وحدت وَلایت و وِلایت

یا هو

وحدت وَلایت و وِلایت:

مقدمه ای به تقدیريّه امام حسين بن علي ع در شعر حافظ

1- استاد فقید دکتر سید احمد فردید بیان می کند: "جناب حافظ از اولیای اسلام است. رو به حافظ داشتن یعنی آنکه کلمات حافظ را با سعی در تفکر حِکمی، زندآگاهانه بیان کردن. حداقل آنست که شعر حافظ را خودآگاهانه فهم کنیم؛ در غیر اینصورت هر چه از حافظ شناسی و حافظ پژوهی و حافظ خوانی گفته می شود، چیزی نیست جز پشت کردن به حافظ. جناب حافظ از اولیاءالله بوده، لذا وِلایت او ولایت مقید خاص است. او در دوران خلافت جور و استکبار عباسیان می زیست و دست اولیاءالله و ولی امر عادل از حکومت کوتاه بود. زمان ائمه هدی هم که حکّام جور و مستکبر بنی امیه و بنی عباس بر حکومت مسلّط بودند، آنها ولایتشان را بنحو وِلایت مقید اعمال میکردند و راهنما و راهگشای امور بودند".

جناب حافظ در عصر خود، پناه و مرجع فکری و معنوی بود ولی، اختصاصاً برای متعلّمین سبیل نجات. او عالم ربانی زمان خویش و وِلایت ایشان به این صنف اختصاص داشت. شعر جناب حافظ نشان راه معنوی برای نجات از ظلم و جور و اقامه عدل است. او پرورش یافته مذهب پیامبر اعظم و امام علیّ بن ابی طالب و فرزندانش در بیان حکیمی و رأی برهمنی است.

جناب حافظ، صاحب وِلایت در امور اُنسیه است. همانگونه که فقیهان در وِلایت مقیده، وِلایت در امور حِسبیه دارند. ایشان از امور حسبیه فاصله گرفت زیرا محتسبان شهر بر آن مسلط بودند؛ کسانی که در چهره شیوخ، زهّاد و مفتیان، ظاهر پرستانه به حکّام جور و خزانه های سیم و زر متصل شدند. ناگزیر ایشان که به وِلایت مطلقه رسول اعظم ص و ائمه هدی دعوت می کرد، در مقام عالم ربّانی، به زبان رمز و اشاره رفت تا متعلّمان سبیل نجات از این مجمل، حدیث مفصل بخوانند و وِلایتش، خاصه ایشان باشد. اینان مستثنیات امت رسول اعظم ص بودند که وِلایت جناب حافظ در خصوص آنها تخصیص می یافت. جناب حافظ شبیه محتسبان نیست و زمان او هم، زمان سخن کردن از ائمه هدی نیست؛ ولی تکلیف ایشان دعوت به وِلایت مطلقه آنهاست و این قید خاص وِلایت جناب حافظ است.

2- در شرح زندآگاهانه شعر حافظ، باید به رسم همسخنی، به سیاست و گرفتاریهای زمان توجه کرد؛ یعنی به مقتضای امروز از منظر تفکّر حِکمی به مسأله وِلایت و فقاهت ربط داده شود؛ حتی اگر لازم باشد شعر حافظ را به مقام ولایت فقیه هم ارتباط دهیم. با این نحو بیان در قرب نَوافلیم؛ قرب به شاعری که خدا با اوست و او با خداست؛ شاعری که فیض اقدس و ملأ اعلا را می ستاید و می سراید. در این میان ردّ و قبول و تمسخر و تخریب بسیار است و آنهم به مساله زمان ما بر میگردد؛ زمانی که پشت به حافظ دارد. برای حافظ، مهم گذشت از اخلاق منطقی و اتیک یهودی است. با این اخلاق و زهد و ریای یهودی زده ناشی از آن، نمی توان به جهاد اکبر رفت و متعاطی کلمات قدس بود. "زمانه حافظ زمانه جهاد اصغر نیست؛ بگونه ای که جلوی حاکمان جور قد علم کند و بخواهد با غربزدگی مبارزه نماید. یا بگوید هان! شما ای سلطان ستمگر از قرآن بُعد پیدا کرده ای؛ چرا با کفر زمانه ات در نمی افتی؟". به عبارتی جناب حافظ ترجیح میدهد به روز جهاد اصغر نرود و در شب جهاد اکبر باشد. چنانکه در زمانهای مختلف اولیاء الله و حتي ائمه هدی هم به جهاد اصغر دعوت نمی کردند. ولی کسانی نابخردانه جناب حافظ و ائمه هدی را وسیله قرار دادند تا بگویند اینها هم کوتاه آمدند و اینگونه جلوی مبارزه و جهاد اصغر و اکبر را بگیرند. این جماعت نفهمیده، بلکه غفلت کرده اند که آن شب و جهاد اکبر، باطنش، روز و جهاد اصغر است؛ چنانکه در زمانه جهاد اصغر هم، باطنش جهاد اکبر است. پس نمی توان گفت جناب حافظ نشسته بود و کاری به قیام و ایستادن در مقابل ظلم و جور نداشت. یا اینکه جهت جهاد اصغر در ایشان ضعیف است، از اینرو به مبارزه اعتقاد نداشت! با این تفاسیر، ما پشت به حافظ کرده ایم؛ در حالی که رو به حافظ داشتن، یعنی همسخنی با حافظ در جهاد اکبر و انتظار آماده گر برای جهاد اصغر است.

3-جناب حافظ در زمانه ای غریب قرار داشت. باید آخرین تپه های علم المقامات امة واحده را در قرون وسطی، از یورش یهود و نصاری که با همپیمانی، برای تسخیر و نابودی آن به قوای نیابتی مغول و امثال آن در حمله به ایران متوسل بودند حفظ می کرد. پس با دعوت به جهاد اکبر ایشان به مرتبه وَلایت میرود و از وِلایت به زبان وَلایت سخن می کند. به عبارتی مسیر شعر جناب حافظ، مسیر پس فردای قیام مهدی موعود و امت واحده سرانجام تاریخ است با سخن کردن از منشأ و مبدأ پریروزی امت واحدۀ سرآغاز تاریخ؛ مسیری که به جهاد و مبارزه برای تحققِ پس فردای مهدی موعود توجه دارد. جناب حافظ به صحو معلوم اصالت می دهد و محو موهوم وِلایت ائمه كفر و اولیای ظلم را لازمه صحو معلومِ ولایت مهدی موعود میداند. او در هر عصری، ولی الله را صحو معلوم می انگارد و اشارتش به اوست و دعوت به او میکند. جناب حافظ اهل طریقت است زیرا شب جهاد اکبر و صیانت از بقایای علم المقامات امة واحده را برگزیده است؛ در عین حال به باطن جهاد اکبر توجه دارد. یعنی او نه دیروز دارد، نه امروز و نه فردا، بلکه جهاد اکبر را به ذکر و پریروز می برد. او اهل وقت هم هست؛ به این جهت نمی تواند به آینده بشر، یعنی به پس فردا تعلق خاطر نداشته باشد. پس جهاد اصغر هم برایش زنده است، آنگونه که فقط در ذکر خود اشاراتی به جهاد اولیاء و ائمه هدی از جنبه مقامات عالی شان بسنده می کند و فقط متعلّم سبیل نجات از آن رمز گشایی تواند کرد. برای همین است که در شب جهاد اکبر، جناب حافظ اصالت را به تقدیر می دهد و تدبیرِ روزِ جهاد اصغر را کنار می گذارد. او در کلماتش، تقدیریه هایی مانند تقدیریه حسین بن علی ع را اشاره می کند و تدبیر دشمنانش را نادیده میگیرد؛ لذا در ذکر پریروزی شعر حافظ، او همواره به ما می گوید که بدانید، محتسب، شیخ، مفتی و زاهد بر کرسی فتوی می نشینند تا امور حسبیه را به نام الله تمشیت کنند، ولی اینان با طاغوتِ فکر خود و رأی خود، پشت به الله دارند؛ اینگونه، چون بنگری همه تزویر می کنند!

جناب حافظ با اولیاء الله در شرح تقدیریه شان همدرد و همسخن است. همین ذکرِ تقدیرِ بقاء و فنای اولیاءالله است که با قول به بقاء بالله، قائل به فناء في الله می شود. لذا او به ملاحظه تقدیر انگاری و روح زمانه اش جز از مصداق ما بالذات سخن نمی گوید تا حاکمان جور حساس نشوند و قلمش را نشکنند. او از پیامبر اعظم ص، بلکه امام علی بن ابیطالب و امام حسین بن علی یا امام حجة بن الحسن، به عنوان مصادیق بالعرضِ بقای بالله و فنای فی الله، جز به اشاره و رمز چیزی در میان نمی آورد؛ بلکه از آن نامها می گذرد و به ذکر جهاد اصغرِ منطوی در جهاد اکبر آنان می رود و به علم المقامات امة واحده سرانجام تاریخ که در ایشان ظاهر است می رسد. شعر جناب حافظ اشارتی است از سوی عالمی ربّانی برای اهل معنا و اهل سبیل نجات که راز و رمز این پرده را به آشنایی می دانند.

4- جناب حافظ به ذکر پریروزی می رود، به جهاد اکبر و اشارت و بشارت علم المقامات که تراث ائمه هدی است. ولی او یکسره در ذکر باقی نمی ماند؛ زیرا آنکه از ذکر نمی گذرد، در- عالَم- بودن را فراموش می کند و از قیام ظهور مهدی موعود عج و امت واحده سرانجام تاریخ برای اقامه قسط و عدل در این عالم غفلت ورزیده است. بلکه جناب حافظ با رفتن به ذکر و جهاد اکبر می خواهد، علم المقامات را در آخرین رمقهایش در روزگار رفض ائمه، زنده نگه دارد و راه باطن آن را که فکر و جهاد اصغر است نشان دهد؛ اگر چه روزگار او، روزگار مبارزه و دعوت به جهاد اصغر نیست؛ او انسان را با خود به ذکر می برد تا دورخیز کند و بعد با دورجهش به فکر و پس فردای قیام مهدی موعود بپرد. اساس این است که سرايش رحمانی بالاترین مرتبه فکر کردن و نحو متعالی آن است. این یعنی آنکه برای جناب حافظ، اندیشیدن به وضع عالم و موضع داشتن علیه درایش شیطانی مهم است. مثلا در کلام ایشان، انسانی که از مقام معلوم فرشتگی خراب میشود و به مقام محمود انسانی آباد، همان خراباتی است، انسان به اساس خود می رسد، این ذکر است و جهاد اکبر. اما آنسوی این خراباتی انسان، رندی است. کسی که این تبدیل و گذار از جهاد اکبر به جهاد اصغر را می شناسد؛ اهل ذکر و فکر است و برای آن مجاهده و قیام در عالم می کند. او ولیّ قیام در عالم است. جناب حافظ می گردد و در روزگار انسان کامل، مصداق مابالذات آنرا پیامبر اعظم ص، امام علی بن ابی طالب ع، امام حسین بن علی ع و امام حجة بن الحسن ع و مثل آنها می یابد. در عین حال از مصداق مابالعرض یا رند با نام و نشان می گذرد.زیرا وقتش نبوده.

پس اگر حسین بن علی ع رند است، یعنی او کسی است که زهد و دیانت زمانه اش را که در وفاداری و سرنهادن به مقام معلوم خلافت یا حتی غصب خلافت است رد می کند. با جهاد اکبر و ذکر علم المقاماتی که خداوند در آنها متعیّن نموده، قیام کرده و از آن موضع معلوم خراب می شود و به وضع دیگری که مقام محمود وِلایت نبوی و علوی است رو می کند و در آن موضع آباد می گردد. در این بین با محتسبان شهر خلافت، و آن کرسی های منطق درایی چه محاجّات و مناظرات و مبارزاتی که ندارد. این امام، رند خراباتی شعر حافظ و مقتدای پس فردایی اوست و با او همسخن است. در کلام حافظ، ذکر، مقام جهاد اکبر و فناست و فکر، مقام جهاد اصغر و بقاء. رجوع ذکر به وَلایت است و بازگشت فکر به وِلایت، که یکی ظاهر و دیگری باطن است. شعر جناب حافظ ما را به وحدت وِلایت و وَلایت امامان هدی و از جمله امام حسین بن علی ع می برد.

وصف دیدار بینی سیدنا الامام حسین بن علی ع در مسیر کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح غزل دیدار دیدن از جناب حافظ :

در وصف دیداربینی سیدنا الامام حسین بن علی ع در مسیر کربلا

محرم 1440

دانی که چیست دولت، دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود و لیکن

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

و آنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

گه سرّ عشقبازی با بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار، اول ز دست مگذار

کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت، کز این دو راه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی

یا رب به یادش آور درویش پروریدن

مدخل

شرح غزل حافظ، واجد دو طرف از ملاحظات ظاهری و باطنی است. طرف اول، "ظاهر کلام" است که با ملاحظه "هیات تالیف" غزل، یعنی "ایده، زبان و ادراک" جناب حافظ و همچنین ملاحظه ادوار تاریخی و روح زمانه او که دشمنی با علم المقامات توحید است، حاصل می آید. مقامات منطوی در وِلایت محمدی ص و علوی و امامان معصوم ع تا مهدی موعود عج و همه اهل و اصحاب و تابعین ایشان مطمح نظر جناب حافظ است که غزل را برای دفاع از باطن مقامات، یعنی وَلایت محمدی و علوی، در ظاهری سهل و ممتنع از کلام عارفانه و عاشقانه می پیچد؛ این خود طرف آخِر و "باطن کلام" است که اهل نظر را با اشارت ها فرا می خواند تا دفاعیۀ او از ولایت محمدی و علوی را از خلال "معاریض کلام" اش دریابند. لذا هیچ کلمه ای در ایده، زبان و ادراک غزل جناب حافظ، همان نیست که می شنویم و می خوانیم؛ که دامنه زبان مجاز در کلام ایشان گسترده است و این راهی است برای در امان ماندن "سفینه غزل" که حاصل وَلایت و وِلایت محمدی و علوی است از امواج بدگمانی، ظلمت و ضلالت.

شرح غزل

1- دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

انسان، به حکم مشیّت الهی، ماهیت خود را نو به نو می سازد. انسان تنها موجودی است در عالَم که بر خلاف فرشته و حیوان که بر یک ماهیت ثابت سرشته و پیوسته شده اند، این اختیار را دارد که با هر انتخابش، ماهیتی نو بسازد. چیستی انسان از حالی به حالی در تحول و از مقامی به مقامی دیگر در تقویم است. کسانی که با انتخابهای دنیایی، پیروزمند و بهره مند از قدرت و ثروت و شهرت و زینت حیات دنیا بودند؛ به عبارتی خسروان ملک خویش شدند، وقتی به دیدار امام حسین بن علی ع رسیدند، از دولت این دیدار فرصت یافتند تا ماهیتی نو طلب کنند؛ طلب و گدایی چیزی کردند که نداشتند. ماهیتی نو که آنها را مقیم حریم حرم حسینی می کرد؛ و از خود، ولو خودی که در اوج تمکّن، ثروت، شهرت و قدرت دنیا باشد می کَند، زیر و زبر می سازد و برای همراهی امام لایق می کند. این گداییِ وِلایت امام در برابر خسروانی وِلایت شیاطینی است که بعد از رحلت پیامبر اعظم ص، به بیعت کنندگان با خود، از میان اصحاب و تابعین، به عنوان مزایای دنیایی و عقباییِ بیعت، اعطا می کردند. آنها با دیدار بینی امام حسین بن علی ع، از همه بهره مندیهای پیشین دست شستند و به مقام دوستی امام نایل شدند و البته کسانی هم از این دیدار، جز دشمنی امام چیز بیشتری عایدشان نشد.[1]

در زمانه "نکبت یزیدی" که حوالت بشر، با ملاحظه استکبار زمانه اش، جز شکست و ناامیدی، ناکامی و شقاوت، بی خیر و بهره ماندن، شوربختی و بدبختی، فقر و فلاکت، کشت و کشتار نبود، و با رعب و وحشت، حق انتخاب نو به نو و اختیارش سلب گردیده بود و جز ماهیت شرک آلود اُموی، انتخاب و اختیار ماهیتی دیگر بشدّت سرکوب می شد. آنگاه حوالت و زمانه نویِ "دولت حسینی" آمد؛ و چنانکه علی الدوام، شرار بولهبی با چراغ مصطفوی است، امام حسین بن علی ع به تنهایی قیام لله را انتخاب کرد؛ زیرا آمر به معروف و ناهی از منکر بود. از ابتدا نه لشکری آراست و نه فراخوانی برای همراهی داشت. او منزل به منزل در راه بود و در هر منزل، دیدارهایی داشت؛ کسانی رو در روی او و چشم در چشمش شدند و با این دیدار، حوالتشان "خرابی" از نکبت یزیدی و "آبادی" به دولت حسینی شد. آنها به حقیقت، "خراب آبادی" یا "خراباتی" امام ع بودند. امام ع آنها را به " قرب فرائض" "لنا و لشیعتنا منزلاً کریماً عندک" برد. آنها ماهیتشان کرامت شد و چون پروانه ای مقیم، گرد شمع امام بر صحبت نشستند و صَحبه و صحابی امام شدند؛ که جناب حافظ فرمود:

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو

باز پرسید خدا را که به پروانه کیست

این صحبت وِلایی، راهنمای خروج از ظلمت به سوی نور شمع سعادت یا همان امام ع است که {یخرجونهم من الظلمات الی النور}. این صحبت به معنای مشارکت در ماهیت ظلم ستیز امام حسین بن علی ع بود؛ شراکت در انتخاب ماهیت و بخت خونین امام ع. با امام ع حق جلّ و علا ظاهر شد؛ چه اینکه ظاهر، خلیفة الله و ولی الله است. اگر کسی چشم برای دیدن حق داشت، البته او را در امام ع می یافت. امام ع خود را نپوشانده و از دیدارها و دیده ها مخفی نساخته؛ هیچ بُخلی ندارد بلکه "مشتاق دیدار" است. او در "میدان صحبت"، منزل به منزل راه می پیماید و در همه جا و نزد همه کس ظاهر بلکه اظهر است تا که عذری نماند. هر آنکس که انسان است و ماهیت اش را انتخاب می کند، "و اشتاق إلی قربِک في المشتاقین"، رخ به رخ امام ع می رسد. چنانکه جناب سنایی غزنوی فرمود:

ز دیدارت نپوشید ست دیدار

ببین دیدار اگر دیدار داری

کسانی در راهی که امام ع می پیمود، به هر منزلی مشتاق دیدار ایشان می گردیدند، و تجلّی حق را در چهره ایشان به چشم باطنی که امام برایش می گشود، شهود می کردند. این دیگر چشم او نبود، فقط چشم امام بود، بلکه چشم حق بود که حق را می دید. حق، قائم به این چهره ایستاده و به این انتخاب آفرین می گفت. حق در امام ع، ظهوری خود بخودی[2] و نفس الامری داشت. "آنها آشنایی قدیم بودند"؛ به گونه ای که حق، ذاتی امام حسین بن علی ع بود[3]؛ کسی که حقِ ظاهر است و در معیت حق، از تنهایی نمی هراسد؛ ایده اش " هیهات منّا الذلّة" است و آن ایده مبارزه با ظلمی است که " وضع خلافت را در ناموضع یزید قرار داده"؛ اقتضای عدالت آنست که وضع وِلایت در موضع امام حسین بن علی ع قرار داشته باشد"؛ اینسان حق ظاهر می شود. پس هر که به دیدار بینی حسین بن علی ع می رود، در ایده هیهات منّا الذّلة با ایشان عهد می بندد که از قلّت همراهان و کثرت دشمنان نهراسد؛ با این ماهیت ذلّت ناپذیری و مرگ آگاهی در ظاهر میدان کربلا و تظاهر معرکه عاشورا حاضر می شود و ما از ظاهر واقعه، در قالب مَقاتِل، فقط روایت دوستانی که پروانه وار به گرد امام می آیند را می شنویم؛ بلکه بیشتر از ظاهر، مظاهر واقعه را روایت کرده ایم. در حالی که وقتی پروانه ای به صحبت شمع می رسد، ذکر نورانیت و طواف را به درایت می توان دریافت. سخن از ظلمت باطل و گمراهی می رود، دیگر ماوقعی نیست که شرحش کنیم. در جوار امام ع، دیگر ثروت، مکنت و امارت، بلکه خسروی دنیا را به کنار می نهند. آنها اصحاب نیاز و گدایان طلب اند و چون از ولایت خسروانی نفس اماره بیرون می شوند، وضع وِلایت را در موضع حسینی برمی گزینند.

2- از جان طمع بریدن آسان بود و لیکن

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

همه امامانِ صاحب وصیّت، از امام علی بن ابی طالب ع و بعد از ایشان، در تنهایی شهید شدند و دوستانشان ایشان را در شهادتشان همراهی نکردند. فقط امام حسین بن علی ع با همراهی دوستان شهید شدند. لیکن از ابتدا تا انتهای مسیر کربلا، کسانی بودند که داعیه دار دوستی امام بودند، ولی با تحفّظ نسبت به حفظ مال و منال و جاه و جلال و اهل و عیال؛ در حالی که نیک می دانستند و در حدیث از پیامبر اعظم ص شنیده بودند که شهادت امام را مبارک خواندند[4] و نیز شنیده بودند که حضرتش به کسانی که او را یاری نکنند هشدار کرده است[5]؛ لیکن چون از شهادت یا اجابت و نصرت امام ع برای عافیت دنیای خود می ترسیدند یا شاید از اینکه حق در امام ظاهر باشد، تردید داشتند، کلاً منصرف گردیدند و فقط از در دوستی به خیرخواهی خویشاوندانه برای او و دوستانه برای امّت جدّش اهتمام کردند و خواستند تا او را هم از راه منصرف کنند؛ تا شاید بدین وسیله ننگ عدم همراهی با حق ظاهر و مبین و حقّی که پیامبرشان بر آن صحّه گذاشته، از پیشانی شان پاک شود! بدین ملاحظه یاران و دوستان امام حسین بن علی ع سه صنف بودند:

اول) دوستان نانی: کسانی که می خواستند همیشه نانشان داغ و آبشان سرد باشد. آنها به کاروان امام ع متصل شدند زیرا گمان می بردند این راه به سروری و خسروی مُلک می رسد. پس خواستند تا با اتصال به کاروان و اظهار دوستی با امام "جلب منفعت" آتی کنند و از خلافت عراق بهره ای ببرند. ولی به زودی نشانه هایی ظاهر شد و دریافتند که:

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

آنها عشقی نداشتند که مجنون باشند؛ بلکه با عقل عدد اندیش، حساب سود و زیان این همنشینی را نگه داشتند؛ ولی چون هنگام خطر رسید به اقتضای غریزه، چون هر موجود دیگری، خواستند که "دفع مضرّت" کنند. آنها به احتساب حفظ جان و مال و خانمان و تقدّم آن بر هر چیز دیگری، دریافتند که دوستی شان با امام ع، منفعتی جلب نمی کند و مضرّتی دفع نمی سازد. پس طمع بریدن از امام برایشان آسان گشت. در حالی که نمی دانستند این مکر خداست که آنها را از گرد امام و صحبت ایشان پراکنده می سازد؛ و از دوستان نانی به آسانی می توان برید. اصل دوستی آنان، دوستی کنزمداران و سرمایه سالاران و جاه طلبان و کاسه لیسان و نوکیسه های عافیت پرست بود که فقط در پی سفره ای یا شاید لقمه ای از ثروت و قدرت و شهرت بودند و انتظار می کشیدند تا اینهمه از دوستی با امام ع برایشان فراهم شود! آنها با احساس خطر محاصره، جنگ و شهادت، به آسانی دوستی امام ع را با دشمنی عوض کردند؛ یا برخی فقط راه خود را جدا ساختند و به سویی گریختند؛ در حالی که در مکه و مدینه و در طول مسیر کربلا، امام ع به آنها هشدار کردند که همراهی با ایشان جز مرگ به ارمغان نمی آورد. پس حتی وقتی که آهنگ جدایی کردند امام ع به آنها صله فرمودند تا حتی همین قدمهای سست هم بی مزد نمانند و بروند و دست از ایشان بدارند. و هرگز مدعی همراهی امام ع نشوند؛ نه در دنیا و نه در آخرت. اینها دوستانی بودند که ماهیتشان، با هر سفره و وعده ای، از سیری تا گرسنگی و بالعکس عوض می شد!

دوم) دوستان زبانی: بسیار بودند کسانی که به زبان قلم نامه نوشتند و ابراز دوستی کردند، در حالی که دلشان ضامن و گواه زبانشان نبود. آنها در کوفه و اطرافش به منبر می رفتند و خطبه های غرّا می خواندند و نامه ها مهر می کردند که بله، ما شیعیان تو و پدر و برادر توایم. هجده هزار بیعت با مسلم بن عقیل کردند و خود را " جند مجنّد" امام خواندند. ولی چون ناگاه غیظ و غضب حاکم کوفه را دیدند و وعده سَوط و سیف بنی امیه را شنیدند[6]، یا در کنار آن برق سکه ها و آوازه صله های امرا و حاکمانشان درخشید و معروف شد، دریافتند که جلب منفعت شان و دفع مضرّت شان در پنهان ساختن زبان در دهان و سرد کردن حرارت در دلهایشان است؛ پس منفعت شان شد بنی امیه و مضرّت شان شد امام حسین بن علی ع [7]. کسانی که به زبان، دوستی شان را گواهی کردند؛ با قلم و نامه دعوت گرفتند؛ مدح و ثنای فرزند پیامبر گفتند؛ صلوات نذر حضور امام ساختند؛ حتی حمایل و شمشیر بستند و در میان جماعت خطبه خواندند؛ به دشمنان امام پرخاش کردند و انذار دادند. ولی ناگهان انتخابی دیگر در کار آمد و بعد، رو به قبله ای دیگر نهادند! و "قلوبهم مع الحسین و سیوفهم علی الحسین "[8] اینها دوستانی بودند که ماهیت شان به برق درهم و دینارِ تطمیع و تیغ شمشیرِ تهدید عوض شد. امام ع کسانی را که به زبان اظهار دوستی کردند و به یاریش توفیق نیافتند، به محبت و لطف خود نواخت و به جای نفرین و طعن و لعن، خیری به آنها صله کرد و از بیماری دل و جانشان بواسطه حرام خواری گفت[9]. تا اینچنین راه برای بازگشت، ولو بعد از عاشورا برای توّابین مفتوح بماند.

سوم) دوستان جانی: مردانی که صدق در همراهی و دوستی داشتند؛ {رجالٌ صدقوا} متحدان امام بودند. آنان که هم چشم دیدن امام ع و هم ایده دوستی ایشان داشتند و امام ع از آنان چشم یاری و همراهی داشتند.

امام علی بن ابی طالب ع اول دوست جانی در اسلام است که جان پیامبر اعظم است که به وقت مباهله و به نشانی " انفسنا و انفسکم " ذکر شده است؛ چه اینکه او پیشتر، از این قسم جانبازیها برای پیامبر اعظم ص بسیار داشت[10]؛ که دوستان جانی، جان بر سر عهد می نهند و می گویند:

مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم

دوستان جانی امام حسین بن علی ع نه به قصد جلب منفعتی و نه برای دفع مضرّتی، نه در دنیا و نه در عقبی، همراه او شدند. آنها ملاقی حق در چهره امام ع و به ملاحظه حق عاشق او شدند. سپس جدایی را چنان دشوار دیدند که "سالک السبیل "[11] امام ع گردیدند. دوستی امام بر ایشان بی نیازی از هر دوستی و پیمانی بود. این دوستی چنان در اعماق جانشان افتاد که اگر جسم شان را شمشیرهای دنیا در بربگیرد "فیا سیوف خذیني"[12] و هزار بار کشته شوند و سوزانده و بعد زنده شوند و باز از نو کشته و سوزانده شوند، دست از دوستی امام ع برنمی دارند که این را سبب عزت و حشمت خود می انگارند. چگونه ممکن است از چنین دوست و دوستانی جدا شدن که البته بریدن، شکل هم نمی گیرد {حسن اولئک رفیقا}. اینان دوستانی بودند که ماهیت شان به انتخاب حق طلبی و نصرت حقِ ظاهر، محکم و چون صخره ای راسخ گردید؛ "کالجبل الراسخ".

لذا گفته اند:

در سلوک عشق می باید سه ترک

ترک دنیا ترک عقبی ترک ترک

چه در زمان امام حسین بن علی ع و چه در ازمنه بعد از ایشان، دوستان جانی کسانی هستند که ترک گفتند دنیای یهودِ امت رسول الله ص را و نیز عقبای نصارایِ این امت را ترک کردند. به عبارتی ترک دنیای یهودی زدگان طمّاع و حریص به {حبّ الشّهوات} که در ترک همراهی امام به زراعت های زمین مانده، تجارت های معطل مانده و زنان و کودکان بلا تکلیف شان احتجاج می کردند و همچنین ترک عقبای نصاری زدگان زاهدِ پوسیده مغز و افسرده دل را که در ترک همراهی امام به خیرخواهی امت و ترجیح {والصُّلح خیر} متمسّک بودند. دوستان جانی امام ع با این دو ترک، ترکِ ترک کردند و راسخ و استوار گشتند؛ آنها در مقام وارستگی، مثل و مثال امامشان بودند و همراه وارسته امام حسین بن علی ع شدند که "أرید أن لا أرید"[13]. امام ع چون کوهی ایستاد و طوفان های زر و زور و تزویر، دشمنان انبوه، تبلیغات زهرآلود، اسارت اهل بیت، شهادت فرزندان و عزیزان او را نلرزاند و از جا نجنباند. دوستان امام در مقام وارستگی، عالم و هر چه در آن هست را از چشم حق بین همانطور که هست دیدند؛ یعنی همه چیز در خدعه سرای اموی[14] را دیدند.

آنجایی که در همه زمانها و مکانها جاری و ساری بوده و خواهد بود؛ آنجایی که یهود و نصاری امت پیامبر ص یا همان یهودی زدگان و نصاری زدگان امت، نور را ظلمت، و ظلمت را نور نشان می دهند و چشمان بی فروغ و دلهای بی رونق این امت را افسون کرده و می کنند، تا جایی که امام ع را به عنوان خارجی به ظالمین زمان وا می نهند و یا با عذر و بهانه از همراهیش سرباز می زنند. کسانی که افسون زده با انتخابشان حوالت قهر الهی می گیرند و امامان ظلم بر ایشان مسلّط می گردند. لذا با ملاحظه همین دوستان و دوستی هاست که می توان گفت مرزبندی دوستی ها، یکی از رموز اصلی میدان کربلا و معرکه عاشوراست. مرزبندی میان دوستان قلّاش[15] و قلندر[16] یا اهل ترک، با کسانی که نان به نرخ روز و یا نان به قیمت خود فروشی می خورند!

خلاصه کلام در باب انواع دوستان جانی امام حسین بن علی ع در میدان کربلا و همه میدانهایی که به امام ع در همه زمانها اقتدا می کنند، سروده جناب مولانا جلال الدین است:

دلا یاران سه قسم اند گر بدانی

زبانی اند و نانی اند و جانی

به نانی نان بده از در برانش

محبت کن به یاران زبانی

و لیکن یار جانی را نگه دار

به پایش جان بده تا می توانی

3- خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وآنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن

در کربلا لطف و قهر الهی هم زمان و در یک روز، رو در روی یکدیگر تجلّی کرد؛ تقابل و رویارویی دولت لطف حسینی و نکبت قهر یزیدی. چنین میدانی برای دوستان و یاران دولت حسینی جلوه لطیف ترین وجه عالم وجود است. گویی کربلا در عین اینکه در ظاهر، میدان خون و شمشیر و مرگ است، در باطن، برای دوستان خدا بستان آب و زیتون و زندگی است. این " سیر اختصامی تاریخ" است که دوستان جانی امام حسین بن علی ع، در این تجلّی گاه و در معیت امامشان، شاهد و مشهد این ظاهر و باطن اند. اینجا در وقت تجلی قهر است که یزیدیان در ظاهر عده ای کثیرند و در باطن، که غلبه اسم لطف است، مغلوب و مفتضح می شوند! این راز غلبه عدد قلیل بر عدد کثیر است به اذن الله. لیکن دوستان جانی امام ع، رفقایی خالی از عیب و نقص اند؛ کسانی که در معیّت امام اند، ولی زمانه شان، زمانۀ نا رفیقی و نامردمی است؛ ایشان در رفاقت و همراهی امام ع و عترت رسول اعظم ص، به عنوان شریک و باطن کتاب الله، غلبه می یابند. جناب حافظ فرمود:

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

صُراحی می ناب و سفینه غزل است

اینکه اینان، خالی از خللِ دنیاپرستی و عقبی پرستی اند، از آرزومندیشان برای شهادت پیداست. در حالی که همۀ قرآن و سنّت برای اعتلای کلمه الله[17] است، امام ع به احیای قرآن و سنّت، بعد از آنکه آنرا از بین برده بودند قیام کرد[18].

پس برای نصرت دین خداست که در آنجا، جسم شان را به تیغ هایی که به اسم بدنام شیطان آبدیده شده اند می سپارند تا چاک چاک شود و دریده گردد؛ تا بهترین دوستان خدا بدست بدترین دشمنانش، به مرگ کرامت[19] کشته شوند. رسم نیک نامی آنست که ظاهر حیات دنیا را به باطن آخرت بدری. این همان تغییر قضای محتومِ محکومِ انسانی است تا بدان حجاب دیدۀ باطن بین و دنیاپرستی را پاره کند و خود را برهاند. "رهایی، در میدان خطر هست"، هر که پا در میدان نهاد، به تغییر قضا در کوی نیکنامی گذر کند. اما "آنجا"، کجاست؟ "آنجا"، عادات خرق می شود؛ بلکه جایی است برای ترک رسم و عادت قبیله، شهرت، تفاخر و همه عادات جاهلیِ بازگشته. رسم قلندران کربلا، پیرهنِ بر تن این عادات را دریده است. "آنجا"، رسم، ترک جان و ترک سر است؛ رفتن به میان بلاها و خطرهایی است که همه را فرا گرفته است. "آنجا" که مردان میدان های بزرگ، زَهره شان آب می شود و هر کس تاب آمدن و ماندن در میدان ندارد. "آنجا" که مردان خدا برای دلتنگی ها و درد دل هایشان در دنیا جان می دهند و برای دردسرهای سرپیچی از نکبت یزیدی سر می نهند. "آنجا" که فریادهای الامان از شمشیرها و الحذر از میدان، بلند است. "آنجا" که میدان تقابل و تخاصم لطف و قهر الهی است و هیچ کوشش و خواهشی دوست را به دشمن و دشمن را به دوست یا لطف را به قهر و قهر را به لطف تغییر نمی دهد، مگر توفیق موافق؛ و هیچ بینش و دانشی چاره ساز این "فتنۀ مسیطره" نیست. "آنجا" که غوغای بی کسی و تنهایی بپاست و کسی از کسی احوالی نمی پرسد. "آنجایی" که دوستان جانی امام ع غیر تسلیم و رضا به قضای مرضی الهی چاره ندیدند و بی چون و چرا شدند و دیگر قیل و مقال خیر و شرِّ آنچه می گذشت، در میان نیامد. "آنجا" که دوستان نانی و زبانی رفتند و هیچ نشانی از حشمت و جاه و مال دنیا نماند و برجاماندگان نه از زور و نه با زر و نه از هراس از جا کنده نشدند. "آنجا" که دوستان جانی، جانشان از صحبت امام ع، به جانان پیوست و صحابی امام شدند و صحابیانِ قائم بالسّیف، در این میدان جان بدر نبردند و هر که در این میدان بسر برد، سر بدر نبرد. "آنجا" که دیدار بینان امام ع، از خود دیدار برداشتند و فقط رو به سوی وجه باقی آوردند. "آنجا" که دوستان جانی امام در مقام فنا، از سر صدق و وفا، بقا یافتند:

بوالعجب طوری است طور عاشقان

جمله با هم دوست تر از یکدگر

"آنجا" که دوستان جانی یک جان شدند[20] و دیگر کسی هیچ کس نیست و همه حسین ع است، و جان شیران خدا متحد است.

4- گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

گه سرّ عشقبازی با بلبلان شنیدن

امام حسین بن علی ع همان نَفَس رحمانی است. قبلا هم کسانی برگزیده چون اویس قرنی بودند که رسول اعظم ص او را نَفَس رحمانی خوانده بود[21]. امام ع خود تجلّی اعظم است. او منتهای آمال و عشق دلدادگان همراه و سرسپردگان بارگاه است. در مصاحبت با امام ع خبری جز هم نفسی و همدلی نبود. آنها به نَفَس رحمانی امام ع زنده به حیات طیبه شدند. امام ع مولای کسانی است که در همه مواقف و مواقیت تاریخی و همه ازمنه و ادوار و اکوار، در تقابل و تخاصم خیر و شرّ و لطف و قهر به ایشان و مصاحبت ایشان اقتدا می کنند و راز زندۀ جاوید را می شنوند. کسانی که با "چراغ مصطفوی" در دست به دنبال حقیقت و انسان حقیقی می گردند تا آنرا از جهنم نفسانیت "شرار بولهبی" برهانند. کسانی که با ترک دنیای یهود و عقبای نصاری و با تأسّی به سیره امام حسین بن علی ع از پی تظلّم، قیام کرده اند و مرگ را بر زندگی با ظالمین ترجیح داده اند[22]. امام ع با تمام حقیقت اش و در همه زمانها، در این نهضتها، قیام ها و آئین ها تحقق داشته است. کربلا {رقّ منشور}[23] تاریخ ظلم ستیزی و عدالت طلبی است که طرحها و نقش ها و آثار هر قیام و نهضت توحیدی و عدالت طلبی، الی الابد بر آن رسم و ثبت شده است. همه کسانی که در تقرّب به امام ع سبقت می جستند و بگونه ای از مجلای ظهور و قیام امام ع در کربلا، مظهریّت و مقام و موقعی در مراتبِ همراهی یافته بودند و محبت امام ع در سویدای دل نهفته داشتند، هنگام دیدار، "راز نهفته" دلشان برملا گشت. هیچ کس از این راز چیزی در نیافت، مگر محرمان حرم و حرمت امام؛ آنان هم از آن راز، قیل و مقال نداشتند. این راز یا نَفَس رحمانی است که مردگان حیاة الدنیا و حبّ الشهوات را زنده کرد. دوستان جانی امام با این عشق، جانشان نه گروگان عقل عدد اندیش حسابگر شد که خوف عافیت محاسبه کنند و نه شرم حضور جماعت و قبیله و طایفه مانعشان شد و نه میل به قرار و آرام برجای ماندن و حفظ بزرگی و شیخوخیت شان. به قول جناب حافظ:

هر آنکس که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

در این راه، هر چه صحبت بود، سخن عشق بود و لیکن، عشقبازی در حلقه یاران امام ع، فقط شب عاشورا و روز عاشورا است. دوستان جانی امام ع یک به یک میدان گرفتند، رجز خواندند و آنچه در مصاحبت با امام ع شنیدند را بازتاب دادند و قوم کر و کور و گنگ را مشفقانه برای دور ماندن از عذاب الهی انذار کردند. از پی آن، کلامشان به شمشیرهایشان متصل می شد. مانند بصیرتی که بر ششمشیرها حمل می کردند[24]. آنها راز و نَفَس رحمانی نهفته در جانشان را در کلام میدانی شان، جایی که اسرار اهل الله فاش می شد، چون بلبلانی سرمست از عشق و محبت مولی شان می گفتند و مرگ آسانترین و شریف ترین کاری بود که می کردند، چنانکه مولی شان در همین روز رجز کرد که "الموت اولی من رکوب العار". ولی دست شستن از مولی یا "ترک مولی" بسی مشکل است و امام ع این را در شب عاشورا، هنگامی که آنان را اذن فرمود تا این میدان و معرکۀ وحشت را ترک کنند و او را با این قوم دهشت افکن تنها بگذارند، از آنان آواز جمیل جانفشانی هزار باره را شنید. آوازی که تمنّای بی شمار فنا و بقا در میدان بود. این سرّ حال بلبلی است که تا نور شمع هست، می خواهد به گردش باشد.

5- بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کاخِر ملول گردی از دست و لب گزیدن

دیدار بینان امام ع به فیض " مجذوب سالک" رسیدند بعد از آنکه عمری در تمنّای "سالک مجذوب"، سرگردان دفع وسایس و دسایس شیطان کردند. بدان معنی که به وقت دیداربینی امام حسین بن علی ع تو گویی یک بار دیگر روح الله زمان می دمید، {ونفخت فیه من روحی} و آنان را که روح استکبار زمانه در اعماق گورستانِ عادات جاهلی شان دفن کرده بود، به زندگی طیبه بازمی خواند و با دمیده شدن روح زندگی، جانشان مستعد پیوند با جان آفرین، جانانی می شد. "لبیک یا حسین" نشان رستاخیز ارواح مرده و جانهای فسون زده است که می خواهند ناصران امام احیاگرشان باشند؛ و این اول راه عشق است و نشان همراهی، همان چشم به دهان، و گوش به فرمان امام ع سپردن.

شرط اول قدم، داشتن چنین نشانی است که برای فرصت شماردن طریق رندی، و دیدار بینی آشکاره می شود. حتی اگر دولت حسینی، امامت مستقر نشود و امکان تحقق عملی، کامل و متناسب حیات طیبۀ حسینی در زمانه نکبت یزیدی نباشد. دوستان امام ع با افتادن در آشفتگی های هولناک و ظلمات هراسناک و غم و درد جانکاه و رنجها و زخمهای دردناک و مضایق شدید کربلا، و علیرغم همه وحشتها و سختی ها، دلهایشان نرمتر، عزمشان استوارتر، ایمانشان محکم تر، چون صخره ای بودند که از جا نجنبیدند. آنها همه تعلّقات را از خود ساقط کردند و از همه جزئیات و آنچه ایشان را به خود مشغول می ساخت و دلبسته می کرد گذشتند و یکسره به کلّ و تنها آنکه راه می نماید متوجه شدند. آنها به ذات وجود که همانا الله تعالی است روی کردند و از این توجه، روی آوردن به تجلّی و خلیفه او یعنی امام ع میسّر شد. چنانچه جناب حافظ فرمود:

دل ملال گرفت از جهان و هر چه در اوست

درون خاطر من نگنجد الّا دوست

آنها دیگر هیچ نمی خواستند: " أرید و أن لا أرید" و هیچ چیز توجه شان را به خود معطوف نمی کرد. زرق و برق عالم بر ایشان بی رونق بود. نسبت به همه لذایذ و دسایس بی اعتنا و از هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد بودند. درون خاطرشان، در این جهان جز تنهایی و بی کسی و فقدان و نیستی ادراک نمی کردند. آنها در عین ادراک "فقدان"، به تمام ذات هستی، به نحوی "وجدان" پیدا کرده بودند و تمام جسم و جان خود را فدای مولی کردند. این ملالت خاطر، آخر راه دوستان جانی در این عالم است. حتی کسانی که به دیدار بینی امام ع نرسیدند و جذبه باطنی ولایت حسینی را نیافتند و سرگردان و حیران عقل و عافیت شدند، با عبرت عاشورا بسی گریستند و حسرت کشیدند و بر سر کوفتند و دست و لب گزیدند و سرگشتۀ عاقبت متیقّن شدند. کوته بینانی که نشسته بودند تا امام ع بسوی شان در کوفه بشتابد و بدیدارشان برسد، بجای آنکه خود به دیدار بینی امام ع قیام کنند. آنان از امام ع رانده و از دیدار مانده شدند. توّابین و قائمین بالسیف بعد از عاشورا از این قسم اند.

6- فرصت شمار صحبت کز این دو راه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

صحبت بر دو قسم است. قسمی مجالست و رفاقت و ملازمت با نیکان که در نفس اثر می کند و "نیک مردی" و "نیک نامی" می آورد. چنانکه ناصر خسرو قبادیانی گفت:

نیکنام از صحبت نیکان شوی

همچو از پیغمبر تازی بِلال

و قسمی دیگر مجالست و رفاقت و گفتگو با بدان که باز هم در نفس اثر می گذارد و باعث بدنامی است. چنانکه حافظ فرمود:

پیر پیمانه کش ما که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

در هر دو قسم، کسانی در کربلا فرصت شمار صحبت بودند. در مشایعت یا تعقیب کاروان امام حسین بن علی ع در مسیر کربلا، کسانی از خوش نیّتان و اصیل زادگان و دوستان امام ع، فرصت یافتند تا به صحبت ایشان بنشینند. آنان منزل به منزل، یا به پای خود یا به قوه ای ورای اراده شان،"همراه قافله، اما با فاصله" می آمدند. طالب صحبت امام ع بودند؛ فقط مانده بود در کدام منزل و کدام فرصت مقتضی به ملاقات بروند. امید داشتند شاید در هر منزلی، حقِ همراهی و جستجویشان استیفا شود و به امام ملحق شوند و در این سفر روحانی، از بُعد منزل خلاصی یابند؛ یا کسانی بودند که از ایشان می خواستند تا هم صحبت امام ع بشنوند و بپیوندند. اما تا فرصت صحبت نشود این همراهی همواره در معرض خطر دو راهه عقل و دل است . عقل، به فاصله گرفتن و صرفا ناظر "حوادث الواقعة" بودن و نیز احتیاط، عافیت و امان توصیه می کند ولی دل، به خطر برای رهایی از دنیا و عقبی و آزادگی از هر دو جهان الهام می کند[25]. فقط صحبت امام ع است که سالک طریق وصل را از این تردید دو راهی خلاص می کند و در راه نیک مردی و نیک نامی می گذارد. اما اگر فرصت مجالست و مؤانست بگذرد هیچگاه عقل و دل یکی نمی شود و در طریق نیکنامی با نیکنامانِ روزگارِ بدنام همراه نخواهد شد؛ ولو آنکه بعدا کسانی با توبه توّاب شوند، دیگر فیض صحبت امام ع را از دست داده اند. کربلا منزل آخر بود و هر کس به آن نرسید و در آن مُقام نیافت، مَقام نیکنامی و نیک مردی نیافت و این قاعده تا تاریخ هست، همچنان هست. یعنی "کسانی که با وَلایت امام ع فرصت صحبت یافتند و به وِلایت ایشان رسیدند. در مقابل کسانی دیگر که بدون وِلایت امام، از لاف و گزاف دوستی و وَلایت ایشان نصیبی نبردند". مسأله اساسی آنکه گروه اول در صحبت امام ع بودند و فرصت شمار صحبت شدند و گروه دوم در صحبت امام ع نیامدند و بعد فقط گریستند و حسرت کشیدند!

7- گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی

یا رب به یادش آور درویش پروریدن

"شاه" در لفظ و معنی با "ولی" هَمچم است. شاه حقیقی عالم، ولی الله است. از اینروست که امام حسین بن علی ع را شاه مظلومان یا شاه شهیدان و شاه دین خوانده اند. جناب صابر همدانی در مثنوی "صیحه بی صاحبی" از زبان ذوالجناح آورده:

آمد اندر نزد جسم شاه دین

کرد دست و پای را خم بر زمین

بلکه شه تاب سواری باشدش

آن زمان حاجت به یاری باشدش

دید شه را نیست آن تاب و قرار

تا به پشت زین شود دیگر سوار

کی توان بردش از این میدان برون

کی توان شد حامل دریای خون

چون که شد از بردن شه ناامید

صیحه بی صاحبی از دل کشید

پس اگر امام حسین بن علی ع به حسب مقام ولی اللهی، شاه نامیده می شود، چگونه سزاست که بساط "فتنه مُسیطَره" از بعد فروپاشی امة واحدۀ سرآغاز تاریخ، پهن شود و تا سلطنت یزید و بعد از آن را، بساط شاهانه بخوانند!؟ پس ذکر شاه، ذکر ولایت است، اگر چه کسانی این نام را زینت نفس اماره خود ساخته باشند. در سلوک توحیدی مقرر است، با همراهی خضرِ زمان، در گذر از ظلمات گمراهی زمانه، با ترک مولی از برترین و عزیزترین بندگان خدا یعنی رسول اکرم ص هم گذشت، آنچنانکه دوستان جانی امام حسین بن علی ع در کربلا از ایشان گذشتند و حجاب نور را هم کنار زدند، چنانکه جناب حافظ گفت:

گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم

گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم

حال از موحدی چون جناب حافظ انتظار آن است که در پایان غزلی که در وصف دیدار بینی شاه شهیدان است، مدح غاصبان مقام ولایت اللهی و شاهی کند؟! دور است از ساحت ایشان که از سر خوف عافیت دنیا و عقبی ثناگوی حکّام غاصبِ عنوان شاهی در زمانه خودش، کسانی مانند شاه نصرالدین یحیی باشد و بیتی از سفینه غزل که در وصف دیدار بینی کربلا است، با نام حاکمی ناسازگار با آن دیدار به پایان برد. بلکه باید این تشابه اسمی را بر سبیل مجاز دانست؛ چنانکه آن غاصب عنوان شاهی خود را مخاطب غزل می انگاشت و آسوده می شد و اینگونه دفع شرّ می گشت. البته برای اهل معنا و اهل اشارت اسم یحیی آشناست؛ بخصوص یحیی بن زکریا ع. امام علی بن الحسین ع فرمود در مسیر کربلا پدرم به هر مکان وارد می شدند یا از آن خارج می گردیدند و یا از آن کوچ می کردند، یادی از یحیی بن زکریا ع و قتل او به میان می آوردند و می فرمودند:" در بی ارزشی دنیا نزد خداوند همین بس که سر یحیی بن زکریا را به عنوان هدیه نزد سرکشی از سرکشان بنی اسرائیل بردند"[26]. تناسب و تقارن سرنوشت الهی امام حسین بن علی ع و یحیی بن زکریا ع رازی است که بر اهل آن آشکار می شود و کسی چون جناب حافظ بر سبیل مجاز، از آن اشارتی می آورد تا آشنای راز از این پرده رمزی بشنود.

قائم آل محمد عج فرمود: کهیعص[27]، تأویلش امام حسین بن علی ع است. این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریا ع را از آن اِخبار کرده، هنگامی که او از پروردگارش خواست اسماء خمسۀ طیبه را به وی بیاموزد. زکریا ع چون نامهای محمد، علی، فاطمه و حسن را یاد می کرد اندوهش برطرف می شد و گره و گرفتاری اش از میان می رفت و چون حسین بن علی ع را یاد می کرد بغض و اندوه گلویش را می فشرد و می گریست و مبهوت می ماند. فرمود بار الها چرا وقتی آن چهار تن را یاد می کنم آرامش می یابم و اندوهم برطرف می شود، اما وقتی حسین ع را یاد می کنم اشکم جاری می شود و ناله ام بلند است؟ خداوند او را از این قصه مطلع کرد که کاف، اسم کربلا؛ ها، رمز شهادت عترت طاهره؛ یاء، نام یزید بن معاویه؛ عین، اشاره به عطش؛ صاد، نشان صبر امام است. زکریا چون چنین شنید نالان و غمگین شد و تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نشد و به کسی اجازه ورود نداد و همواره نوحه سر می داد که بار الها از مصیبتی که برای فرزند بهترین خلایق خود تقدیر کرده ای دردمندم. خدایا آیا این مصیبت را به آستان او نازل می کنی؟ آیا جامه این مصیبت را بر تن علی و فاطمه می پوشانی؟ آیا این غم را بر ساحت آنان فرود می آوری؟ بارالها فرزندی به من عطا کن تا در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرار بده. آنگاه او را چون من دردمند گردان؛ همچنان که محمد ص را دردمند فرزندش گردانیدی. شباهت میان امام حسین بن علی ع و جناب یحیی بن زکریا ع بسیار است. از جمله اینکه، "هر دو شش ماهه متولد شدند؛ از جانب خدا بشارت تولدشان به زکریا ع و رسول اعظم ص رسید؛ هر دو را خداوند بلا واسطه نام نهاد؛ یحیی بن زکریا ع را به طریق صبر و امام حسین بن علی ع را هم به همین طریق (زجرکش کردن) سربریدند؛ کشندگان هر دو در بدترین جایگاه دوزخند[28]؛ سر هر دو را در طشت طلا نزد بدترین آفریدگان خدا بردند؛ هر دو سر در طشت به سخن درآمدند؛ هر دو سر را به دیوار دمشق آویختند." بدین طریق در مسیر انبیاء و اولیای الهی از یحیی بن زکریا ع تا حسین بن علی ع و از ایشان تا ظهور قائم آل محمد عج، همواره کسانی خواهند آمد که سرنوشت شان در تشابه و تقارن با امامشان است. آنها پرورده شدگان مذهب رندی و درویشانی هستند که فقط در اخبار غیبی رسم و وصف آنان را می توان شنید و گوشهای آشنا به رموز و اخبار غیبی، همواره از آنان در همه ازمنه و ادوار نشانی یافته است. کسانی که پرورش می یابند چون دوستان جانی شاه ولایت و ولی الله الاعظم آنها را به یاری می طلبند.

عبرت غزل

شاه یحیی برای جناب حافظ، شاه و ولی مظلومان و شهیدان و همان امام حسین بن علی ع است. اگر چه شاه نصرالدین یحیی خودش را شاه حافظ بپندارد و جناب حافظ فقط تبسم کنان سکوت پیشه کند! از منظر سفینه غزل، کربلا یک اتفاق تاریخی صرف نبود که می بایست صرفا "روایت" شود؛ آنهم فقط از طریق متن مَقاتل. یک روایت، همیشه در گذر ایام و متناسب با روح زمانه، تحشیه می شود و روایت مکمل و مُفَسَّر جای آن را می گیرد. آنهم به نوبه خود در ایام دیگر تحشیه می شود و این تا آخر ادامه دارد. در واقع روایت یک متن در گذر زمان با تغییرات بی نهایت روبروست. روایتها ساخته می شود، تکمیل شده و در همین مسیر، دائما تغییر و تبدیل می یابد؛ بگونه ای که روایت های مکرر و متعدد روی هم انباشته شده و متن اصلی زیر بار این همه روایت گم می شود. تحریف آغاز و متن اصلی مخدوش می گردد. کربلا و حادثه عاشورا متنی است که بسی روایت و شبه روایت دارد و دوست و دشمن آنرا نقل کرده اند. در حالی که با این روایت ها، کربلا و عاشورا در همان سال 61 هجری مانده و نتوانسته بمثابه راه، همه زمانها و امت ها را بسوی خود بخواند.

همه ارادتمندان امام حسین بن علی ع از جمله جناب حافظ می خواهد کربلا و عاشورا، برای همه ادوار و اکوار تاریخی بعد از آن، محل تأمّل در مضامین و مطاوی روایت های حادثه عظیم باشد و آنجا نقطه عزیمت و خروج علیه ظلم و اقامه قسط و عدل باشد. یعنی همه در جستجوی "درایت" عاشورایند تا بتوان در هر عصر و زمانی با تمسّک به روایت ماجرا و تطابق ارکان و عناصر زمان حال با آن، راهی نو بسوی آزادگی و عشق گشود.

کربلا، از محکمات تاریخ اسلام است و جناب حافظ بیان می دارد که در آن باید به درایت کربلا نظر کرد و نه صرفا به روایت آن نفوذ نمود. که اگر چنین شود ما در همان هزار و چهار صد و اندی(کمتر) متوقف می شویم. فقط از این طریق است که احکام دیدار بینی و عدالت طلبی مجاهدان میدان حق و باطل در هر عصر و زمانی استنباط می شود. فرموده اند: " حدیث تدریة خیرٌ من الف ترویة و لا یکونُ الرجلُ منکم فقیهًا حتی لا یَعرِفَ معاریض کلامنا"[29]. در واقع عاشورا و کلام امام حسین بن علی ع در متن آن، پر است از معاریض کلام ایشان که نمی توانستند فاش بگویند. بلکه درایت اهل و دوستان جانی امام ع در همه ازمنه و روزگاران است که کُنه و باطن کلام شان را در می یابند و با این کلام، ایشان فقیه می شوند. درایت در روایت عاشورا، اجتهادی برای کشف حقیقت در هر زمانی است، که این سنّت قرآن است در بیان حقایق امت ها و سرنوشت شان؛ به نحوی که بدون روایت یک داستان کامل از انبیاء و امت ها- نظیر آنچه در روایت های تورات آمده- به لبّ مطالب و اصل مضامین توجه می دهند. این راهنمای دیدار بینی با ولی الله در هر زمانی و تاریخی است. بنابر این مساله ذکر عاشورا باید متعاطی با ذکر کلمات امام حسین بن علی ع آورده شود که لبّ و لباب درایت عاشورا همین است.

قلندران عاشورا و میدان کربلا باید در هر عصر و زمانی پرورش یابند. با ذکر عاشورا و درایت این روایت است که درویش پروریِ مردان و زنانی طراز عاشورا و کربلا و زمانه خودشان میسّر می شود؛ کسانی که ظلم می بینند و جز خدا یاریگری ندارند. " ایاک و ظُلِم من لا یجد علیک الّا الله". این وصیت امام حسین بن علی ع به فرزندش امام علی بن الحسین ع و از همان سنخ معاریض کلام است.

بواقع کربلا صحنه ظلم به امام و دیدار بینان ایشان است که در برابر ظلمات گمراهی و تیغ های بدنامی، هیچ پناه و یاریگری جز خدا ندارند؛ در همین کلام با درایت اگر نظر شود، یعنی تفقّه در رمز و راز پیروزی خون بر شمشیر و باقی ماندن ذکر عاشورا و ابی عبدالله ع به عنوان ما عندالله در همه زمانها و ادوار و امکان توسّل و تمسّک همه مستضعفان و محرومان ظلم دیده که جز خدا یاریگری ندارند به این کلام. همه آحاد و رهبران ستمدیدگان که بدین کلام متحول و منقلب می شوند و برخود تغیّر می کنند و خدا یاریگری شان می کند، با تغیّر قضای نامرضی به قضای مرضی، آنان مستضعفان و محرومان ظلم دیده و ظلم ستیزند و رهبرانشان فقیهان حقیقی این نهضت اند. آنها از منظر امام حسین بن علی ع، دوستان جانی امام ع هستند؛ خواه متعلق به زمان امام ع باشند و چه از گذشته و پیش از امام آمده باشند و یا به زمان آینده و در همه ادوار و تاریخ های بعدی تعلّق داشته باشند. آنها چه داریوش ها و دِریگوی های باستانی باشند و چه درویش های محروم و مستضعف، کسانی اند که پیروان راستین مسلک پیامبران، از جمله یحیی بن زکریا ع و نیز امامان وصیّ پیامبر اعظم ص از جمله امام حسین بن علی ع و امام مهدی عج و همه امامام ظلم ستیز عصر غیبت هستند. آنها درویشان خاضع و متشرع و اهل طریقت و حقیقت محمدی و علوی و حسینی و مهدوی اند. آنها ثابت قدم در طرف خداوند سبحان می ایستند و تنها از او پیروی می کنند و بر او توکّل دارند. آنها فقرای امت محمدند که مرید و حواری امام زمان خویش اند و مزاجشان اویسی است که فقط به نشانه ها و بوی امامشان بسنده می کنند. امام حسین بن علی ع تا آخرین وصی، امام مهدی عج و اولیاء آن امام، چنین درویش پرورانی هستند.

تقدیم به ساحت قدس بقیة الله الاعظم روحی فداه


[1] - کسانی چون زهیر بن قین که ماهیت اش دوستی امام شد و کسانی چون احنف بن قیس که از سران قبایل بصره بود و در پی مال و جاه در صفین هم حاضر بود، در پاسخ به درخواست کمک امام ع گفت، فرزندان ابوالحسن را آزموده ایم. در نزد اینها از توانایی حکومت کردن، جمع آوری مال و حیله در جنگ خبری نیست و با سر باز زدن از همراهی امام، ماهیت اش دشمنی با امام شد.

[2] - یا ظهور جوهری

[3] - اساسا حق ذاتی اهل بیت رسول خداست و در کلام ایشان از پیامبر ص تا مهدی عج این حقِ ظاهر، ذاتی تلقی شده است. در حدیث " علیٌ مع الحق والحقُ مع علی"؛ یا در کلام امام حسین ع که مروان حکم راه ایشان را بست و به زور از ایشان برای یزید بیعت می خواست فرمود: "الحق فینا و بالحق تنطق السنتنا یا در کلام مهدی موعود که فرمود: "الحق معنا فلن یوحشنا من قَعَدَ عنّا".

[4] - قد اَخبرَني جبرئیل اَنّ ولدي هذا مقتولٌ مخذولٌ اللهم فتبارک في قتله و جعله من سادات الشهداء اللهم ولاتبارک في قاتلِهِ و خاذله

[5] - أتبکون ولا تنصرونه (لهوف ترجمه فهری ص 17)

[6] - معروف است که ابن زیاد به کوفیان گفت: " أنا لمحسنکم ومطیعکم کالوالد البرّ و سَوطي وسیفي علی من ترک امري و خالف عهدي"

[7] - چنانکه مجمع بن عبداله عائذی از کوفیان به امام ع گزارش می کند: "اما اشراف الناس فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم و یستخلف به نصیحتهم فهم ألب واحدٌ علیک". اشراف کوفه رشوه های کلان داده اند و جوال های گندم و جوی آنها را پر کرده اند. دوستی آنها تصاحب شده و خیرخواهی شان را برای خود برداشته اند و آنها یکپارچه علیه تو شده اند.

[8] - اشاره به آنچه فرزدق شاعر هنگامی که در مکه به ملاقات امام ع رسید گفت: "قلوب الناس معک و اسیافهم علیک " و امام در پاسخ فرمود: الناس عبید الدنیا و الدّین لعق علی السنتهم یحوطونه ما دَرَّت به معایشهم فاذا استنبطوا قلّ الدیّانون"

[9] - کلام امام حسین بن علی ع که فرمود: کلکم عاص لامري ومستمع لقولي، قد انخزلت عطیّاتکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام فطُبع علی قلوبکم. همه شما علیه من عصیان کردید و سخنانم را گوش نمی دهید زیرا عطایای شما از مال حرام فراهم شده و شکم هاتان از حرام انباشته شده، پس مهر بر دلهایتان خورده.

[10] - از خوابیدن در بستر پیامبر اعظم ص هنگامی مشرکان قصد جان ایشان را داشتند و تا جنگ احد که دشمن گرداگرد پیامبر را گرفته و قصد جان ایشان را داشت و امام علی ع خود را سپر بلای ایشان ساخت و نظایر دیگر.

[11] - اشاره به شعری از امام ع در شب عاشوراست که بعد از اعلام وفاداری اصحاب به ایشان، بدین مضمون فرمود:

یا دهر افّ لک من خلیل کم لک بالاشراق و الاصیل

من صاحب و طالب قتیل والدّر لا یقنع بالبدیل

و انّما الامر الی الجلیل و کل حي سالک السبیل

[12] - اشاره به بیانی از امام ع که فرمود: ان کان دین محمد لم یستقم الّا بقتلي فیا سیوف خذیني .

[13] - از بایزید بسطامی نقل است که گفت: روز اول دنیا را ترک گفتم. روز دوم عقبی را ترک کردم و روز سوم از ما سوی الله گذشتم و روز چهارم پرسیدند: "ما ترید؟" گفتم: "أرید ان لا أرید". این اشاره به مطلبی است که بعضی در تعیین منازل اربعه گویند. اول ترک دنیا، دوم ترک عقبی، سوم ترک مولی و چهارم ترکِ ترک. ( لب اللباب ص 54 و 55)

[14] - ای خدا بنمای تو هر چیز را آنچنان که هست در خدعه سرا

[15] - حافظ فرمود:

ساقی بیار جامی و ز خلوتم برون کش تا در بدر بگردم قَلّاش و لا ابالی

سنایی غزنوی فرمود:

سرّ قلّاشان ندانی راه قلّاشان مرو دیدۀ بینا نداری راه درویشان مبین

[16] - قلندر کسی است که تجرید و تفرید به کمال دارد و در تخریب عادات و عبادات خود می کوشد.

[17] - امام در دیدار فرزدق ایده اصلی اش را در احیاء کلمة الله چنین بیان می فرماید: " یا فرزدق انّ هولاء قومٌ لَزموا اطاعة الشیطان و ترکوا الرحمان و اَظهروا الفساد في الارض و ابطلوا الحدود و شربوا الخُمور و استأثَروا في الاموال الفقراء و المساکین و انا اولی من قام بنصرة دین الله و اعزاز شرعه و الجهاد في سبیله لتکون کلمة الله هي العلیا "

[18] - چنانکه امام ع در نامه ای به بزرگان بصره می نویسد: " أما أدعوکم الی کتاب الله و سنّة نبیّه فانّ السنّة قد أُمیَت "

[19] - انسان به سه قسم می میرد؛ مرگ حسرت که مرگ عامه مردم است، مرگ لعنت که مرگ دشمنان خداست، و مرگ کرامت که مرگ اولیاء خداست.

[20] - اقتباسی از قصیده رضی الدین آرتیمانی شاعر و عارف قرن یازدهم.

[21] - حدیث معروف "لأجد نَفَس الرحمن من قبل یمن "

[22] - إني لا أری الموت الاّ السعادة و الحیاة مع الظالمین إلّا برماً

[23] - پرده ی برافراشته در مقابل دیدگان

[24] - این قول امام علی بن ابی طالب ع است که در وصف یاران صدیق اش فرمود: " حملوا بصائرهم علی اسیافهم"

[25] - فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

[26] - شیخ مفید، الارشاد، ج 2 ص 132

[27] - روایت از سعد بن عبدالله قمی است

[28][28] - از رسول اعظم ص حدیث است که جایگاهی در جهنم است که احدی مستحق آن نیست مگر کشندگان یحیی و حسین.

[29] - بحارالانوار؛ الجامعة لدرر؛ اخبار الائمة، ج 2 ص 184

مجموعه فلسطین و پهلوان همریشه اند(1)

وقوف در عرفات فلسطین

تا در آمد حکم و تقدیر اله

عقل حارس خیره سر گشت و تباه

حکم و تقدیرش چو آید بی وقوف

عقل که بود در قمر افتد خسوف

(مولانا جلال الدین بلخی)

در برابر حکم " اله العالمین" که عبارت از همان دستور[1] و دکترین تقدیر الهی یا بهره مندی عالمیان از سعه وجودی و کمالات آن به اندازۀ نیکو[2] است، "عقل حارس"،همان دستور یونانی و دکترین تدبیر فلسفی یا همان منطق تصورات و تصدیقات است قرار می گیرد؛ و در آن شعاع ذهن بر هر چه بگذرد و سایه افکند، آنرا دربر می گیرد و بر آن مسلّط می شود، بی حدّ و اندازه.

در دوره جدید، عقل خود بنیاد سلطه گر، حارس بی پروایی بشر نسبت به دین حنیف است؛ عقلی که از بلاهتِ سرکشی و عصیان، و نیز تندی و عصبیّت یهودی و ماسونی و صهیونی، برای غلبه بر امت وسط و اندازه نگهدار و میاندار دفاع می کند. عقلی که نشان لجاج و عناد و پریشان احوالی، و تباهیِ قول و فعل و حرف دارد و در مقابله با مستضعفان فلسطینی در هر بیتِ مقدّسی صف می کشد. این عقل متافیزیکی حارسِ غربزده همانست که جناب مولانا آورده:

" گفت موسی، های خیره سرشدی، خود مسلمان ناشده کافر شدی"، یعنی با الهِ هوای نفس در برابر اله العالمین ایستاده ای.

حال آنکه انقلابی در راه است و اسم ذِلّت و زَلّتِ بشر مستضعف و فلسطین متحیّر به حیرتِ مذمومِ متافیزیک در موقف افتاده و می رود تا اسم جدیدی نسخ و فلسطین در میقات قرار گیرد. حوالتی جدید برای بشر است که اسم قهر و سلطۀ روح تاریک یهود در موقف افتاده، و بی وقوف، این " الیوم حکم و دستور اله العالمینِ واحد قهّار[3] است".

پس بی مجامله یا ملاحظه می گویم، ظهور اسم جدید و میقات فلسطین، ظهور مهدی موعود عج است و انقلاب اسلام برای رهایی عالم و عالمیان از چنبرۀ تدبیر ظلمانی یهودی و ماسونی و صهیونی است.

این عقل حارس خود بنیاد اکنون در بحران و در حال احتضار است و ظلمت ذاتی اش بر خودش سایه افکنده و به خسوف خورشیدِ ربِّ مهدی موعود عج رفته؛ همان اسمی که موسی ع در کوه طور آنرا به نام "اله العالمین" مناجات کرد. این پیغامی مبارک است و امید بخش که روز از نو، روزگار از نو! این همان وقت خوش است که جناب حافظ گفت:

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست انجام کار چیست

"وقت" شمشیر است که قطعات زمان فانی را می بُرد و ادوار تاریخی را از هم جدا می کند( فالوقتُ سیفٌ قاطعٌ)؛ و پیمان تاریخی را با اسم حاکم بر دورۀ تاریخی فسخ می سازد، اگر اسم حاکم، وقت معلوم شیطانی اش طی شده، و دوره اش سرآمده باشد، آنگاه می رود در موقف اسم جدیدی که ستاره اش طلوع کرده و در میقات قرار گرفته است.

ستارۀ اسم جدیدی بر فلسطین طلوع کرده و فلسطین در میقات اسم جدید، روزی نو و روزگاری نو خواهد داشت. وقت خوش وقتی است که اله العالمین، پیمان اسم قهر و غلبه و اله هوای نفس یهودی و ماسونی و صهیونی را بعد از مسخ اش، فسخ می کند و به موقف می برد، و اینهمه با ذوالفقار وقت در دست مهدی امّت دست می دهد.

اغتنام فُرص ، همان غنیمت شمردن ظهور مهدی عج است و همراهی با مقدمات ظهور به نحو آماده گر که عبارت است از " ادراک وقت معلوم منسوخِ ممسوخِ یهودی و ماسونی و صهیونی، از یکسو و دست گرم کردن در دست یداللهی مهدی عج برای ظهور اسم جدید و پیمان و عهد جدید با اله العالمین از دیگر سو است.

بشر در عهد غیبت مهدی امت و مهجوریّت کلام الله، با وقوف به نیست انگاری و غربزدگیِ عالم و آدم و همه مناسبات آن، بخصوص همه آنچه فروبستگی ساحت قدس و اشغال بیت المقدس را در قالب مذاکرات و پیمانهای بین المللی محکم می کرده، عهد جدیدی را با " اسم لطف اله العالمین" انتظار می کشد. وقوف در عرفاتِ اسم لطف و همسخنی با " دعای عرفۀ مهدی امت" که نوید گشایش ساحت قدس است، در زمانه ای که با فروبستگی ساحت قدس و اشغال بیت المقدس در ارض فلسطین و جز آن، دلها محزون، جانها نا امید، آرزوها بربادرفته، زندگی ها در تنگی، نفس ها محبوس، روزگار تیره و تار، معیشت ها بی رونق و کساد است. هیچکس در وقوف عرفات حج، دیگر گشایش ساحت قدس و انجام کار ناتمام و وقت خوش را انتظار نمی کشد؛ بلکه جبر و ضرورت قدرت و موازنه های بین المللی بر فروبستگی ساحت قدس اصرار دارد، و اغلب خودآگاهی و دل آگاهی جوانان فلسطینی را ناچیز می انگارد. اینان از ترس آگاهی و مرگ آگاهی و موضع سخت نسبت به قهر و غلبه و سلطۀ دشمن یهودی و ماسونی و صهیونی غافلند. غفلت از انجام کار آنست که ساحت قدسِ همواره فروبسته، بدون وقوف خودآگاهانه و دل آگاهانه و پروای جوانان فلسطینی به قدس و هر بیت مقدسی در این سرزمین، و اصرار بر عملیاتهای رشید، بر علیه دشمن یهودی و ماسونی و صهیونی، کار به انجام نمی رسد.

تلقیاتی از عبارت "حکم و تقدیر اله"

الف) اینک تلقیّات از وقوف فلسطینی در عرفاتِ مبارزه با اله هوای نفس یهودی و ماسونی و صهیونی مطابق می افتد با تلقّیات از آیۀ شریفه: {و جاء من أقصی المدینة رجلٌ یسعی قال یا قوم اتّبعوا المرسلین}(یاسین/20)

اینک جوانان فلسطینی، رجال قدس و ساحت قدس اند که با سعی در گشایش ساحت قدس می گویند: فلسطین جز با تبعیت از رسول یا رسولانی که ملهَم به وحی عملی اند و زمام امورشان در دست اله العالمین است، و از اینرو کلیت کلید گشایش ساحت قدس را می شناسند یا در دست دارند، آزاد نخواهد شد.

تبعیّت، رمز عبور از فروبستگی بسوی گشایش است. رسول آخر الزمان، حضرت ختمی مرتبت ص که به امت واحدۀ سرانجام تاریخ فرا می خواند، دعوتش ادامه دارد و رسولِ رسول، پیام وقت خوشِ ظهورِ اسم لطف و انجام کار را می آورد. کار آنجا تمام می شود که امتداد رسالت حضرت ختمی مرتبت در محو اسم قهر و غلبۀ یهودی و ماسونی و صهیونی، با ظهور مهدی امت دست دهد و فلسطینی انتظار آماده گر برای گشایش ساحت قدس را مغتنم شمارد. در دورۀ انتظار آماده گر، مهدی موعود در قلبشان ظهور کرده و به نور مهدی جانشان روشن گردیده است. اینان کسانی اند که می گویند: دو هزار و پانصد سال است به عقل حارسِ تقدیر ستیزِ خیره سر مبتلا بودیم و ساحت قدس در غربزدگی و غفلت نیست انگارانۀ ما از حقیقت وجود، و دلخوش بودن به نیست های هست نمای جهانی که نظام یهودی و ماسونی و صهیونی برای ما تصویر کرده بود، همه و همه، از قدس تا هر بیت مقدّسی را به متروکه و فروبستگی بردیم. ما را چه شده است؟

در این حوالت فروبستگی بود که جنگ، کشتار، اشغال، غارت، آوارگی و هم تحقیر و تضعیف، سهم فلسطین شد. عقل خیره سر غربی برای دفع همۀ ضرر و شرّ و تباهی که فلسطین را در خود فرو برده بود، در نقشی جدید میانجی و شفاعت کننده فلسطین قرار گرفت و هرگز در این نقش، بی غرض و مرض نبوده و نخواهد بود.

آیا آنان دفع شرّ اسرائیل کردند؟ آیا زخمها و رنجهای فلسطین را التیام دادند؟ هر کس بدین عقل حارسِ جهانی امید بست که اسرائیل این خدعه سرا را مهار کند و فروبستگی را به گشایش بدل کرده، و تنگنا و محاصره و رنج را بردارد، في ضلالٍ مبین است.

با این همه یا لَیتَ قومي یعلَمون. کاش فلسطینی می دانست طی چندین دهه، به چه و به که دلبسته و باید کی و چگونه از نیستِ هست نمایِ راه حل ها نا امید می شد و تازه آنوقت فلسطین از مُکرَمین می بود.

فلسطین و قدس قرنهاست که در فروبستگی قول و فعل و حرفِ یهودی و ماسونی و صهیونی افتاده اند، و تا غربزدگی هست، گشایش نخواهد بود، مگر در انتظاری آماده گر؛ انتظاری برای جندٍ من السماء. چنین سپاهی نخواهد آمد مگر فلسطینی ابتدا به خود تغیّر کند، و چنین کرد تا با ابتدای به آماده گری، جندٍ من الأرض المقدّس باشد.

جوان فلسطینی از مدینة الاقصی یا اقصی المدینة، سعی در بیان و ابلاغ پیام تبعیت از رهبران پریروزی و پس فردایی میکند. اگر او در مخالفت با عقل حارسِ خود بنیادِ یهودی و ماسونی و صهیونی، به تبعیت از اله العالمین و حکم و تقدیر اله برخیزد، آنگاه صیحةً واحدةً بر سر اسرائیل فرو خواهد آمد.

جوان فلسطینی امروز، فریاد سهمگین مخالفت و مبارزه با اله هوای نفس اسرائیل و عقل حارسِ خیره سر بین الملل حامی اسرائیل است؛ اسرائیل در بحران افتاده و هر چه جوش و خروشِ خودآگاهانه و دل آگاهانه علیه خدعه سرای یهودی و ماسونی و صهیونی بیشتر شود، سردی و خاموشی اسرائیل بیشتر و در نتیجه اسرائیل و اسرائیلیات جدیدِ خود بنیاد، خامدون خواهد شد.

حسرت فلسطین آنست که دهه ها کرامت را فرو گذاشت و به لعنت سازش و تسلیم و دنیاپرستی تن داد؛ تا شاید عقل حارسِ خیره سر غربی، میانجی و شافی اش شود و اسرائیل، تکه ای از سرزمینی محصور و مغلوب را به او ببخشد. سرزمینی که کلیت آن ارض قدس و اقدس الهی است و میراث رسول اعظم ص و بنا به سنّت الهی، میراث پیامبران برای پیامبر بعد از خود است، و از اینجا می گوییم قدس مال ماست.

ب) تلقیّات از وقوف فلسطین در عرفات و جنگ با اله هوای نفس یهودی و ماسونی و صهیونی، همچنین مطابق می افتد با تلقیّاتی از آیۀ شریفه: {اتقوا ما بین ایدیکم و ما خلفکم لعلکم تُرحمون} (یاسین/45).

جوانان فلسطینی به تقوی و خود پاییدن پریروزی و پس فردایی بازگشته اند. بدین قرار که از خود به معیار و سنگ انبیاء و رسولان و اولیاء پیشین عیار گرفته اند و همچنین از خود به معیار رسول آخر الزمان و همۀ مردان اهل بیت و صحابۀ رسول اعظم که سعی در گشایش ساحت قدس داشتند و نیز به تبعیت از مهدی امّت در پس فردای تاریخ اسلام، عیار سِتانی میکنند.

جوانان فلسطینی امروز پروای قدس دارند و خود را با تذکّرِ همۀ آنچه از انبیاء و کتب الهی و حکمتهای متعالی پیشینیان در باب قدس است، می پایند. این ساحت ذکر و تبعیت از رسولان پریروزی است. همچنین آنان در تفکرِ گشایش ساحت قدس اسلام و کلام الله که ساحت رسول اعظم و ظهور مهدی امّت است و مبارزه با عبودیت اله هوای نفسِ یهودی و ماسونی و صهیونی، و نیز طرد و ردّ قیمومیتِ عقلِ حارس جهانی صف بسته اند؛ قیمومیتی که بر الحاد آیات و اسماء و رویگردانی از حق و آیات الهی اصرار دارد، و به وعدۀ گشایش ساحت قدس با خیره سری طعنه می زند، و کین توزانه به سرزمین ها و هر بیت مقدسی از فلسطین و امت اسلام یورش می برد. در حالیکه در چگونگی جنگ و برخورد با گشایش ساحت قدس و نیز حکم و تقدیر بی وقوف الهی، میان خود در اختصامند و دچار تفرقه شده اند.

اما چگونه گشایش میسّر است؟ فلسطین صحنۀ عرفات قدس است، و مبارزان جوان فلسطین برای مجاهدت و مقابله با عقلِ حارسِ فروبستگی ساحت قدس، احرام بسته اند. وقوف در عرفات فلسطین، بدون خودآگاهی و دل آگاهی، آنان را به ادای حج خونِ ترس آگاه و مرگ آگاه نمی برد؛ حجّی حسینی باید تا دست به سوی آسمان بلند کرده و زبان به دعا بگشاید؛ دعایی که پیشتر، امام حسین بن علی ع در عرفات برای گشایش ساحت قدسِ بیت الله از فروبستگی استکبار یزیدی و عقل حارس یونانی مقوّم استکبار و متافیزیک زدۀ دستگاه اموی، راهنمای آن بود. دعایی که به زمان باقی و بقیة الله تعلّق دارد و نه به زمان فانی و جایی در تاریخ نگاریِ نیست انگارانۀ جدید از تاریخ اسلام، که در آن از ذکر و فکر و دعای گشایش عرفه خبری نیست.

ج) فلسطین، سرزمین پهلوانان است. پهلوان حماسه دارد؛ مناسک دارد؛ خودآگاهی و دل آگاهی حماسۀ آنهاست و از آنجا می روند به مناسک ترس آگاهی و مرگ آگاهی، آنهم با عمل صالح. حماسۀ ذکری پریروزی است که آموخته اند و مناسک، فکری پس فردایی است که به جا آورده اند. در این حماسۀ پهلوانی و مناسک قهرمانی، اصل بر آگاهی است و نه شور و هیجان و شورش. خودآگاهی و دل آگاهی رمز مبارزۀ اصیل است. اینکه خدا نور بر دلهای آنان افکنده و عَلّمناه من لدنّا علمًا است.

جان و دلی که عالِم به فیوضات حق تعالی است، جز خشیّت حق تعالی ندارد و از هیچ جبّار عتیدی نمی هراسد که حق فرمود: {إنّما یخشی الله من عباده العلماء} . وقوف در عرفات فلسطین، لازمه اش دعایی است که با آن به تأسی از دعای سرورمان امام حسین بن علی ع، جوانان فلسطین می گویند:

  1. قضای مرضی الهی را در صحو معلوم گشایش ساحت قدس و نیز محو موهوم فروبستگی دولت نامرضی یهودی و ماسونی و صهیونی می دانیم. همچنین می دانیم هیچ قدرت مسلّطی در عالَم دفع قضای مرضی الهی نتواند کرد و نیز مانع عطیّۀ پیروزی مستضعفان بر مستکبران و امامت و وراثت ارض نتوان شد. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه گفت: الحمد لله الذي لیس بقضائه دافع و لا لعطاده مانع.
  2. در این جنگ نابرابر و حوالت نامرضی سلطه گری اسرائیل، فقط حق تعالی را به یاری می خوانیم؛ او را که می شنود و دلهای نگران را محکم می سازد. این رویارویی را آغاز می کنیم اوّلاً به اسم الله الرحمان،که به آن، وجودش را پیدا می کنیم تا خودآگاهانه، خودی نشان بدهیم و بگوییم اینک و پس از دهه ها تحقیر و تسلیم اینجا هستیم. ثانیًا، به اسم الله الرحیم، که به آن، آنقدر از وجه الله، وجاهت و سرمایه معنوی به ما افاضه می شود که در میدان مبارزه رجز بخوانیم که: الله مولانا و لا مولا لکم، و خود و جبهه و وجهۀ خود را اعلام می داریم. اینچنین به هر رزمی به شکرانه، سرمایه بر سرمایه مان افزوده می شود و وجهۀ ما میان مستضعفان عالم رفعت می یابد تا برای قلع و قمع سلطه گری و جبّاریت یهودی و ماسونی و صهیونی تاب آورده و توانمند شویم؛ چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: وهو للدعواتِ سامعٌ و للکربات دافعٌ و للدرجات رافعٌ وللجبابرة قامع.
  3. می دانیم خداوند جوانان فلسطینی را در زمانه ای خودآگاه و مرگ آگاه ساخته و برای مجاهدت برگزیده که هدایت الهی را برای رفع حوالت ظلم و سلطۀ نامرضی یهودی و ماسونی و صهیونی از کل کره ارض بر ما ارزانی داشته است. هدایتی که ما را برای انتظار آماده گر مهیا کرده؛ چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: لکنّکَ اخرجتني رأفةً منک و تحَنّنًا عليّ للذي سبقَ لي من الهدی الذي لهُ یسّرتني و فیه أنشأتني.
  4. نبرد ما با عقل حارس خیره سر یهودی و ماسونی وصهیونی عبادت است و ندای فلسطین به سوی حق تعالی بی پاسخ نمی ماند. عطایای خودآگاهی و دل آگاهی برای ایجادِ عزمِ میدان و توکل علی الله است. جوانانی که ندای رجل مدینة الأقصی و هر بیت مقدسی را که مورد یورش قرار گرفته شنیدند و از رسول اعظم و بقیة الله اعظم تبعیت کردند؛ آنگاه در پاسخ، خدا شاکر جوانان فلسطینی است. خدا شکور است که این فخر را در نزد ایشان محصور می کند و جز به دست این جوانان هیچ بیت مقدسی آزاد نمی شود و آنان در مقدمۀ سپاه گشایش ساحت قدس اند. بدین معنی ما جوانانی هستیم که از دریوزگی، بندگی زر و زور و تزویرِ عقل حارس غربزده و منحوس یهودی و ماسونی و صهیونی آزاد هستیم. تا همچو سرو و سوسن آزادی کنیم به سوی عبودیت الله. از هر الهی غیر الله نمی ترسیم و نمی هراسیم و همین بر ایمان ما و عطایای حق تعالی در گشایش ساحت قدس و آزادی سرزمین مان فلسطین می افزاید. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: فان دعوتُکَ اجِبتني و ان سألتُک اعطیتَني و ان اطعتُک شکَرتني و ان شکرتُک زِدتني.
  5. از خدا می خواهیم جانمان غنی از خودآگاهی و ترس آگاهی باشد و قلبمان ملأ یقین و مهبط دل آگاهی و مرگ آگاهی شود؛ جنگ با یورش یهودی و ماسونی و صهیونی در هر بیت مقدسی از کل بیت المقدس بزرگ، جنگ خانه به خانه آنهم برای خدا و نه برای رسیدن به قدرت و ثروت و شهرت و زینت دنیا؛ اینهمه جز به آماده گری و هوشیاری دائمی و نیز روشن بینی به نور ایمان در قلب و بصیرت و فکر و علم و آگاهی به رمز مبارزه دیانت اسلام با حوالت نامرضی سلطۀ جهانی میسّر نیست. بدین ترتیب به خواست خدا ما بر عقل حارس یهودی و ماسونی و صهیونی غلبه خواهیم کرد و خون ما در این را خون خداست چرا که راه خدا همانا برای گشایش، خون ما را می طلبد و این افتخار، تمام چشمداشت ماست در این مبارزه. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: اللهم اجعل غناي في نفسي و الیقین في قلبي و الإخلاص في عملي و النور في بصري و البصیرة في دیني متّعتني بجوارحي واجعل سمعي وبصري الوارثین منّي وانصرني علی من ظَلَمني وارني ثاري ومآربي واقِرَّ بذلک عیني.
  6. ما، خود را به خدا می سپاریم تا از سختی های سهمگین روزگار کین توزی که یهودی و ماسونی و صهیونی برایمان ساخته اند بگذریم؛ از حوادث ناگوار ایام در گرگ پویی اسرائیلی خم به ابرو نیاوریم و در برابر همۀ هول و هراسی که خدعه سرای معبد اسرائیلی علیه هر بیت مقدسی می افکند و دلهای لرزان کودکان و پیران و زنان را می لرزاند پشت خم نکنیم؛ در برابر شرّ کین توزی اسرائیلی که جان و مال و آرام و قرار مردمانمان را هدف می گیرد، آنهم در جهان تنهایی و بی کسی، به ناکس پناه نبریم. فقط خدا کس ماست. ما در معیّت خدا و خدا در معیّت ماست. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: واعنّي علی بوائق الدهور و صُروف اللیالي و الأیّام ونجّني من اهوال الدنیا و کُربات الآخره واکفني شرّ ما یَعمل الظالمون في الأرض.
  7. از خدا می خواهیم که ما را از شرّ آشنای نزدیک، که به عُروبت آشنایند، تا آشنای دور که به میانجی و شافی فلسطین نزد اسرائیل میدان گرفته اند، در امان و پناه خود قرار دهد. کسانی که به نام امت عربی و به نام دولت خود گردان، دست های مخالفت و مجاهدت با اسرائیل را می شکنند. با فشارهای اقتصادی و امنیتی و سیاسی، می خواهند ما را وادار به دست کشیدن از مبارزه کنند؛ و همچنین کسانی که به نام سازمان ملل و گروه تماس و سایر میانجی های بین المللی یا همکاری امنیتی مکمل گرگ پویی و استمرار یورش اسرائیلی اند؛ آنان که می خواهند به لطایف الحیل مبارزه را به ضعف بکشانند، به خدا شکایت می بریم؛ از غربت و آوارگی از خانه و سرزمین مان؛ از خوار و بی مقدار شدن در میان اقوام و امم و حتی میان اجتماعات مسلمانان که اظهار خستگی از ما می کنند و می خواهند بی توجه و بی تفاوت و بی طرف بمانند!، و شکایت می بریم به کسی که خدا امر خلاصی از این وضع و موقع فروبستگی را و فرماندهی کل گشایش ساحت قدس را به دست او سپرده، و او همان مهدی امّت است. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: الهی الی من تکلني الی قریب فیقطعُني، أم الی بعید فیتجَهَّمني أم الی المستضعفین لي وأنت ربّي و ملیک امري. أشکو الیک غربتي و بُعد داري و هواني علی من مَلّکته امري.
  8. وقوف در عرفات فلسطین بدون دعا و توسل به ذات اقدس الهی برای توفیق خونخواهی شهدایمان و تجدید عهد الهی در دشمنی با شیطان یهودی و ماسونی و صهیونی میسّر نیست. این دفع غضب الهی است بر ما که مجاهده را ترک و به سازش با عدوّ مبین و تسلیم به عقل حارسِ فروبستگی ساحت قدس رسیدیم. اما اینک بازگشته ایم. بدین معنی که دیگر از غضب اسرائیلی و اله های مسلح آن که فلسطین را به تسلیم و بندگی خود گرفته بودند نمی ترسیم و به تهدید آنها لاابالی هستیم. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: فان لم تکن غضبتَ عليّ فلا اُبالي سواک.
  9. ما در کهف تنهایی خود به پناه خدا رفته ایم؛ در حالی که ظالمان یهودی و ماسونی و صهیونی همۀ راههای خلاصی و آزادی سرزمین و نیز اسباب معیشت و منزلت را بر ما سد کرده اند؛ ما در قطعه ای کوچک از أرض الله الواسعة از زمین و آسمان و دریا محصور و در مضیقه افتاده ایم. اینک در عرفات فلسطین پناهگاهی می یابیم که در آن برای تمهید و تجهیز روح مبارزه با عقل حارس خیره سر اسرائیلی آماده می شویم. در این آمادگاه است که به اسباب سلاح و صلاح خود وقوف می یابیم؛ چنانکه امام در دعای عرفه می گوید: أنت کهفي حین تُعینني المذاهب في سعتها و تضیقُ بي الأرض برُحبها.
  10. ما گرفتار بلای مسّني الضُرّ هستیم. در این وضع، حکم مضطرّی داریم که به سوی خدای مجیب المضطر دست دعا برداشته و طلب کشف سوءِ عقلِ حارسِ خیره سر اسرائیلی می کند؛ اینکه فریادرسی برای گرفتار شدگان در کمین گرگ پویی یهودی و ماسونی و صهیونی بفرستد. وقوف در عرفات فلسطین، وقوف خودآگاهانه و دل آگاهانه در موقع و مقامی است که پیشتر در عرفات، رسولان واجب الاطاعة، کلمات رهایی بخش را به ما آموخته اند. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: اللهم انّک تُجیب المضظرّ وتکشف السوء و تُغیثُ المکروب.
  11. جوانان فلسطینی اینک کسی را به یاری می خوانند که از او به مظلوم نزدیک تر کسی نیست؛ وقتی به او تظلّم خواهی می کنند، با غیرت ربوبی و در اسرع وقت تظلّم و شکوۀ مظلوم را با غضب به ظالم پاسخ می دهد. کسی که از ما می گذرد و دهه ها وادادگی، انظلام، سازش و تسلیم بیت المقدس و هر بیت مقدسی در فلسطین را به دشمن یهودی و ماسونی و صهیونی، به کرم و بزرگواریش عفو می کند. اگر ما بازگردیم و با تغیّر قوم فلسطین بر خود، آنگاه به وسعت قیام الله در فلسطین، به ما آزادی سرزمین غصب شده، عدالت و پیروزی بر دشمن اسرائیلی عطا خواهد کرد. چنانکه امام ع در دعای عرفه می گوید: اللهم انّک اقربُ من دَعيَ و أسرع من اجاب و اکرمَ من عفا و اوسعُ من اعطی.
  12. از خدا می خواهیم مبارزه و مجاهده ما را در خطوط عرفۀ سید الشهداء ع مستحکم گرداند تا وقتی شرّ دشمن اسرائیلی را کم کردیم و آثار مسّ ضرّیهودی و ماسونی و صهیونی از فلسطین رفت و نشانه های مسّ خیر ظاهر گشت؛ و آنگاه که خدا با نعمتِ وحشت زده و پراکنده شدن دلهای دشمن اسرائیلی ما را اجابت فرمود، ناگهان مانند کسانی نباشیم که روحشان از دعا محکم و عزمشان در مبارزه قوی نشده و به جز اندکی از همراهان عرفه، اکثرًا به سراغ عُروبت و سازمانهای میانجی و دولتهای شافی برویم و جعل الله اندادًا و پیروزی را با آنها به اشتراک بگذاریم. دانسته و ندانسته اسباب لیضلّ عن سبیله باشیم و دوباره از طریق آنان دشمن را شریک گفتگو و راه حل در فلسطین قرار دهیم؛ باز فلسطین را به وعده های تو خالی و دهن پُر کنِ میانجیان و شافیان و طرحهای صلح، با فرض حفظ وضع موجود، دل خوش کنیم. لیکن خدایِ کفیل مظلومان، غیور است اگر، مظلوم فلسطینی خود غیور باشد و وادادگی را کنار بزند و کفالت دشمن و دوست نماها را نپذیرد؛ بداند اگر خدا یاور باشد هرگز ستم نخواهد دید. اگر لطف عمیم خداوند شامل حال مبارزان غیوری باشد که غیرتشان تسلیم و پرستش اله های یهودی و ماسونی و صهیونی را اجازه نمی دهد، هرگز نا امید نمی شوند؛ و خدا غیور است، و حاشا و کلا که بندگان مجاهدش را به ستمگران واگذارد و شکست خورده ببیند. او بی هیچ گفت و گویی بر احوال مبارزان غیور آگاه است و مرگ آگاهی جوانان فلسطین، که به ستوه آمدگان از ظلم و تحمیل عقل حارسِ اسرائیلی اند، بدون شرح بر خدای غیور لطیف آشکار است. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه فرمود: الهی کیف تکلُني و قد تکفَّلتَ لي؟ و کیف أضامُ و أنت الناصر لي؟ أم کیف اُخیبُ و أنت الحَفيُّ بي؟ أم کیف اشکو إلیک حالي و هو لا یخفی علیک؟ أم کیف أُترجمُ بمقالي و هو منک بَرزٌ إلیک.
  13. جوانان فلسطینی به خود تغیّر می کنند و نفس ماتم زده و خوار شدۀ فلسطین را از فیض تغیّر الهی، از همه معانی و مفاهیم والا چون شجاعت، رشادت، صلابت، هیبت و همت و تا شهادت غنی می گردانند. آنچنانکه ذلّت به عزّت و حقارت به عظمت بدل می شود؛ این تنها آغاز راه است. آری لطف قهر سوز خدا واجب می گرداند که به اسم جودش به مجاهدتها پاداش و ذخیره ای کریمانه دهد و روزگار عسرت فلسطین را ببرد و آسانی و آسایش بادوام و با عزّت را بیاورد. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: اللهم أوجب لنا بجودکَ عظیم الأجر وکریم الذُّخر و دوام الیسر.
  14. در اتاقهای فکر جهانی، ترفندها و مکر سیّئه یهودی و ماسونی و صهیونی برای تداوم سلطۀ نامرضی عقل حارس خود بنیاد و خیره سر بر ساحت قدس تدبیر می کند و نو به نو طرح می ریزد. ما از خدا می خواهیم تا به حکم و تقدیر اله و با مکر الهی طرح ریزی هایمان را غنی و نافذ و مؤثر سازد و اختیار عملیات را به امداد غیبی جندٍ من السماء تقویت گرداند. چنانکه امام ع در دعای عرفه می گوید: الهی أغنني بتدبیرک لي عن تدبیري و باختیارکَ عن اختیاري.
  15. رشادت و شجاعت جوانان فلسطینی در تهاجم و هم عملیات استشهادی، دل دشمن را می لرزاند و پشتش را می شکند و نیز دل دوست را گرم و پشت شان را محکم می کند؛ زیرا اینها کاری خودآگاهانه و دل آگاهانه است و قهرِ مسبوق به لطف. آفت انتساب کارها به حق، همانا خودبینی و خودپرستی، غرور و عجب و خود برتربینی است که رفته رفته مقاومت ما را از انتساب به حق دور می سازد و بلکه ندانسته ما را در مدار مبارزۀ مطلوب اسرائیل قرار می دهد؛ پس ما را از این آفت حفظ کن. چنانکه امام ع در دعای عرفه می گوید: وبجنابکَ أنتسبُ فلا تُبعدني.
  16. ما می خواهیم دوستی هر چه و هر که غیر خداست و نیز دوستی با غیر دوستان خدا را از خانه دل، و نه فقط از خانه سرزمینی مان بیرون کنیم. دقت کنید از خانۀ دل. یعنی مبادا دشمن و دوست نماها از راه سیاست، اقتصاد و معیشت، مذهب، قوم، نژاد و قبیله و یا هر وسیلۀ ممسوخ و منسوخی دیگر، باز وارد خانۀ دل ما شوند و به لطایف الحیل بیگانه را به ما آشنا، و آشنا را بیگانه بشناسانند! اینک ما جز با دوستان خدا دوستی نکنیم و جز در میان آنها پناه و امن نجوییم. چنانکه امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: أنت الذي اَزَلتَ الأعیار عن قلوب أحبّائک حتی لم یُحبّوا سواک و لم یلجأوا الی غیرک.
  17. ما می خواهیم أبواب أنس بر دلهای مان گشوده شود؛ به سرچشمه های حکمت انسی صعود کنیم تا با اُنس به حقیقت و وجود عالم و آدم، عهدی که خدا با آدم بست، {ألم أعهد إلیکم یا بني آدم ألّا نعبد الشیطان}، را تجدید و شناسای علایم وحشت ها و اشراط دهشت های شیطان یهودی و ماسونی و صهیونی باشیم. یورش اسرائیلی، مستقیم یا غیرمستقیم ما را نترساند و سست نکند. چنانکه امام ع در دعای عرفه می گوید: أنت المؤنسُ لهم حیثُ امر وحشتهُمُ العوالم.
  18. ما رو به سوی حق تعالی می کنیم و می یابیم چگونه کسانی که طی دهه ها، بلکه قرنها به قضای نامرضی یهودی و ماسونی و صهیونی برای فلسطین راضی شدند و سعی در همزیستی با آن، ولو با حقارت و استضعاف کردند، به همان حداقل زندگی و معیشت هم نرسیدند و محروم ماندند؛ محرومیت تمام و کمال. این نتیجه رضای به همان قضای نامرضی الهی بود و خدا مزد انتخابمان را طی دهه ها داد! اینکه ماهیت خود را به انتخاب دریوزگی و گدایی صلح و تسلیم و تحقیر ساختیم. ماهیت فلسطین با انتخابهایش نو به نو ساخته می شود. ماهیت انظلام، ماهیت تسلیم، ماهیت تحقیر، ماهیت تضعیف، ماهیت خواب زدگی، و اینک با قیام لله، انتخاب دیگری است و ماهیت دیگری رقم می خورد؛ ماهیت انسان.

می بینیم چگونه کسانی که رو به سازش و تسلیم و همکاری با عقل حارسِ خیره سر و قدس ستیز آوردند، یا محصور شدند یا مسموم یا منفور و یا بی اثر، و شگفتا هنوز برای این کرسی شوم، داوطلبان نخبه آشکار و نهان می جنگند! همۀ اینها خسران فلسطین است و بس. در حالی که خدای عزّ و جلّ احسانش را به فلسطین و اهل بیت قدسقطع نکرده و نخواهد کرد. در حالی که فلسطین، دهه ها خودگردانی ولو اندکی، در قطعه ای مهجور از این سرزمین را گدایی کرد، آنهم از غیر خدا! و منّت میانجیان و شافیان دروغین و ریاکار بین الملل را یدک می کشید. چنانکه عادت امتنان حق تعالی از مجاهدان ساحت قدس تبدیل نشده است. همانگونه که امام حسین بن علی ع در دعای عرفه می گوید: لقد خابَ من رضی دونک بدلًا و لقد خسرَ من بغی عنکَ متحوّلًا، کیف یُرجی سواک و أنت ما قطعتَ الإحسان، کیف یطلبُ من غیرک و أنت ما بدَّلت عادة الإمتنان.

کلام آخر[4]

بخت فلسطین اینک در مشرق حقیقت طلوع کرده است؛ جایی که مطلع خورشید محمدی ص است و نور امداد غیبی بر ظلمات گمراهی دو هزار و پانصد ساله و فروبستگی ساحت قدس می تابد، آنرا می شکافد و افق قدس را روشن می کند.

جوانان فلسطینی اینک نظر به این افق دارند. صبح است و میدان ندا می کند و فلسطین را می خواند. جوان فلسطینی با وقوف در عرفات فلسطین، احرام حجِ خون می بندد و آمادۀ میدان در کربلای قدس است تا احدی الحسنیین باشد؛ بکشد یا کشته شود؛ حاصل آن یا طرب بزم رزم است یا شرف إرجعي إلی ربّک.

فلسطین قرنها و دهه ها به هر سبب و مسبّبی در اطرافش برای گشایش و رهایی امید بست و در آخر طرفی نبست. هیچکس با کرامت بر او راه نگشود؛ بلکه هر چه بیراهه بود را در حسرت گشایش و رهایی طی کرد. آخر الامر زیر یوغ لعنتِ خدعه سرای اسرائیلی کمر خم کرد و شکست و در کرانه باختری ریاست گرفت، به این دلیل که جمعیت فلسطینی آن غالب بود؛ - ولی کرانه باختری همچنان برای خدعه سرای اسرائیلی سامره و یهوداست- یا طی معامله ای پیچیده میان اصحاب قدرت جهانی و منطقه ای، در زمینی سرگردان و پر دردسر که هیچکس خواهان آن نبود، یعنی غزّه، در وضعیت قدرت محبوس کرّ و فرّی یافت! این تمام کارنامه ای است که در هر طرف باشی از فلسطین می بینی و می شنوی!

لیکن به حکم { فمن إهتدی لنفسه و من ضلّ فإنّما یضلّ علیها} (زمر/41)، همه آنچه از اهمال و تقصیر در طی قرون و دهه های اخیر فلسطین را در بر گرفت، اسباب گم گشتگی و گمراهی شد؛ فلسطین از سکه افتاد و به گوشه ای خمول سقوط کرد. در این وضعیت هیچ گشایشی برای فلسطین متصور نبود و همه فرصتهای میدان به واسطۀ کج خیالیهای فلسطینی، اعم از چپ و راست، عربی و سلفی، فقط باعث اتلاف وقت و تغییر حوالت و نیز فرصتهای مغتنمِ گشایش و رهایی بود. آنچه اسباب سقوط و تقصیر بوده است، نباید امروز خیال جوان فلسطینی را آشفته سازد، زیرا آنان مظهر اسم القاسم و از قوای قاسم در زمانه قهر و غلبه اند. جوان فلسطینی حاصل دست قاسم الجبارین است و قاسم، اسم رمز تغیّر فلسطین به خود و ردّ و طرد همه رویه های مألوف مخالفت و معارضه با دشمن اسرائیلی تاکنون است. اسم رمز طرحی نو که جبّاران یهودی و ماسونی و صهیونی را در مقابل اسم القاسم در هر گوشه و کناری از این جهان و علی الخصوص در بلاد اسلامی قرار داده است. این تازه آغاز راه است. دهه ها دلبستن به عروبتِ قومی و قبیله ای یا ناسیونالیسم ملی و سوسیالیسم بین الملل و یا سلفی گری مذهبی که اگر چه بر ذکر و دورخیز به سوی قرآن و سنّت تأمّل داشت، لیکن از فکر و دورجهش به سوی انقلاب جهانی و ظهور مهدی امّت غفلت تام و تمام نمود.

همه اینها اله های الهام بخش فلسطین در دهه های متمادی بودند. اله های قهر آلود، سیاست زده و معامله گر قدس بود. گر چه به مرور پسرهای عروبت، ناسیونالیسم، سوسیالیسم یا سلفی گری درمواجهه با یورش یهودی و ماسونی و صهیونی پشت فلسطین را خالی کردند. این پسران ناخلف دیگر خبری از پدرشان و سرزمین پدری نگرفتند و هیچ جایی در زندگی شان نداشت. فلسطین مدتهای مدید در برزخ افتاد یا کلًا منفعل و گوشه نشین شد. در حالی که تفرقه افکنان به نام مذهب، حزب، سیاست، عروبت، ناسیونالیسم و سوسیالیسم و با رها کردن لقمه های شبهۀ اشتها برانگیز سعی کردند و هنوز هم سعی می کنند تا گاه با اخوانی کردن مسأله فلسطین یا عربی کردن مسأله فلسطین یا ایرانی کردن تجهیز فلسطین یا پادر میانی ها و بیانیه های امریکایی و اروپایی یا قهر و آشتی سعودی و میانجیگری جبری مصری و قیمومیت اردنی، جوان فلسطینی را از ملاحظه و مقصود گشایش و رهایی قدس منحرف کنند و در تفرقه دائمی به خود مشغول سازند.

در حالی که در فلسطین خبرهایی هست. جوانان فلسطینی به اسم قاسم الجبّارین اینک پسران خلفی هستند که به یاد پدر و سرزمین پدری، زمین بوس قدس، نیّت کرده اند. اکنون گوشه نشینان عافیت طلب و فرصت طلبان عروبت قومی و قبیله ای و نعره کشان ناسیونالیست و سوسیالیست یا سلفی های سرگردان میان ترکیه و سعودی و مصر و قطر از کنه و حاقّ قیام لله بی خبرند و فقط نقشی از آن بر دیوار فلسطین می بینند و حرف نمی زنند. فلسطین گرفتار محتسب ریاکار دو هزار و پانصد ساله یونانی-رومی بوده و امروز گرفتار محتسب یونانی زدۀ یهودی و ماسونی و صهیونی است. اینک جوانان فلسطینی در ابتدای سلوک خونین خود هستند، و می دانند که کلامش عین وجودش است. کلام {لا تَخَف}.

همه کسانی که با ریاست طلبی و فروش قدس، با گوشه نشینی و عافیت جویی یا با کسب و کارِ مبارزه و معارضه، فلسطین را لقمۀ شبهه کرده اند؛ یعنی گفتند و پذیرفتند، فلسطین نقطه تلاقی و تفاهم و زندگی مسالمت آمیز فلسطینیان و اسرائیلی هاست! یا حتی روشنفکرانه تر گفتند فلسطین سرزمین تفاهم و زندگی مسالمت آمیز ادیان است. کلمه ای شاید حق، که یهودی و ماسونی و صهیونی از آن مراد باطل کردند را بر زبان راندند. اینها با این لقمۀ شبهه تن و جان فلسطین را آلودند. با این وصف اینان همان حَیَوان خوش علفی بودند که از مزایای قدرت و ثروت و شهرت و زینت حیات دنیا برخوردار شدند و مزد خدمت گرفتند!

بعد از دهه ها کذب بالصّدق، اینک جوان فلسطینی دیگر بیت المقدس که نه، بلکه هر بیت مقدّسی را در فلسطین نادیده نمی گیرد، درست تر بگویم "نیست نمی انگارد"؛

و همچنین سلطۀ اسرائیل که نه، بلکه قدرت یهودی و ماسونی و صهیونی را نادیده و نیست نمی انگارد. فلسطین اینک {جاء بالصّدق وصدّق به} (زمر/35)پروای قدس دارد، با گفتمان و گفتار صدق، بدون لقمۀ شبهۀ عروبت یا ناسیونالیسم و سوسیالیسم و سلفی گری. اینک هر گامی که بر می دارد با وقوف در عرفات فلسطین، همسخن امام حسین بن علی ع در دعای عرفۀ عرفات است. اینچنین آنها در بدرقۀ طریقت رندی اند؛ همان راه و رسم فتوت و میدان مبارزه با سلطۀ یهودی و ماسونی و صهیونی. همانا همّت همۀ انبیاء و اولیاء الله، همان طائران قدس را می طلبند و علی الخصوص، همّت شحنۀ نجف، بدرقۀ راه خود آگاهی و دل آگاهی شان است.


[1]) دستور با کلمهdoctor بنا به قول جناب استاد سید احمد فردید (ره) همریشه است.

[2]) در این قول حکیمانه که ضرب المثل شده آمده: "اندازه نگه دار که اندازه نکوست"؛ و این یعنی "ای انسان مطابق تقدیر زندگی کن".

[3])اشاره به آیه شریفه: { الیوم لله الواحد القهار} غافر/16 است.

[4] ) این بخش با امعان نظر به غزل:

طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف

گر بکشم زهی طرب، گر بکشد زهی شرف

از حافظ شیرازی، نگاشته شده است. از تلقّی ما از جناب حافظ در این غزل از یکسو به وضعیت ظلم و کشتار و جنگ و غارت و غصب و اشغال و نیز وادادگی و تسلیم از یکسو ، و از سوی دیگر به انتظار آماده گر جوانان خودآگاه و دل آگاه فلسطینی می رود. این خلاف رأی حافظ نیست. حتی می توان گفت حقیقت پس فردای گشایش ساحت قدس و آزادی بیت المقدس، بلکه رهایی هر بیت مقدسی در فلسطین را هم به حافظ می توان برد. مسأله زمان باقی است، و شعر حافظ و جهادی که اینک جریان دارد، به زمان باقی و بقیة الله تعلّق دارد.

مجموعۀ فلسطین همریشۀ پهلوان است2

همزمانی عرفاتِ حج، با پایمردی پهلوانان فلسطینی در یورش اسراییل به اردوگاه جنین

فلسطین؛ چنانکه استاد سید احمد فردید بیان کرده ، این کلمه با کلمۀ پهلوان فارسی هم ریشه است. فلسطین سرزمین پهلوانی و پهلوانان است. پهلوانی قبل از آنکه در میدان جهاد اصغر به کار آید، در صد میدان جهاد اکبر و مبارزه با اله هوای نفسِ یهودی و ماسونی و صهیونی شکل می گیرد.

با وقوف در عرفاتِ اسمی که ذِلّت و زَلّت فلسطینی را دهه ها با قهر و غلبه و سلطه رقم زده بود، در می یابیم که اینک این اسم در بحران و احتضار افتاده و اسمی دیگر عزت و مغفرت را برای پهلوانان، در میدان عقیده و کارزار حوالت کرده است.

اینک چنانکه استاد دکتر سید احمد فردید گفت، اسرائیل خدعه سراست و دعای فلسطینی، با وقوف در عرفات فلسطینی باید همسخن با دعای " عرفه امام حسین بن علی ع" و همراه و همسو با این مضمون باشد که:

ای خدای بنمای تو هر چیز را

آنچنانکه هست در خدعه سرای

في خصوص عنوان صفحتنا

"الزمن الباقي"، هو زمانٌ للوجود في قرب الوجود. زمنٌ بلا أنا و نحنُ و بلا حبّ الذات، في المقابل "الزمن الفاني"، زمنٌ لکینونة في العالم. زمنٌ ل أنا و نحنُ، لتکبّر و استبداد الرأي.

" الزمان لکلام الله المجید" هو الزمن الباقي؛ لکن الیوم، الإنسان یدعو الآیات اللهیّة قدیمةٌ و عتیقة، علی اساس الزمن الفاني و مرور القرون والأیام؛ فالذین یسمّوهم القرآنُ المسلمین، یسوّونها متروکةً و مهجورة، بواسطة التفاسیر التاریخیّة و بعض من الإسرائیلیّات.

"لا تَخَف" هو نوع من تعبیر لآیات کلام الله الذي یتوجّه إلی مصائب و آلام الإنسان المستضعف و المسلمین في أیّامنا هذه؛ الذین لیسوا مسلمین- کما سمّیتهم القرآنُ- بل هم یبعدون عن القرآن کل البعد.

"لا تَخَف" نوع من النظر إلی آیات کلام الله الذي یطلق سراحها عن علاقات إلی الماضي و التاریخ و عن احتباسها في نفس القارئي القرآن. و بالإضافة یسعی بأن یجتاز عن سلطة بعض التفاسیر المحدّد و المتروک التي لا تعرف الکفرَ و النفاقَ و الشرک و الظلمَ و الزندقةَ إلّا في هیئة فرعونِ وقارونِ ونمرود أو في إقوال قوم نوح وعاد وثمود ولوط.

"لا تخف" في زماننا هذا یسعی أن یکشف وجه البشر الذي یتشبّهُ قارونَ، فرعونَ و نمرود؛ و یسعی أن یسوقنا إلی الذکر والفکر، و یقول : في الآن من تاریخنا ولِلتعرّض تجاه الکفر و الشرک والنفاق والظلم، التي تحول في الشاکلة التألیفیة "غربزدگی" _ أي إبتلاء البشر إلی الغرب، لیس هو "الغرب الجغرافيّ"، بل هو مکانٌ یغربُ فیه شمس الحقیقة_ لا یمکننا أن لا نخاف، إلّا بواسطة " قراءة کلام الله من جدید"؛ لأنّ الله عزّ و جلّ قال: { لا تَخَف إنّک أنت الأعلی}.

مجموعه تلقیّاتِ خودآگاهانه از معنی آیات کلام الله (3)

تلقیاتی از آیه ۱۸۲/اعراف: دروج زدگی، بیان دیگری از غربزدگی است

الذین کذّبوا بآیاتنا سنستدرجهم من حیث لا یعلمون

خداوند دروج می زند، دروغ می زند به صورت کسانی که آیات الهی را تکذیب می کنند، آنهم از جایی که هرگز نمی دانند. دروج مصداق ما بالذات دروغ است.

عالم فانی، زمان فانی و آدم فانی است، همه اینها می گوید که عالم و آدم و زمان، فانی غیر حقیقی و غیر اصیل هستند. این فنای بعد از بقا یا دو قوس " یُخرج الحيَّ من المیت" و " مخرج المیتَ من الحي" از آیات الهی اند؛ پس کسی که فانی را باقی بینگارد و اصیل بداند، گویی آیات الهی ، یعنی فنای عالم و آدم و زمانِ عالم و آدم را تکذیب کرده است.

حال در این عالم فانی، مالکیت فانی است. برای این آدم فانی قدرت و مقام و منصب، ثروت و اموال و اولاد، حرث و ثمرات، شهرت و جمال و زیبایی، علم و تکنیک، مدارج شغلی و... همه فانی اند. زمان فانی بر هر چیز آدم فانی و عالم فانی بگذرد، آنرا فرسوده، عاری و بی رونق می کند. ولی اگر اینرا باور نکنیم و به کسب همه چیز در عالم فانی و آدم فانی و زمان فانی، برای جاودانگی دل ببندیم، آنوقت آیات الهی را تکذیب کرده ایم و بازگشت به سوی او را تکذیب کرده ایم. آنوقت همه آنچه فانی و دروغ است را راست و باقی انگاشته ایم.

خدا این دروغ های فانی، " این نیست های هست نما" را به صورت " راست های باقی" در نظر ما می آورد و در واقع " به صورت ما می زند.( به صورت ما می زند، یعنی صورت ما، صورتی دروغین و دروج زده می شود. چنانکه استاد دکتر احمد فردید نیز گفت: دروج زدگی، بیان دیگری از غربزدگی است. پس رئیس و مالک و پروفسور و آیة الله و زیبا و مشهور، دارا و بهره مند، قدرتمند و ثروتمند، صورتی دروغین است که ما به آن مُصَوَّر می شویم. همین است که انسان در کسب همه این بی معنی ها و بی معنی گری ها، " اشتغال بما لا یعني " پیدا می کند.) به گونه ای که هرگز نمی دانیم فانی را جای باقی، و دروغ را جای راست برداشته ایم.

دروغِ مقام و منصب فانی؛ دروغِ ثروت و اموال فانی؛ دروغِ اولاد و نسل فانی؛ دروغ شهرت فانی؛ دروغ زیبایی و جمال فانی؛ دروغ علم و پرفسوری و آیة اللهی فانی؛ دروغ... هر چیز فانی و دروغی که راست نما و حقیقت نماست،. مانند جاودانگی و دنیا و هرآنچه در آنست، اگر بدانیم فانی است و باید بگذاریم و برویم، برایمان عذاب آور است؛ بلکه سخت ترین عذاب ها آنست که به چیزی دلبسته و وابسته ایم و باید آنرا ترک کنیم و واگذاریم.

لذا در ماهیت ترک امر فانی و دروغ جاودانگیِ امر فانی، عذاب ترک آن نهفته است. انسان با دلبستگی به آن قدم به قدم خود را معذّب به عذابی ألیم می سازد و خدا استدراج را در امر فانی، همان عذاب مرحله به مرحله قرار داده است.

مجموعه تلقیّاتِ خودآگاهانه از معنی آیات کلام الله(2)

تلقیاتی از آیه ١٨/روم: روز است و کسب ادب و اصلاح فی الارض

و له الحمد في السموات والأرض عشيّاً و حين تظهرون​​​​​

روز است و قرب با واسطه به حق تعالی. واسطه ها، مثلا صدقه می دهیم؛ انفاق می کنیم؛ جهاد می کنیم؛ حج می رویم، زکات می دهیم، کار می کنیم؛ خانواده می سازیم و خانه بنا می کنیم. همه اینها قرب با واسطه به حق است؛ و اگر جهتش برای خدا باشد، جوانمردی و فتوت است؛ ادب است.

پس روز است و کسب ادب. همه تلاش ما برای معاش ، برای اصلاح نسبت زمین و اهلش با آسمان است ، به جای افساد و تخریب زمین و قطع ریشه هایمان.

روز است و قرب نوافل. همه آنچه در روز کسب می کنیم از قدرت و ثروت و شهرت و زینت حیات دنیا، اگر جهتش قرب به حق تعالی باشد در عین تأمین معاش، فتوت و کسب ادب است و اینچنین ستایشِ بهره مندی از قدرت و ثروت و شهرت و زینت دنیا، ستایش خداوند است. زیرا قدرت و ثروت و شهرت و زینت دنیا برای خدمت و تقرب به حق تعالی است و اینگونه همه چیز، حمد همه کس برای خدا می شود. اگر هر یک از اینها را از خود و برای مطلق خود دانستیم، می شود فساد فی الارض و اسباب بغی و طغیان و ضلّ َسَعیهُم في الحیاةالدنیا و آخر الامر ما اَخسرین شده ایم.

توضیح آنکه انسان اجمالا شبیه خداست و ذات حق تعالی و صفات اکمل او مضمون نسخه ای است که نسخۀ شباهت انسان به خداست. از اینرو که انسان متصل به دقایق عالم جبروت و مشتمل بر حقایق عالم ملکوت است، و همه حقایق عالم، بلکه عوالم وجود در او مدغم شده. او آینۀ وجه الله یا مجلای ظاهر وجود حق تعالی است. اوست آینه گردان اسماء الحسنی که در مرتبۀ ظهور وجه الله اند. همین آینه گردانی است که انسان را مظهرِ وجود و مسجود ملائک ساخت.

اگر انسان در روزِ کار و کسب معاش و نیز معاشرت و مشایعت و مراعات و مواسات خلق و همینطور حفظ خود و نوع خود و جلب منفعت و دفع مضارِّ حیات، به قدر ضرورت و برای رضای خدا، طریقت جوانمردی و فتوت در پیش گیرد؛ در میان " روز تاریکِ" افساد فی الارض، برای تصاحب قدرت و ثروت و شهرت و زینت دنیا، به " شب روشنِ" سعی جوانمردان از سلسله علی بن ابی طالب، و اصلاح فی الارض در روزِ تاریک می رود.

که شیخ شبستری گفت:

چه میگویم بود این نکته باریک. شبِ روشن میان روزِ تاریک

دیگر در این اصلاح هیچ ستایشی برای قدرت و ثروت و شهرت و زینت وجود ندارد، بلکه ستایشِ جلوه ظاهر وجه الله است در مظهرش که جوانمردانه حمد را نه به خود، که برای او و فقط برای او می گوید. حتی در روزی تاریک که واسطه های فراوان میان ظاهر و مظهر می افتند، نقشهای پراکنده، خاطر را حزین می کند و رقم فیض نمی پذیرد.

آنکه در روز از عشا تا نیمروز حمد می کند، جوانمرد و فتی است و در تأسّی به علی بن ابی طالب فتی و جوانمردی است که نظر می کند به وجه الله.