1. شجاعت در جهت عدالت، مبارزه با جاهلیّت افراط و تفریط است

استاد سید عباس معارف(ره) در کتاب مبانی اقتصادی و سیاسی و حقوقی در اسلام می نویسد: "شجاعت، پایداری در مقابل خصم مساوی در قدرت یا قوی تر است؛ و تنها زمانی مجال بروز بیدا می کند که اینگونه دشمنی وجود داشته باشد. شجاعتِ شجاعان سکینه ایست که حق تعالی بر قلب آنان افاضه می کند...پس لاجرم ظهور شجاعان متوقف بر خلقت و ایجاد متخاصمین است."

برای بسط و شرح دیدگاه جناب استاد، باید بطور موجز تلقّیاتی از شجاعت در نظر فلسفی و حکمت اُنسی را باز گوییم. این وجیزه از آنجهت مهم است که گره از درک مسألۀ شکست های شجاعان در برابر ائتلاف متکبّران و مُتِذَلّلانِ عالم در هر عصر و زمانی، بخصوص شکست های شجاعان روزگار ما باز کند.

فلاسفه می گویند، نفس دو قوه دارد: یکی قوۀ ادراکی که مشتمل بر عقل نظری و عقل عملی است؛ دیگر قوه ای تحریکی شامل غضب و شهوت. هر یک از این قوای چهار گانه دو سویِ افراط و تفریط دارند و در وسط آنها اعتدال آن قوه است. افراط و تفریط، از رذایل اخلاقی و نفسانی است که تعدیل آن دو در وسط، فضیلت شمرده می شود. لذا می گویند: حکمت، تعدیل قوۀ نظریه و تهذیب آن از افراط یعنی جربزه[1] و تفریط یعنی بلادت است. عدالت، تعدیل قوۀ عملیه و تهذیب آن از افراط یعنی تعجیل و از تفریط یعنی تعلّل است. شجاعت، تعدیل قوۀ غضبیه و تهذیب آن از افراط یعنی تهوّر و از تفریط یعنی جبن است. عفت، تعدیل قوۀ شهویه و تهذیب آن از افراط یعنی فجور یا شَره و تفریط آن یعنی خُمود است.

تلقی ما از خودبنیادی فلسفه و غربزدگی اخلاق فلسفی آنکه، اگر قوای ادراکی در وادی نیست انگاری و متافیزیک، به افراط و تفریط موجود بینیِ وجود سرگردان شود، و وجود را عین موجود بینگارد و آغاز دور خود بنیادی در تاریخ شود، عقل، ساقط شده و وهم شیطانیِ که وجود را نیست می انگارد مسلط می شود. آنگاه به وهم، دروغ و استدراج و خدعه و مکر اساس نظر به عالم و آدم است.

همچنین تلقی ما از غربزدگی علم النفس در الهیات بالمعنی الأعم یونانی و خودبنیادی سایکولوژی جدید اینکه، قوۀ تحریکی، با غضب و شهوت در وادی گرگ پویی و یورش و ایلغار برای رفع مضّار و دفع موانعِ کامیابی وارد می شود؛ یا در آخور گاوبندی و شیر دهی بسته شده و برای جلب نظر و انتفاع و تلذّذ وحوش و درندگان، به افراط و تفریط اعتراف به مفید بودن برای آنها می کند و تسلیم شده تا دریده نشود. آنگاه سَبُعیتِ گرگ و کفتار و پلنگ با همراهی گاو و خر و گوسفند در یک رابطۀ عمودی نظم جهانی و ادارۀ امپراطوری غربزدگی را بر عهده می گیرند. حتی ممکن است این سه قوۀ وهمی، غضبی و شهوی با هم ائتلاف کنند، پیمان ابراهیم ببندند تا نظمی جدید، نظمی "گاو شیر پلنگ" بسازند؛ یا ممکن است قوۀ وهمیِ فلسفی یا شبه فلسفی و علمی با قوۀ سبُعی متحد شود و با شعبدۀ تکنولوژی گاوان و خران و گوسفندان را سرگرم و متحیّر بسازند؛ در حالیکه بی خبرند برای دوشیده شدن یا سواری دادن یا ذبح شدن پروار می شوند! اینست جهان پر از تضاد و تزاحم کنونی. مردمان و دولتهایی که صورت بهیمی بر آنها غلبه دارد و خر و گاو و گوسفند زیستن را تضمین در امان ماندن و متلذّذ شدن، همزیستی و توسعه، پذیرفته شدن در نظم جهانیِ اتراف می انگارند. آنها می گویند بدون چنین صورت مسخ شده ای از آدمیان بهیمی، صلح جهانی و در واقع امن و امان و عافیت آنها بخطر می افتد. آنها می پندارند اسراییل فقط فلسطینیان را حیوان می خواند و می کشد؛ و غافلند که از چشم اسراییل آنها بردگان حال و آینده برای اویند.

مردمان و دولتهایی که صورت سبعی بر آنها غلبه دارد، گرگ و شیر و پلنگ بودن را برای ایجاد نظم جهانی مبتنی بر قدرت قاهر و غالب ضروری می دانند؛ یعنی اعمال قدرت برای ایجاد صلحی سبعی!

حال اگر صورت وهمی شیطانی غلبه کند، آدمیان و اجتماعات و دولتهایی هستند که چه گرگ شیر پلنگ باشند و چه گاو خر گوسفند، همگی مقهور ارادۀ معطوف به قدرتند؛ و مظهر اسم قدرتِ ماشین و تکنولوژی. چه آنها که سبعیند و ماشین کشتار و ارعاب و ترور و تخریب و تحریم و اشغال و گرسنگی و بیماری براه می اندازند؛ و چه آنها که بهیمیند و مسحور ماشینِ لذت و مصرف و اتراف می شوند. در جهان کنونی، هر سه صورت در پیوند با یکدیگر یک هویت جهانی شده و نرمال را از خود تبلیغ میکنند و هر چه غیر از این باشد ناهنجار خوانده می شود. بی گمان وقتی بشر میل به افراط و تفریط دارد، با جهالت[2] خود، متخاصم اهل حق است.

قول استاد سید عباس معارف در باب شجاعت، همان بیان حکمت اُنسی معنوی اسلام در بارۀ فضایل و خصوصاً فضیلت شجاعت است که به آنسوی نظر فلسفی می رود؛ و از نیست انگاریِ اخلاق متافیزیک می گذرد و فضیلت را نه امر اکتسابی، که معتبر به تجلی اسمایی و فیض اقدس و مقدس و امری تاریخی می داند. چنانکه شیخ شبستری سروده:

شجاع و صافی از ذُلّ و تکبر

مبرّا ذاتش از جبن و تهوّر

شجاعت، در تبرّی از افراطِ تکبر و استکبارِ سبعی و تفریطِ ذُلّ و استخفاف بهیمی است.

ذات مقاومت از شوائب و کدورت تسلیم طلبی یا برتری جویی صاف شده است. یعنی شجاعت درمیانۀ صراط مستقیم است.

میانه چون صراط مستقیم است

ز هر دو جانبش قعر جحیم است

میانه جویی نیز امری تاریخی و بنابر آن شجاعت هم امری تاریخی است و بر آن ادواری از تجلیّات اسمایی گذشته است و در این ادوار متخاصمینی خلق و ایجاد شده اند؛ بدین قرار: مشرکان و طاغوتیان جاهلیت عام در برابر انبیاء و رُسل الهی؛ متافیزیک با صورت کاسموسانتریسم یونانی در برابر عالم غیب و جهان آخرت یهود در برابر موسی ع و انبیاء بنی اسرائیل؛ تحریف دیانت عیسی ع؛ یهود پنهان، بنی امیه و بنی عباس در برابر رسول اعظم ص و آل محمد ص؛ مغول و عثمانی علیه شیعیان و محبّان اهل بیت رسول؛ و خصوصا اکنون متخاصمین مساوی در قدرت یا قویتر مانند امریکا و اسرائیل در برابر مستضعفان جهان و بلاد مسلمین؛ همۀ اینها متخاصمینی هستند که در خلق و ایجاد، قضای نامرضی الهی اند.

برای آنکه شجاعت به مثابه کمال الهی در میان رجال الله مجال ظهور و بروز یابد و آنها در صدد مقابله و مقاتله با افراط و تفریط قرار گیرند، باید پایداری در مقابل متخاصمین، ولو قوی تر باشند شکل گیرد؛ می توان گفت: شجاعت یک "کمال"، بلکه " فضیلتی" است که { یبتغون مِن فضله}، مقاومین را به رویارویی با دشمن افراطی و تفریطی می خواند.

بروز و ظهور قدرت افراطی و متهوّرانه امریکا و اسرائیل که ویرانی، سرکوب، آواره سازی، اشغال، غارت و کشتار و قحطی به همراه می آورد در ائتلاف با محافظه کاری تفریطی اذنابشان، جنگ را به کمال می رساند؛ و در نقطۀ مقابل آن، مقاومت و شجاعت هم به کمال می رسد. مستضعفان بی پناه در اقصی نقاط جهان، بخصوص در بلاد مسلمین، در میانۀ افراط و تفریط مقاومت می کنند و این شجاعت و مقاومت، که در چشم بسیاری و مزاعم همگانی ناممکن و بیهوده دیده شده و می شود، در حقیقت حاکی از سکینه ای است از جانب حق تعالی بر قلب مقاومین: { اولئک کَتبَ في قلوبهم الأعین و أیّدهم بروح منه... رضي الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله} ( مجادله/ 22).

بنابر این، در تاریخ، ظهور بسیاری از کمالات و فضایل، متوقف بر پیدایی جُهّال افراطی و تفریطی یا همان اهل باطل است که به اهل حق و مستضعفان و بینوایان یورش می آورند؛ و ماشین کشتار و ارعاب و ترور و اشغال و گرسنگی و بیماری و تحریم را به راه می اندازند؛ آنها در پیوند و ائتلاف با منافقان بهیمی، که گاه خویشاوندان و اقوام مقتولین و مرعوبین و مجروحینِ مستضعف و مُسلم هستند، کسانی که برای فرار از ننگ مسمان کشی، از خود هیئت جدیدی از "گاو شیر پلنگ" می سازند. در رأس این کمالات و فضایل، مبارزه با اهل جور و ظالمان مستکبر مانند امریکا و اسرائیل است. آنهم "مبارزه و مجاهده ای که در جهت عدالت باشد". یعنی اتخاذ "وضعی" مانند مقاومت و استقامت در "موضع" و جهت عدالت؛ که همان جهت وسط و امّت وسط به دور از افراط و تفریط است.

لذا سرّ ظهور و غلبه و تسلّط سبوعانۀ امریکا و اسرائیل و بی تفاوتی، بلکه همدستی منافقانه و بهیمی اذباب استکبار آنست که بوسیلۀ آن سلطه گری، ایمان مقاومین امتحان شود؛ و روحیۀ جهاد و مبارزۀ شجاعانه و حفظ وضع مقاومت در موضع و جهت عدالت آزموده گردد؛ حتی اگر تسلط و غلبۀ امریکا و اسرائیل و خیانت و خنجر پنهان اذنابش، خون مجاهدان و مقاومان را بریزد. وقتی شجاعت به کمال می رسد که شهادت در انتهای راه استقامت باشد. چنانکه رسول اعظم ص فرمود: « فوقَ کلّ برٍّ برٌّ حتی یُقتل الرجل في سبیل الله و لیس فوقه برّ».

این افراط سبعی و تفریط بهیمی امریکا و اسرائیل و اذنابشان در فلسطین و لبنان و سوریه و عراق و یمن، شجاعان را نمی ترساند؛ بلکه آنها را قوی تر می کند تا آنجا که در مقابل خصم امریکایی و اسرائیلی در می آیند و باز دارنده می شوند؛ می کشند و کشته می شوند و این " إحدی الحسنیین" است. حتی اگر امریکا و اسرائیل و اذنابش مدتی غلبه یابند و دولتی پیدا کنند تا شادمان و فرحناک شوند، سنّت الله تبدیل ناپذیر است؛ در کلام الله آمده: { تلک الأیّام نُداولها بین الناس و لیعلم الله الذین آمنوا و یتّخذ منکم شهداء و الله لا یحبّ الظالمین} ( آل عمران/140)

نمی توان و نباید شجاعت مقاومین را به عنوان "قضای مرضی الهی" تخطئه کرد؛ روا نیست هنگامی که در یک مبارزه با اهل جور مثلاً با امریکا و اسرائیل در یومی از ایّام، مقاومین شکست می خورند و اهل باطل تسلط و غلبه می یابند، آنرا پایان کار شجاعت و مقاومین نامید و حتی خون شهدا را هدر دانست! درست همین لحظۀ غلبۀ اهل جور و در رأس آنها امریکا و اسرائیل است که اهل ایمان به موقعیت دعا می روند؛ چنانکه در کلام الله مجید آمده: { فدَعا ربّهُ اَنّي مغلوبٌ فانتصر}. بدین معنا که شجاعان، اهل ایمان اند؛ ایمان به نصرت الهی حتی در لحظۀ مغلوب شدن. این دعا، شجاعت بزرگتر از شجاعت اولی و قبل از مغلوب شدن است؛ زیرا با درک قدرت برتر دشمن، هنوز می خواهد با یاری حق به مجاهده و مقاتله با امریکا و اسرائیل باز گردد. این شجاعتی مزید شجاعت است؛ آنهم در "جهت تقابل نهایی مستضعفان و مستکبران"، تحت رهبری منجی ربّانی و برانداختن استکبار از تاریخ به عنوان "قضای نامرضی الهی".

همانطور که "جهت عبادت و شکر" در روزِ کسب و کار و تحصیل یا قرب نوافل، انسان را به شبِ دعا و ورد سحری یا قرب فرائض می برد، در "جهاد اضغر" هم "جهت عدالت"، راهنمای مبارزه شجاعان و مؤمنین آزموده شده است که با سکینۀ شجاعت، دلشان آینه تجلّی اسم مهدی موعود است. با این وجه از صورت الله، انسان وضعش در موضع عدالت قرار می گیرد؛ آنگاه حق حاضر و انسان غایب می شود. "موهوم خود بینی محو" است. دیگر امریکا و اسرائیل و هر قدرت جبّار و هراسناکی را نمی بیند؛ و در برابر حق به چیزی حساب نمی کند؛ و در رویارویی با آنها و حتی در صورت شکست، خود را نمی بازد. هنگامی که رویاروی با خدعه و مکر و دروغ شیطانی که تیغِ سبُعیت افراطی امریکا و اسرائیل همراه با بهیمیت تفریطی اذناب آنها را تیز می کند قرار می گیرند « ما رأیتُ إلّا جَمیلا» می گویند. چون محو خودبینی و استکبار سبعی موهوم، صحو ایمانهای معلوم و برگزیده الهی است؛ "محو رذایل موهوم و صحو فضایل معلوم". صحو صورتهایی ربّانی که هنگام فرو شکستن و خرد شدن، مغلوبانه خدای را می جوید و می خواند: { فانتصر}.

در حکمت معنوی، شجاعت فضیلتی اخلاقی و متافیزیکی نیست؛ که حتی بر پایه آن مفهومی سکولار برای توضیح فداکاری ها و از خود گذشتگیها در انقلاب ها یا بهتر بگوییم شورش های موهوم قرن اخیر در جهان برساخته اند. وقتی ایمانهای معلوم و آزموده و برگزیدۀ شجاعان و مقاومین، مبنای امتحان الهی قرار می گیرد، شجاعت، مفهومی فلسفی، اجتماعی، سیاسی یا روانشناختی نیست؛ بلکه شجاعت در هنگام بلا، یعنی تسلط و غلبه اهل باطل، مانند آنچه امریکا و اسرئیل با مردمان و دولتهایشان در جهان بخصوص در بلاد مسلمین می کنند، معنایی ایمانی یا فضیلتی ایمانی است که از دعا و استغاثه به ذات قادر قهّار به یقین تبدیل می شود: { فدعا ربّهُ أنّي مغلوبٌ فانتصر}؛ و متعاب آن الله سکینه ای است، افاضه شده بر قلب آنها که به آن شجاعت، فضیلت و کمالی معنوی می شود.

سکینۀ شجاعت در دل مؤمنین، همان پاسخ به فانتصر و نصر، همان تجلّی اسم مهدی موعود در آینۀ قلب مؤمن است. همان صورت الله که بشارتی است که اینک و بعد از این، مبارزه در معیت مهدی است. این فیض دیدار، معیت می آورد؛ و در معیت، غرض، وضع در موضع عدالت یا همان "در جهت عدالت" بودن است. این سکینه ای که معیت می آورد. سکینه، فیض حق است و با افاضۀ آن، معیت حق با شجاعان و مجاهدان "معیّت فاعلی" است که انسان رو به خدا می کند و به میدان می آید و شجاعانه می جنگد. { حتی یقتل الرجل في سبیل الله}. اما شکست ها و پیروزیها در میدان اگر دل را نلرزاند یا شجاعان مقاوم را تربیت کند؛ دلهای آنها را آماده می سازد؛ قابل می شوند برای فیضی فوق فیضی و سکینه ای دیگر. این قابلیت و تربیت، "فیضی است مدام" که از آن ایمان بر ایمان افزوده می شود. { لیَزدادوا ایمانً مع ایمانهم}فتح4. اینجاست که معیت حق، "معیت قابلی" می شود. خدا رو به انسان می کند؛ این خداست که با لشکریانش برای انسان می جنگد و اگر خواست فرعون و جنودش را برای موسی غرق می سازد. { وللهِ جُنود السموات و الأرض}.

در معیت فاعلی است که مجاهدان بواسطه افاضۀ فیضِ سکینه "ایماناً مع ایمانهم" در میدان شجاعانه حاضر می شوند و پا پس نمی کشند، و در معیت قابلی است که هر شکست یا پیروزی که دل را می لرزاند یا مفتون خود می سازد، ایمان را در آزمون قرار می دهد و خدا هر که را بخواهد مقاوم می سازد و سکینه ای بعد از سکینه، فیضِ شجاعتِ مواجهۀ با شکست به او عطا می کند. او را قابل می سازد. اینست نصرت حق تعالی به مؤمنین و نصرت مؤمنانه به الله و رسولش؛ نصرتی که در معیت قابلی، شجاعان یاری دهندۀ الله و رسولش را به قابلیت ایمانی می شناسد: { ولیعلم اللهُ مَن ینصرهُ و رسله بالغیب}حدید25.

اینسان در شکست و پیروزی، شجاعان، شاهدان الله اند. { و اثابَهم فتحاً غریباً}فتح 18. این یعنی چشم بر نداشتن از وعدۀ حق برای نصرت شجاعان و مقاومین؛ حتی هنگامی که همه چیز حکایت از شکست اهل حق دارد. این القای "کلمة التقوی" است که شجاعان "أحقّ بها و أهلها" هستند. شجاعت، خود پائیدن از غرور در وقت پیروزی و یأس در هنگام شکست است.


[1]) جربزه یا گربزه یا همان گرگ بز، حکایت از عدم تجانس و تعادل در رفتار و گفتار و منش انسان است.

[2] ) قال علي بن ابي طالب ع: تَری الجاهلُ إلّا مُفرِطاً و مُفرّطاً.