طولانی، نگاهها را بسوی خود جلب می کنیم؛ و آنقدر این جلب توجهات مهم است که اگر سجود و رکوع را ترک کنیم یا ناظری آنرا نبیند ناراحتیم. از طرف دیگر در قلب ما و حضور قلبیمان همه هستند غیر از خدا؛ میدانی برای جولان همه الهه های هوی و شیطان هوس. چنانکه جناب شیخ محمود شبستری فرمود:
اگر چه ما نمازی میگزاریم
ولی در وی حضور دل نداریم
اما اینک و در این روزگار، برای اقامه نماز، یعنی معونۀ ربّانی استقامت ورزیدن و در قیام بودن در برابر همه شیاطین و وسوسه های خنّاسان، به اقامه ای قوی و شدیدتر از هر اقامه ای در کل ادوار تاریخ اسلامی که تاکنون می شناختیم نیاز داریم. اقامه ای که در آن امامی قوی، مأمومی قوی، مسجد و محرابی قوی، ذکری قوی، قلبی قوی، رکوع و سجود و قیام و قعودی قوی و امتثال و تأسّی به آب دیدۀ شاه ولایت یا به خون جگر شاه شهیدان و مهم تر نیاز و دردی همراه آن باشد؛ چنانکه جناب حافظ می فرماید:
خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد
به آب دیده و خون جگر طهارت کرد
نیاز ما امروز، نیاز مقاومت در برابر شیطان خود بنیادی و ذریّه و قبیله او از لیبرالیسم و کاپیتالیسم و اندیویدوالیسم است، و از سر این نیاز باید به نمازِ دردمندی امام علی بن ابیطالب ع و امام حسین بن علی ع اقتدا کرد. چنانکه شیخ محمود شبستری فرمود:
نماز معنوی زانِ علی بود
که جان او ز نور حق جلی بود
این نیاز، دائمی است و دائم در نماز بودن و در همه احوال و مقامات راه؛ حوالت تاریخی نماز، مقاومت و استقامت در برابر منکِر یهودی و نصرانی است که مصداق غضب و ضلالت خودبنیاد آخرالزمانند. منکر و فحشای یهود و نصاری که اینک با هم، همدست و همداستان شده اند تا حوالت بی نمازی و بی نماززدگی را بر کرۀ ارض بگسترانند و با این کار، راه استقامت و مقاومت را سد کنند؛ و ما یهودی زدگان و نصاری زدگان که با عبادتِ زهدفروشی و غرورِ سجاده کِشی به نیست انگاری نماز می رسیم و به انکار هست بودن نماز دائم غرّه می شویم. به قول جناب حافظ:
ای کبک خوش خرام کجا می روی بایست
غرّه مشو که گربۀ زاهد نماز کرد
اینچنین نماز غربزدۀ ما، حوالتش بی نمازی روزگار ما و بی نماززدگی احوال ماست. در حالی که با تکبیرة الاحرام باید از زمان فانی بمیریم و به زمان باقی زنده شویم؛ و در این دازاین یا برزخ میان فنا و بقا، با استعانت از ارواح طیّبۀ روشنایی، ظلماتِ منکر و فحشای زمانه را نهی کنیم؛ نماز عادت، نیست انگار شده و ما را از زمان باقی میکَند، بلکه ریشه کن می کند و در ظلمات فنا و زمان فانی غرق می سازد. عادت، امری تاریخی است و نماز عادت هم تاریخی است. آنطور که حتی اگر دوره اقتدار و سلطه این عادت مثلا در دورۀ شیخ طوسی برقرار بوده، تو گویی باید در دوره ما هم برقرار باشد. همانطور که نماز امروز با نماز دورۀ شیخ به حسب صورت یکی است، لیکن به حسب معنا و سلطه روح زمانۀ خودبنیادی، دیگر است. چرا که اسم منکر زمان ما با اسم منکر زمان شیخ متفاوت است. به موجب همین عادت است که نماز می خوانیم ولی، از منکر قدّار زمان خویش نهی نمی کنیم و نماز در برابر آن کاری از پیش نمی برد. چنانکه جناب شیخ محمود شبستری فرمود:
تو هم گر عابدی بگذر ز عادت
که این است ای اخی سدّ عبادت
اصرار بر این نماز عادت، همان بی نماززدگی است و با این نماز، خودبنیادی چاره نمی شود؛ بلکه زر و زور و تزویر در متن احوالات و خیالات ما در نماز جولان می دهند! این بی نماززدگی در واقع عبودیت عادت است که جای عبودیت حق را گرفته و حتی احساس رضایت از این عادتِ عوام پسند که با پیشانی پینه بسته تشدید می شود، تا آنجا پیش می رود که نمازِ عادتِ خود را رب النوع و مثال اعلای نماز می انگارد! سجاده بدوش و زهد فروش، بی بهره از معنا و اسرار و فقط پرسه زنان در گذر و کوی دانایی و معرفت و دایماً در پی تعزیر فاسقان و نافرمانان بی نماز است! چنانکه جناب حافظ فرمود:
اگر امام جماعت طلب کند امروز
خبر دهید که حافظ به مِی طهارت کرد
نماز استقامت و مقاومت نمازی است که امام حسین بن علی ع آنرا دوست داشت؛ (اِنّي اُحبّ الصّلاة) نمازی که در هنگامۀ جنگ، خون و اشک و ولوله دشمنان، در وقت ظهر اقامه کرد؛ نمازی منکر کش و فحشا ستیز. نماز مقاومت و استقامت، نماز دردمندی که با اشک و خون آنرا سلام داد. با این نماز عاشقانه و رزم نمایان بعد آن، روزش به شب و قرب نوافلش به فرائض وصل شد و شد دائم الصلاة. بقول جناب مولانا:
پنج وقت آمد نماز ای رهنمون
عاشقان را في صلاة دائمون[4]
اینکه دائم الصلاة از نمازِ پنج وقتی بگذرد، در مأثورات ما و در کلام امام علی بن ابی طالب ع چنین تفسیر شده: "آنانکه آنچه از فضایل و مقامات شب از ایشان فوت می شود به روز قضا می کنند و همه آنچه که به روز از آنها فوت می شود به شب قضا می سازند".[5] این بدان معناست که روز و شب باید مراقب بود که رونق این کارخانه کم نشود، آنهم با وجود دشمنان مقاومت و صراط مستقیم و دوستان ظاهر الصلاح که از نماز، جز زهد فروشی و سجاده کشی و عادت پرستی چیزی نمی دانند؛ و بلکه در پنهان به عصیان علیه مقاومت و همراهی با شیطان بزرگ دست می زنند. بقول جناب حافظ:
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
در تلقی از بیان امام ع می گوییم:
اگر فضیلت "عفت" از مُصلّی به افراط و تفریط فوت شود؛ یعنی به افراطِ "شره"، غرق در شهوات دنیاپرستی شود، در حالی که در عبادت است و نماز میخواند؛ و یا به تفریط " خَمود" به دفع حظّ نفس مشروع و کفران نعمت برود و طریق رهبان و ریاضت غیر شرعی بپیماید؛ آنگاه با رفتن به اعتدالِ وسط و بدور از افراط و تفریط، فضیلت عفتِ فوت شده را قضا نماید.
اگر فضیلت " حکمت" از مُصلّی به افراط و تفریط فوت شود؛ یعنی به افراطِ "جربزه"، در هر اوهامی به نام عقیده موشکافی کند و بنام شکّ، بنیان عقیده استوار را خدشه دار نماید و بنام زیرکی، بدعت آورد و نهایت، به الحاد و فساد عقیده مبتلا گردد؛ و یا به تفریط "بلاهت"، فکر را تعطیل و آنچه را سزاوار اندیشیدن است واگذارد و خود را به زهد و تقلید یکسره بسپارد، با رفتن به اعتدالِ وسط و بدور از افراط و تفریط، فضیلت حکمتِ فوت شده را قضا کند.
اگر فضیلت " شجاعت" از مُصلّی به افراط و تفریط فوت شود؛ یعنی به تفریطِ "جُبن" از جهاد اکبر و اصغر و مقاومت در برابر شیطان بزرگ و نهی منکر قدَر قدرت زمانه اش سستی کند؛ و به بهای خواری و ذلت و ترس از دشمنان دین و مُلک، تن آسانی بخرد؛ یا به افراطِ "تهوّر"، بی آنکه زمینه و عِدّه و عُدّه لازم و کافی فراهم آورد، بنا را بر مقابله و مقاتله یا مناقشه و محاجّه با دشمن بگذارد و سقوط خود، دین و مُلک را فراهم سازد، با رفتن به اعتدالِ وسط و بدور از افراط و تفریط، فضیلتِ شجاعت فوت شده را قضا کند.
باید دائما مراقب ریاکاری منافقان و دوستان نادان از یکسو و فسق و تبهکاری دشمنان مقاومت و منکران نماز ستیز بود. این یک جنگ دائمی است که نماز دائمی می طلبد و محراب آن در گسترۀ وسیع سرزمینهای اسلامی قرار دارد. هر آنکس که شبی را به دیده بانی خطوط دشمن روز، یا روزی را در عقب راندنش شب می کند؛ یا هر کس که مکر و خدعۀ منکر و فحشای آخرالزمان را به معونات و ابزار مقابله و مقاتله، یا در تبلیغ و تحقیق و تحلیل به شب یا به روز خنثی می سازد؛ یا آنکه در اصلاح امور مسلمین مستضعف، از اقتصاد و معیشت رنجور به صبح و شام و از جان و دل اهتمام دارد؛ بواقع برای فضایل و مقاماتی مجاهده میکند که عین نماز و مجاهدهاش او را به مقام دائم الصلاة رسانده است. چنانکه جناب شیخ محمود شبستری فرمود:
اگر از جان و دل با حق برازی[6]
یقین میدان که دایم در نمازی
به حسب کلام امام ع، اگر در روز و شب یا به تعبیر قرآنی با افتادگی بشر در مکر لیل و نهار، یکی از صد مقام، از توبه تا بقای بالله از مؤمن فوت شود، باید در پی آن، روز و شب دیگری به قضای آن مقام، دائم الصلاة باشد. یا اگر فضیلتی از دائم الصلاة به افراط و تفریط فوت شود، به اعتدال در پی روز و شبی دیگر قضا کند. خلاصه آنکه: اگر فضیلت "عدالت" از مُصلی به افراط و تفریط فوت شود؛ یعنی ظلمی کند و یا ظلمی را بپذیرد و منظلِم شود، با مقاومت در برابر ظالم و عربده کشی بر ظالم و رفع ظلم و عدم رضایت به ظلم، فضیلتِ عدالت فوت شده را قضا کند و دائم الصلاة باشد.
شاید مهمترین وجه قضای فضایل و مقامات فوت شده در روزگار ما، بخصوص به یهودی زدگی و نصاری زدگی ما برمی گردد که ریشه بی نماززدگی است؛ چنانکه یهودی و نصاری، ریشه بی نمازیاند در کل ادوار اسلامی. در میان ما مسلمانان اکنون نیز این یهودی زدگی و نصاری زدگی، بخصوص بواسطه عناصر افراط و تفریط و دور شدن از اعتدال و امت وسط غالب است؛ و دائما تعهد ما و پایداریمان را به حفظ مقامات انسانی و معنوی سست، بلکه ریشه کن می کند. این هر دو یهودی زدگی و نصاری زدگی و نیز غضب و ضلالت یهود و نصاری[7]، حوالت تاریخی غرب و عین غربزدگی و نیز حوالت ماست که مقامات را می کُشد و دفن می کند؛ نمازِ فضیلت و مقام معنوی را از ما فوت می کند؛ در روز یا شب، توفیق قضا و بازگشت و اعاده را از ما سلب می سازد؛ در حالی که به مکر و خدعه و به نام مدارا، بساط نماز پنجگانۀ عادت زده را در بلاد اسلامی و در میان مسلمانان رایج و پر شکوه بر پا می دارد. در جایی که باید با آگاهی و خودآگاهی به این حوالت یهودی زده و نصاری زده و بی نماززدگیمان نظر کنیم و با دل آگاهی به اعاده و قضای نماز مقامات معنوی برویم و با مرگ آگاهی از افراط و تفریط که ما را به برادرکشی در عین نماز خواندن کشانده دور شویم و به امت وسط و میاندار بازگردیم. با آگاهی و خودآگاهی نسبت به تفریط نصرانیّت و افراط یهودیّت[8] و با دل آگاهی در وسط و اعتدال اسلامی و قرآنی بایستیم و از آنجا نماز مقامات را قضا کنیم. این از آنروست که توسط یهود جز دلبستگی به ظواهر دنیا و غرق شدن در دنیاپرستی بدست نمی آید.
یهودی با تکیه و اعتماد به احساسات در شناختن امور ظاهری و برخوردار شدن از مواهب کثیر و عام دنیا و صحت بدن و تن آسانی، همواره از حقایق روحانی و تعالیم قلبی و ذوق عقلی و درک عرفانی بی نصیب و محجوب است. از اینرو مستحق غضب الهی است؛ زیرا همواره آنچه را که از آن بی نصیب بوده، انکار و الحاد کرده (یهودی زده نیز چنین کرده) و به حسب این افراط، مطرود و ملعون و مستغرق در طَمَس و رَجَس است. همچنین تفریط نصاری، آنان را دلبسته باطن و امور عقبایی ساخت و در عقبی پرستی، ترک دنیا کردند و به سبب رهبانیت، خود را شایسته بندگی خاص و دریافت عطایا و نعمات بندگان خاص و کمالات رحمت رحیمی دانستند! اینچنین از سواءالسبیل گمراه شدند و از مشاهده و درک جلوه های زیبای رحمانی در دنیا محروم ماندند[9].
این هر دو طایفه، رهزن نمازند. بطور کلی باید گفت همانطور که صراط مستقیم نزدیکترین راه و خط سیر تا مقصد و همان راه اعتدال و وسط برای دور ماندن از افراط و تفریط است، نماز استقامت و مقاومت هم، نزدیکترین راه از میان و میانداری به سوی رستگاری و فلاح است. یهود همانست که گرفتار قهر و غضب الهی شده؛ قلبهایشان به حق قوّت نگرفته و چیزی دریافت نمی کند؛ راه نیافته اند؛ مصیبت زده، گمشده راهند؛ چشنده سختیهای نا امیدی اند؛ واگذار شده به توان و قوۀ خویش اند و از حول و قوه الهی بی بهره مانده اند؛ به ضعف و حقارت در دنیا مبتلایند؛ خسران زده اند؛ لذت طلبانی اند که با مکر و استدراج، حرام را حلال می سازند؛ سابق الاختیار یا قَدَر را نمی شناسند و به آمدن پی در پی قَدَرها جهل دارند. یعنی اگر قضای الهی بر قهر و غلبه دنیاپرستی و بی نمازی و بی نماززدگی باشد، به قَدَر الهی، راه بازگشت و قضای استقامت و مقاومت هم باز گذاشته است. کما اینکه نصاری هم از گنجهای معرفت گرانقدر الهی مفلس و بی چیزند؛ دچار خذلان و طرد و نهی الهی (به مثابه منکر) شده اند[10]. باید بدانیم هر آنچه با تولّی بسوی یهود و نصاری کسب می کنیم، سعی در بی نمازی و نقد حوالت بی نمازی کرده ایم؛ و حتی در تشبّه به یهود و نصاری، تا انتهای بی نماززدگی پیش خواهیم رفت. در حالی که نماز، صراط استقامت و مقاومت به اعتدال و حد وسط است و دوری از افراط و تفریط در اعمال جسمانی، احکام شرعی، مکاشفات قلبی یا همان احوالات در گذر و خلقیات نفسی، اوصاف عقلی و عقاید دینی است. اعتدال است که ما را از شرّ یهود و نصاری و یهودزدگی و نصاریزدگی و بالمآل بی نمازی و بی نماززدگی در امان می دارد. بلکه ما را در روز، به قضای فضایل و مقامات فوت شدۀ در شب می برد؛ و در شب به قضای فضایل و مقامات فوت شدۀ در روز می خواند؛ بگونه ای که دایم در نمازیم. به عبارت آخر، دوری از افرط و تفریط در اعمال جسمانی مانند: اعتدال در خوردن و آشامیدن و خفتن و نظیر اینها؛ یا در احکام شرعی مانند: اعتدال در انفاق یا محاسبه نجاسات و مطهرات و معاملات و نظیر آنها؛ یا در احوال قلبی و خلقیات نفسی مانند: اعتدال در سلوک، قبض و بسط، خوف و رجا، شَره و خمود، تهوّر و جُبن، جربزه و بلاهت، ظلم و انظلام؛ یا در عقاید مانند: اعتدال در تشبیه و تنزیه حق، غلوّ و تقصیر در عظمت رسول اعظم ص و امام علی بن ابی طالب ع از حیث قوای جسمانی و روحانی آنان و نسبت نبوت و امامت؛ یا در جسمانیت و روحانیت مانند: معاد و طبقات بهشت و لذّاتش، یا درکات جهنم و آلامش[11].
به هر تقدیر نماز مقاومین و صراط مستقیمِ انبیا و شهدا و صالحین و صدیقین، ما را به صفِ اقتدای به ایشان و به امت وسط می خواند؛ و باید به دور از افراط و تفریطِ یهود و نصاری و حوالت تاریخی غضب و گمراهی به آن پناه برد. قلعه و پناهگاهی به نام "وِلایت" در وحدت با "وَلایت" که بنای آن بر مقامات و علم المقامات گذاشته شده است. نماز بدون وِلایت امام علی بن ابی طالب ع، بی نمازی و بی نماززدگی است؛ و بدون وَلایت، مقاومت و قلعۀ استقامت به تسخیر شیطان بزرگ در می آید و نعمت به نقمت بدل می شود[12]. عاقبت نهضتهای مقاومت در بلاد اسلامی را بنگرید؛ مقاومت فلسطینی، مصری، الجزایری، لیبیایی، شامی و مثل آن در اوایل و اواسط و تا آخر قرن بیستم. دیدیم که چگونه صراط مقاومت با گرفتاری در افراط و تفریط یهودی و نصاری گم شد؛ و هر گروه و حزبی به نام مقاومت، شادمان به آنچه بدست آورده بودند، در آخر به عنوان برگه هایی برای مذاکره، به معامله و سازش با یهود و نصاری پرداختند. تنها در پایان قرن بیستم و اوایل قرن اخیر است که این نهضتها با بازگشت به حصنِ وِلایت و وَلایت، راه قضای آنچه از نماز یهودی زده و نصاری زدۀ پیشینیان فوت شده بود در پیش گرفتند. وقتی قلعه مقاومت، امام نداشته باشد، یهود و نصاری راه آنان را صدّ میکنند؛ آنگاه دلها فرو می ریزد، حزن و خوف می آید و قدمها سست می شود. امام، وسط جماعت و میاندار امت است؛ بدون ولایت جریان مقاومت به افراط و تفریط یهودی زده و نصاری زده مبتلا می شود؛ اینگونه جریان مقاومت هر چه کند و هر چه نماز بگذارد، مرضی الهی نیست. تنها تلاش برای کسب رضای الهی است که یهودی زدگی و نصاری زدگی و بالمآل بی نمازی و بی نماززدگی را از بین می برد. زیرا دیگر کسی به دنبال کسب رضایت اربابان یهودی و نصاری و اعوان و اذناب و ابزار و مناسباتشان نخواهد بود. در حالی که جریانهای غیر وِلایی مقاومت، مسابقه ای در جلب رضایت یهود و نصاری گذاشته اند! آنها بواقع همه گمشدگانند[13]!! "پس معیارِ دوری از افراط و تفریط یا اعتدالی که با نماز باز می گردد همان وِلایت است. در مأثوراتِ تفسیری ما هست که یهودی و نصاری هرگز به نبوت و امامت با هم نمی رسند، بلکه امروز یهودی زده و نصاری زده هرگز در مقام رهبری منطقه اسلامی و راه استقامت قرار نمی گیرند[14]؛ چرا که یهود و نصاری و یهودی زده و نصاری زده هر دو مورد غضب و گمراهند؛ {لا ینال عهدي الظالمین} و راه غلبه بر بی نمازی و بی نماززدگی، مبارزه با سلطه و رهبری آنها بر بلاد اسلامی است.
ویژگی دائم الصلاة یا کسانی که به قضای مقامات نماز فوت شده می روند این است:
_ حسن ادبِ خدمت به همه بندگان مستضعف خدا در عالم و نیز به مؤمنان در رنج، و اسیر افراط و تفریط یهودی و نصاری و یهودی زدگان و نصاری زدگان.
_ یقین تام و کامل به راه استقامت و مقاومت برای خلاصی بلاد اسلامی و ابناء مسلمان و رادمردی و راستی مداوم در این راه.
_ آگاهی و خودآگاهی از کید و مکر شیطان بزرگ و به خود غرّه شدن از آنچه در این میدان کسب میشود؛ و نیز کشف صفات و ویژگیهای غریب و ناشناخته استقامت و هم ذات و بنای عجیب آن، از متن علم المقامات و استعانت و کسب فیض از مبدأ الهامات غیبی این علم.
_ چه در پیروزی و چه در شکست، چه در آسانی و چه در سختی، چه در بیم و چه در امید، در همه احوالات خط سیر استقامت و مقاومت را بدور از افراط و تفریط و در حد وسط نگه داشتن.
_ طی کردن منازل راه و سیر مقامات معنوی و نیل به سعادت و هدایت به سوی قرب الهی و لقاء الله، بواسطه عنایت ازلی به این راه است که راه انبیاء و صالحین و شهدا و صدّیقین و مقرّبین و عارفین و امنای امت است[15].
بی گمان این صراط، صراط خداوند[16]، و صراط رسول اعظم[17] ص است و مؤمنان[18] بسوی این صراط رهسپارند و هر که این راه را برگزیند، حوالت تاریخی اش نماز بلکه دائم الصلاه خواهد بود. از نماز پنج وقتی تا نماز مؤمنان و نماز مخلصان[19]. این نماز، به حق ستون دین است؛ چنانکه جناب شیخ محمود شبستری فرمود:
نمازی کآن بحق دین را ستونست
یقین میدان صلاة دایمونست
[1][1] ) این کلمه بصورت فعلی، nemein به معنی ارج نهادن، تعظیم وتقدیر کسی اطلاق می شود.
[2] ) ریشه یونانی بصورت Nemesis به نزد هزیود در تبار نامه خدایان، به ربة النوع انتقام و خشم مقدس اطلاق می شود.
[3] ) از همین ریشه در زبان فارسی لَک Nemaz آمده است.
[4] ) این تفسیر و تعبیری از آیه 23 سوره معارج در قرآن است که فرمود: { الذین هم علی صلاتهم دائمون}
[5] ) الذین یقضون ما فاتهم من اللیل بالنهار و ما فاتهم من النهار باللیل...
[6] ) برازی به معنی بپیوندی یا به چیزی وصل شوی
[7] ) اطلاق مغضوب علیهم و الضالّین به یهود و نصاری نزد شیخ طوسی و شیخ طبرسی هم معتبر است.
[8] ) برداشتی از تفسیر سوره حمد کتاب بیان السعاده و مقامات العباده از ملا سلطان علی شاه
[9] ) تفسیر سوره حمد از محی الدین عربی، حاشیه بر تفسیر عرائس البیان في حقائق القرآن
[10] ) تلقی از تفسیر سوره حمد کتاب تفسیر بیان السعاده و مقامات العباده از ملا سلطان علی گنابادی
[11] ) تلقی از تفسیر بیان السعاده و مقامات العباده از سوره حمد، از ملا سلطان علی گنابادی
[12] ) تلقی از تفسیر سوره حمد از تفسیر بیان السعاده و مقامات العباده از ملا سلطان علیشاه
[13] ) تلقی از تفسیر سوره حمد از تفسیر بیان السعاده و مقامات العباده از ملا سلطان علی شاه
[14] ) تلقی از تفسیر سوره حمد از تفسیر بیان السعاده و مقامات العباده از ملا سلطان علی شاه
[15] ) تلقی از تفسیر سوره حمد از تفسیر عرائس البیان في الحقائق القرآن ج1 ص 7 از شیخ روزبهان بقلی شیرازی
[16] ) انّ ربّی علی صراطٍ مستقیم
[17] ) انّک لمن المرسلین علی صراطِ مستقیم
[18] ) ان الله لَهاد الذین آمنوا الی صراطٍ مستقیم
[19] ) جناب شیخ محمود شبستری فرمود:
نماز پنج وقتی سهل باشد
توان کردن چو این کس اهل باشد
نماز مؤمنان این بُد که گفتم
به یک معنی و دیگرها نهفتم
نماز مخلصان برتر از این است
ندانستیش پنداری همین است