بسم الله الرحمن الرحیم
شرح غزل دیدار دیدن از جناب حافظ :
در وصف دیداربینی سیدنا الامام حسین بن علی ع در مسیر کربلا
محرم 1440
دانی که چیست دولت، دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود و لیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
و آنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سرّ عشقبازی با بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار، اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت، کز این دو راه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور درویش پروریدن
مدخل
شرح غزل حافظ، واجد دو طرف از ملاحظات ظاهری و باطنی است. طرف اول، "ظاهر کلام" است که با ملاحظه "هیات تالیف" غزل، یعنی "ایده، زبان و ادراک" جناب حافظ و همچنین ملاحظه ادوار تاریخی و روح زمانه او که دشمنی با علم المقامات توحید است، حاصل می آید. مقامات منطوی در وِلایت محمدی ص و علوی و امامان معصوم ع تا مهدی موعود عج و همه اهل و اصحاب و تابعین ایشان مطمح نظر جناب حافظ است که غزل را برای دفاع از باطن مقامات، یعنی وَلایت محمدی و علوی، در ظاهری سهل و ممتنع از کلام عارفانه و عاشقانه می پیچد؛ این خود طرف آخِر و "باطن کلام" است که اهل نظر را با اشارت ها فرا می خواند تا دفاعیۀ او از ولایت محمدی و علوی را از خلال "معاریض کلام" اش دریابند. لذا هیچ کلمه ای در ایده، زبان و ادراک غزل جناب حافظ، همان نیست که می شنویم و می خوانیم؛ که دامنه زبان مجاز در کلام ایشان گسترده است و این راهی است برای در امان ماندن "سفینه غزل" که حاصل وَلایت و وِلایت محمدی و علوی است از امواج بدگمانی، ظلمت و ضلالت.
شرح غزل
1- دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
انسان، به حکم مشیّت الهی، ماهیت خود را نو به نو می سازد. انسان تنها موجودی است در عالَم که بر خلاف فرشته و حیوان که بر یک ماهیت ثابت سرشته و پیوسته شده اند، این اختیار را دارد که با هر انتخابش، ماهیتی نو بسازد. چیستی انسان از حالی به حالی در تحول و از مقامی به مقامی دیگر در تقویم است. کسانی که با انتخابهای دنیایی، پیروزمند و بهره مند از قدرت و ثروت و شهرت و زینت حیات دنیا بودند؛ به عبارتی خسروان ملک خویش شدند، وقتی به دیدار امام حسین بن علی ع رسیدند، از دولت این دیدار فرصت یافتند تا ماهیتی نو طلب کنند؛ طلب و گدایی چیزی کردند که نداشتند. ماهیتی نو که آنها را مقیم حریم حرم حسینی می کرد؛ و از خود، ولو خودی که در اوج تمکّن، ثروت، شهرت و قدرت دنیا باشد می کَند، زیر و زبر می سازد و برای همراهی امام لایق می کند. این گداییِ وِلایت امام در برابر خسروانی وِلایت شیاطینی است که بعد از رحلت پیامبر اعظم ص، به بیعت کنندگان با خود، از میان اصحاب و تابعین، به عنوان مزایای دنیایی و عقباییِ بیعت، اعطا می کردند. آنها با دیدار بینی امام حسین بن علی ع، از همه بهره مندیهای پیشین دست شستند و به مقام دوستی امام نایل شدند و البته کسانی هم از این دیدار، جز دشمنی امام چیز بیشتری عایدشان نشد.[1]
در زمانه "نکبت یزیدی" که حوالت بشر، با ملاحظه استکبار زمانه اش، جز شکست و ناامیدی، ناکامی و شقاوت، بی خیر و بهره ماندن، شوربختی و بدبختی، فقر و فلاکت، کشت و کشتار نبود، و با رعب و وحشت، حق انتخاب نو به نو و اختیارش سلب گردیده بود و جز ماهیت شرک آلود اُموی، انتخاب و اختیار ماهیتی دیگر بشدّت سرکوب می شد. آنگاه حوالت و زمانه نویِ "دولت حسینی" آمد؛ و چنانکه علی الدوام، شرار بولهبی با چراغ مصطفوی است، امام حسین بن علی ع به تنهایی قیام لله را انتخاب کرد؛ زیرا آمر به معروف و ناهی از منکر بود. از ابتدا نه لشکری آراست و نه فراخوانی برای همراهی داشت. او منزل به منزل در راه بود و در هر منزل، دیدارهایی داشت؛ کسانی رو در روی او و چشم در چشمش شدند و با این دیدار، حوالتشان "خرابی" از نکبت یزیدی و "آبادی" به دولت حسینی شد. آنها به حقیقت، "خراب آبادی" یا "خراباتی" امام ع بودند. امام ع آنها را به " قرب فرائض" "لنا و لشیعتنا منزلاً کریماً عندک" برد. آنها ماهیتشان کرامت شد و چون پروانه ای مقیم، گرد شمع امام بر صحبت نشستند و صَحبه و صحابی امام شدند؛ که جناب حافظ فرمود:
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
باز پرسید خدا را که به پروانه کیست
این صحبت وِلایی، راهنمای خروج از ظلمت به سوی نور شمع سعادت یا همان امام ع است که {یخرجونهم من الظلمات الی النور}. این صحبت به معنای مشارکت در ماهیت ظلم ستیز امام حسین بن علی ع بود؛ شراکت در انتخاب ماهیت و بخت خونین امام ع. با امام ع حق جلّ و علا ظاهر شد؛ چه اینکه ظاهر، خلیفة الله و ولی الله است. اگر کسی چشم برای دیدن حق داشت، البته او را در امام ع می یافت. امام ع خود را نپوشانده و از دیدارها و دیده ها مخفی نساخته؛ هیچ بُخلی ندارد بلکه "مشتاق دیدار" است. او در "میدان صحبت"، منزل به منزل راه می پیماید و در همه جا و نزد همه کس ظاهر بلکه اظهر است تا که عذری نماند. هر آنکس که انسان است و ماهیت اش را انتخاب می کند، "و اشتاق إلی قربِک في المشتاقین"، رخ به رخ امام ع می رسد. چنانکه جناب سنایی غزنوی فرمود:
ز دیدارت نپوشید ست دیدار
ببین دیدار اگر دیدار داری
کسانی در راهی که امام ع می پیمود، به هر منزلی مشتاق دیدار ایشان می گردیدند، و تجلّی حق را در چهره ایشان به چشم باطنی که امام برایش می گشود، شهود می کردند. این دیگر چشم او نبود، فقط چشم امام بود، بلکه چشم حق بود که حق را می دید. حق، قائم به این چهره ایستاده و به این انتخاب آفرین می گفت. حق در امام ع، ظهوری خود بخودی[2] و نفس الامری داشت. "آنها آشنایی قدیم بودند"؛ به گونه ای که حق، ذاتی امام حسین بن علی ع بود[3]؛ کسی که حقِ ظاهر است و در معیت حق، از تنهایی نمی هراسد؛ ایده اش " هیهات منّا الذلّة" است و آن ایده مبارزه با ظلمی است که " وضع خلافت را در ناموضع یزید قرار داده"؛ اقتضای عدالت آنست که وضع وِلایت در موضع امام حسین بن علی ع قرار داشته باشد"؛ اینسان حق ظاهر می شود. پس هر که به دیدار بینی حسین بن علی ع می رود، در ایده هیهات منّا الذّلة با ایشان عهد می بندد که از قلّت همراهان و کثرت دشمنان نهراسد؛ با این ماهیت ذلّت ناپذیری و مرگ آگاهی در ظاهر میدان کربلا و تظاهر معرکه عاشورا حاضر می شود و ما از ظاهر واقعه، در قالب مَقاتِل، فقط روایت دوستانی که پروانه وار به گرد امام می آیند را می شنویم؛ بلکه بیشتر از ظاهر، مظاهر واقعه را روایت کرده ایم. در حالی که وقتی پروانه ای به صحبت شمع می رسد، ذکر نورانیت و طواف را به درایت می توان دریافت. سخن از ظلمت باطل و گمراهی می رود، دیگر ماوقعی نیست که شرحش کنیم. در جوار امام ع، دیگر ثروت، مکنت و امارت، بلکه خسروی دنیا را به کنار می نهند. آنها اصحاب نیاز و گدایان طلب اند و چون از ولایت خسروانی نفس اماره بیرون می شوند، وضع وِلایت را در موضع حسینی برمی گزینند.
2- از جان طمع بریدن آسان بود و لیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
همه امامانِ صاحب وصیّت، از امام علی بن ابی طالب ع و بعد از ایشان، در تنهایی شهید شدند و دوستانشان ایشان را در شهادتشان همراهی نکردند. فقط امام حسین بن علی ع با همراهی دوستان شهید شدند. لیکن از ابتدا تا انتهای مسیر کربلا، کسانی بودند که داعیه دار دوستی امام بودند، ولی با تحفّظ نسبت به حفظ مال و منال و جاه و جلال و اهل و عیال؛ در حالی که نیک می دانستند و در حدیث از پیامبر اعظم ص شنیده بودند که شهادت امام را مبارک خواندند[4] و نیز شنیده بودند که حضرتش به کسانی که او را یاری نکنند هشدار کرده است[5]؛ لیکن چون از شهادت یا اجابت و نصرت امام ع برای عافیت دنیای خود می ترسیدند یا شاید از اینکه حق در امام ظاهر باشد، تردید داشتند، کلاً منصرف گردیدند و فقط از در دوستی به خیرخواهی خویشاوندانه برای او و دوستانه برای امّت جدّش اهتمام کردند و خواستند تا او را هم از راه منصرف کنند؛ تا شاید بدین وسیله ننگ عدم همراهی با حق ظاهر و مبین و حقّی که پیامبرشان بر آن صحّه گذاشته، از پیشانی شان پاک شود! بدین ملاحظه یاران و دوستان امام حسین بن علی ع سه صنف بودند:
اول) دوستان نانی: کسانی که می خواستند همیشه نانشان داغ و آبشان سرد باشد. آنها به کاروان امام ع متصل شدند زیرا گمان می بردند این راه به سروری و خسروی مُلک می رسد. پس خواستند تا با اتصال به کاروان و اظهار دوستی با امام "جلب منفعت" آتی کنند و از خلافت عراق بهره ای ببرند. ولی به زودی نشانه هایی ظاهر شد و دریافتند که:
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
آنها عشقی نداشتند که مجنون باشند؛ بلکه با عقل عدد اندیش، حساب سود و زیان این همنشینی را نگه داشتند؛ ولی چون هنگام خطر رسید به اقتضای غریزه، چون هر موجود دیگری، خواستند که "دفع مضرّت" کنند. آنها به احتساب حفظ جان و مال و خانمان و تقدّم آن بر هر چیز دیگری، دریافتند که دوستی شان با امام ع، منفعتی جلب نمی کند و مضرّتی دفع نمی سازد. پس طمع بریدن از امام برایشان آسان گشت. در حالی که نمی دانستند این مکر خداست که آنها را از گرد امام و صحبت ایشان پراکنده می سازد؛ و از دوستان نانی به آسانی می توان برید. اصل دوستی آنان، دوستی کنزمداران و سرمایه سالاران و جاه طلبان و کاسه لیسان و نوکیسه های عافیت پرست بود که فقط در پی سفره ای یا شاید لقمه ای از ثروت و قدرت و شهرت بودند و انتظار می کشیدند تا اینهمه از دوستی با امام ع برایشان فراهم شود! آنها با احساس خطر محاصره، جنگ و شهادت، به آسانی دوستی امام ع را با دشمنی عوض کردند؛ یا برخی فقط راه خود را جدا ساختند و به سویی گریختند؛ در حالی که در مکه و مدینه و در طول مسیر کربلا، امام ع به آنها هشدار کردند که همراهی با ایشان جز مرگ به ارمغان نمی آورد. پس حتی وقتی که آهنگ جدایی کردند امام ع به آنها صله فرمودند تا حتی همین قدمهای سست هم بی مزد نمانند و بروند و دست از ایشان بدارند. و هرگز مدعی همراهی امام ع نشوند؛ نه در دنیا و نه در آخرت. اینها دوستانی بودند که ماهیتشان، با هر سفره و وعده ای، از سیری تا گرسنگی و بالعکس عوض می شد!
دوم) دوستان زبانی: بسیار بودند کسانی که به زبان قلم نامه نوشتند و ابراز دوستی کردند، در حالی که دلشان ضامن و گواه زبانشان نبود. آنها در کوفه و اطرافش به منبر می رفتند و خطبه های غرّا می خواندند و نامه ها مهر می کردند که بله، ما شیعیان تو و پدر و برادر توایم. هجده هزار بیعت با مسلم بن عقیل کردند و خود را " جند مجنّد" امام خواندند. ولی چون ناگاه غیظ و غضب حاکم کوفه را دیدند و وعده سَوط و سیف بنی امیه را شنیدند[6]، یا در کنار آن برق سکه ها و آوازه صله های امرا و حاکمانشان درخشید و معروف شد، دریافتند که جلب منفعت شان و دفع مضرّت شان در پنهان ساختن زبان در دهان و سرد کردن حرارت در دلهایشان است؛ پس منفعت شان شد بنی امیه و مضرّت شان شد امام حسین بن علی ع [7]. کسانی که به زبان، دوستی شان را گواهی کردند؛ با قلم و نامه دعوت گرفتند؛ مدح و ثنای فرزند پیامبر گفتند؛ صلوات نذر حضور امام ساختند؛ حتی حمایل و شمشیر بستند و در میان جماعت خطبه خواندند؛ به دشمنان امام پرخاش کردند و انذار دادند. ولی ناگهان انتخابی دیگر در کار آمد و بعد، رو به قبله ای دیگر نهادند! و "قلوبهم مع الحسین و سیوفهم علی الحسین "[8] اینها دوستانی بودند که ماهیت شان به برق درهم و دینارِ تطمیع و تیغ شمشیرِ تهدید عوض شد. امام ع کسانی را که به زبان اظهار دوستی کردند و به یاریش توفیق نیافتند، به محبت و لطف خود نواخت و به جای نفرین و طعن و لعن، خیری به آنها صله کرد و از بیماری دل و جانشان بواسطه حرام خواری گفت[9]. تا اینچنین راه برای بازگشت، ولو بعد از عاشورا برای توّابین مفتوح بماند.
سوم) دوستان جانی: مردانی که صدق در همراهی و دوستی داشتند؛ {رجالٌ صدقوا} متحدان امام بودند. آنان که هم چشم دیدن امام ع و هم ایده دوستی ایشان داشتند و امام ع از آنان چشم یاری و همراهی داشتند.
امام علی بن ابی طالب ع اول دوست جانی در اسلام است که جان پیامبر اعظم است که به وقت مباهله و به نشانی " انفسنا و انفسکم " ذکر شده است؛ چه اینکه او پیشتر، از این قسم جانبازیها برای پیامبر اعظم ص بسیار داشت[10]؛ که دوستان جانی، جان بر سر عهد می نهند و می گویند:
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم
دوستان جانی امام حسین بن علی ع نه به قصد جلب منفعتی و نه برای دفع مضرّتی، نه در دنیا و نه در عقبی، همراه او شدند. آنها ملاقی حق در چهره امام ع و به ملاحظه حق عاشق او شدند. سپس جدایی را چنان دشوار دیدند که "سالک السبیل "[11] امام ع گردیدند. دوستی امام بر ایشان بی نیازی از هر دوستی و پیمانی بود. این دوستی چنان در اعماق جانشان افتاد که اگر جسم شان را شمشیرهای دنیا در بربگیرد "فیا سیوف خذیني"[12] و هزار بار کشته شوند و سوزانده و بعد زنده شوند و باز از نو کشته و سوزانده شوند، دست از دوستی امام ع برنمی دارند که این را سبب عزت و حشمت خود می انگارند. چگونه ممکن است از چنین دوست و دوستانی جدا شدن که البته بریدن، شکل هم نمی گیرد {حسن اولئک رفیقا}. اینان دوستانی بودند که ماهیت شان به انتخاب حق طلبی و نصرت حقِ ظاهر، محکم و چون صخره ای راسخ گردید؛ "کالجبل الراسخ".
لذا گفته اند:
در سلوک عشق می باید سه ترک
ترک دنیا ترک عقبی ترک ترک
چه در زمان امام حسین بن علی ع و چه در ازمنه بعد از ایشان، دوستان جانی کسانی هستند که ترک گفتند دنیای یهودِ امت رسول الله ص را و نیز عقبای نصارایِ این امت را ترک کردند. به عبارتی ترک دنیای یهودی زدگان طمّاع و حریص به {حبّ الشّهوات} که در ترک همراهی امام به زراعت های زمین مانده، تجارت های معطل مانده و زنان و کودکان بلا تکلیف شان احتجاج می کردند و همچنین ترک عقبای نصاری زدگان زاهدِ پوسیده مغز و افسرده دل را که در ترک همراهی امام به خیرخواهی امت و ترجیح {والصُّلح خیر} متمسّک بودند. دوستان جانی امام ع با این دو ترک، ترکِ ترک کردند و راسخ و استوار گشتند؛ آنها در مقام وارستگی، مثل و مثال امامشان بودند و همراه وارسته امام حسین بن علی ع شدند که "أرید أن لا أرید"[13]. امام ع چون کوهی ایستاد و طوفان های زر و زور و تزویر، دشمنان انبوه، تبلیغات زهرآلود، اسارت اهل بیت، شهادت فرزندان و عزیزان او را نلرزاند و از جا نجنباند. دوستان امام در مقام وارستگی، عالم و هر چه در آن هست را از چشم حق بین همانطور که هست دیدند؛ یعنی همه چیز در خدعه سرای اموی[14] را دیدند.
آنجایی که در همه زمانها و مکانها جاری و ساری بوده و خواهد بود؛ آنجایی که یهود و نصاری امت پیامبر ص یا همان یهودی زدگان و نصاری زدگان امت، نور را ظلمت، و ظلمت را نور نشان می دهند و چشمان بی فروغ و دلهای بی رونق این امت را افسون کرده و می کنند، تا جایی که امام ع را به عنوان خارجی به ظالمین زمان وا می نهند و یا با عذر و بهانه از همراهیش سرباز می زنند. کسانی که افسون زده با انتخابشان حوالت قهر الهی می گیرند و امامان ظلم بر ایشان مسلّط می گردند. لذا با ملاحظه همین دوستان و دوستی هاست که می توان گفت مرزبندی دوستی ها، یکی از رموز اصلی میدان کربلا و معرکه عاشوراست. مرزبندی میان دوستان قلّاش[15] و قلندر[16] یا اهل ترک، با کسانی که نان به نرخ روز و یا نان به قیمت خود فروشی می خورند!
خلاصه کلام در باب انواع دوستان جانی امام حسین بن علی ع در میدان کربلا و همه میدانهایی که به امام ع در همه زمانها اقتدا می کنند، سروده جناب مولانا جلال الدین است:
دلا یاران سه قسم اند گر بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
و لیکن یار جانی را نگه دار
به پایش جان بده تا می توانی
3- خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وآنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن
در کربلا لطف و قهر الهی هم زمان و در یک روز، رو در روی یکدیگر تجلّی کرد؛ تقابل و رویارویی دولت لطف حسینی و نکبت قهر یزیدی. چنین میدانی برای دوستان و یاران دولت حسینی جلوه لطیف ترین وجه عالم وجود است. گویی کربلا در عین اینکه در ظاهر، میدان خون و شمشیر و مرگ است، در باطن، برای دوستان خدا بستان آب و زیتون و زندگی است. این " سیر اختصامی تاریخ" است که دوستان جانی امام حسین بن علی ع، در این تجلّی گاه و در معیت امامشان، شاهد و مشهد این ظاهر و باطن اند. اینجا در وقت تجلی قهر است که یزیدیان در ظاهر عده ای کثیرند و در باطن، که غلبه اسم لطف است، مغلوب و مفتضح می شوند! این راز غلبه عدد قلیل بر عدد کثیر است به اذن الله. لیکن دوستان جانی امام ع، رفقایی خالی از عیب و نقص اند؛ کسانی که در معیّت امام اند، ولی زمانه شان، زمانۀ نا رفیقی و نامردمی است؛ ایشان در رفاقت و همراهی امام ع و عترت رسول اعظم ص، به عنوان شریک و باطن کتاب الله، غلبه می یابند. جناب حافظ فرمود:
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صُراحی می ناب و سفینه غزل است
اینکه اینان، خالی از خللِ دنیاپرستی و عقبی پرستی اند، از آرزومندیشان برای شهادت پیداست. در حالی که همۀ قرآن و سنّت برای اعتلای کلمه الله[17] است، امام ع به احیای قرآن و سنّت، بعد از آنکه آنرا از بین برده بودند قیام کرد[18].
پس برای نصرت دین خداست که در آنجا، جسم شان را به تیغ هایی که به اسم بدنام شیطان آبدیده شده اند می سپارند تا چاک چاک شود و دریده گردد؛ تا بهترین دوستان خدا بدست بدترین دشمنانش، به مرگ کرامت[19] کشته شوند. رسم نیک نامی آنست که ظاهر حیات دنیا را به باطن آخرت بدری. این همان تغییر قضای محتومِ محکومِ انسانی است تا بدان حجاب دیدۀ باطن بین و دنیاپرستی را پاره کند و خود را برهاند. "رهایی، در میدان خطر هست"، هر که پا در میدان نهاد، به تغییر قضا در کوی نیکنامی گذر کند. اما "آنجا"، کجاست؟ "آنجا"، عادات خرق می شود؛ بلکه جایی است برای ترک رسم و عادت قبیله، شهرت، تفاخر و همه عادات جاهلیِ بازگشته. رسم قلندران کربلا، پیرهنِ بر تن این عادات را دریده است. "آنجا"، رسم، ترک جان و ترک سر است؛ رفتن به میان بلاها و خطرهایی است که همه را فرا گرفته است. "آنجا" که مردان میدان های بزرگ، زَهره شان آب می شود و هر کس تاب آمدن و ماندن در میدان ندارد. "آنجا" که مردان خدا برای دلتنگی ها و درد دل هایشان در دنیا جان می دهند و برای دردسرهای سرپیچی از نکبت یزیدی سر می نهند. "آنجا" که فریادهای الامان از شمشیرها و الحذر از میدان، بلند است. "آنجا" که میدان تقابل و تخاصم لطف و قهر الهی است و هیچ کوشش و خواهشی دوست را به دشمن و دشمن را به دوست یا لطف را به قهر و قهر را به لطف تغییر نمی دهد، مگر توفیق موافق؛ و هیچ بینش و دانشی چاره ساز این "فتنۀ مسیطره" نیست. "آنجا" که غوغای بی کسی و تنهایی بپاست و کسی از کسی احوالی نمی پرسد. "آنجایی" که دوستان جانی امام ع غیر تسلیم و رضا به قضای مرضی الهی چاره ندیدند و بی چون و چرا شدند و دیگر قیل و مقال خیر و شرِّ آنچه می گذشت، در میان نیامد. "آنجا" که دوستان نانی و زبانی رفتند و هیچ نشانی از حشمت و جاه و مال دنیا نماند و برجاماندگان نه از زور و نه با زر و نه از هراس از جا کنده نشدند. "آنجا" که دوستان جانی، جانشان از صحبت امام ع، به جانان پیوست و صحابی امام شدند و صحابیانِ قائم بالسّیف، در این میدان جان بدر نبردند و هر که در این میدان بسر برد، سر بدر نبرد. "آنجا" که دیدار بینان امام ع، از خود دیدار برداشتند و فقط رو به سوی وجه باقی آوردند. "آنجا" که دوستان جانی امام در مقام فنا، از سر صدق و وفا، بقا یافتند:
بوالعجب طوری است طور عاشقان
جمله با هم دوست تر از یکدگر
"آنجا" که دوستان جانی یک جان شدند[20] و دیگر کسی هیچ کس نیست و همه حسین ع است، و جان شیران خدا متحد است.
4- گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سرّ عشقبازی با بلبلان شنیدن
امام حسین بن علی ع همان نَفَس رحمانی است. قبلا هم کسانی برگزیده چون اویس قرنی بودند که رسول اعظم ص او را نَفَس رحمانی خوانده بود[21]. امام ع خود تجلّی اعظم است. او منتهای آمال و عشق دلدادگان همراه و سرسپردگان بارگاه است. در مصاحبت با امام ع خبری جز هم نفسی و همدلی نبود. آنها به نَفَس رحمانی امام ع زنده به حیات طیبه شدند. امام ع مولای کسانی است که در همه مواقف و مواقیت تاریخی و همه ازمنه و ادوار و اکوار، در تقابل و تخاصم خیر و شرّ و لطف و قهر به ایشان و مصاحبت ایشان اقتدا می کنند و راز زندۀ جاوید را می شنوند. کسانی که با "چراغ مصطفوی" در دست به دنبال حقیقت و انسان حقیقی می گردند تا آنرا از جهنم نفسانیت "شرار بولهبی" برهانند. کسانی که با ترک دنیای یهود و عقبای نصاری و با تأسّی به سیره امام حسین بن علی ع از پی تظلّم، قیام کرده اند و مرگ را بر زندگی با ظالمین ترجیح داده اند[22]. امام ع با تمام حقیقت اش و در همه زمانها، در این نهضتها، قیام ها و آئین ها تحقق داشته است. کربلا {رقّ منشور}[23] تاریخ ظلم ستیزی و عدالت طلبی است که طرحها و نقش ها و آثار هر قیام و نهضت توحیدی و عدالت طلبی، الی الابد بر آن رسم و ثبت شده است. همه کسانی که در تقرّب به امام ع سبقت می جستند و بگونه ای از مجلای ظهور و قیام امام ع در کربلا، مظهریّت و مقام و موقعی در مراتبِ همراهی یافته بودند و محبت امام ع در سویدای دل نهفته داشتند، هنگام دیدار، "راز نهفته" دلشان برملا گشت. هیچ کس از این راز چیزی در نیافت، مگر محرمان حرم و حرمت امام؛ آنان هم از آن راز، قیل و مقال نداشتند. این راز یا نَفَس رحمانی است که مردگان حیاة الدنیا و حبّ الشهوات را زنده کرد. دوستان جانی امام با این عشق، جانشان نه گروگان عقل عدد اندیش حسابگر شد که خوف عافیت محاسبه کنند و نه شرم حضور جماعت و قبیله و طایفه مانعشان شد و نه میل به قرار و آرام برجای ماندن و حفظ بزرگی و شیخوخیت شان. به قول جناب حافظ:
هر آنکس که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
در این راه، هر چه صحبت بود، سخن عشق بود و لیکن، عشقبازی در حلقه یاران امام ع، فقط شب عاشورا و روز عاشورا است. دوستان جانی امام ع یک به یک میدان گرفتند، رجز خواندند و آنچه در مصاحبت با امام ع شنیدند را بازتاب دادند و قوم کر و کور و گنگ را مشفقانه برای دور ماندن از عذاب الهی انذار کردند. از پی آن، کلامشان به شمشیرهایشان متصل می شد. مانند بصیرتی که بر ششمشیرها حمل می کردند[24]. آنها راز و نَفَس رحمانی نهفته در جانشان را در کلام میدانی شان، جایی که اسرار اهل الله فاش می شد، چون بلبلانی سرمست از عشق و محبت مولی شان می گفتند و مرگ آسانترین و شریف ترین کاری بود که می کردند، چنانکه مولی شان در همین روز رجز کرد که "الموت اولی من رکوب العار". ولی دست شستن از مولی یا "ترک مولی" بسی مشکل است و امام ع این را در شب عاشورا، هنگامی که آنان را اذن فرمود تا این میدان و معرکۀ وحشت را ترک کنند و او را با این قوم دهشت افکن تنها بگذارند، از آنان آواز جمیل جانفشانی هزار باره را شنید. آوازی که تمنّای بی شمار فنا و بقا در میدان بود. این سرّ حال بلبلی است که تا نور شمع هست، می خواهد به گردش باشد.
5- بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کاخِر ملول گردی از دست و لب گزیدن
دیدار بینان امام ع به فیض " مجذوب سالک" رسیدند بعد از آنکه عمری در تمنّای "سالک مجذوب"، سرگردان دفع وسایس و دسایس شیطان کردند. بدان معنی که به وقت دیداربینی امام حسین بن علی ع تو گویی یک بار دیگر روح الله زمان می دمید، {ونفخت فیه من روحی} و آنان را که روح استکبار زمانه در اعماق گورستانِ عادات جاهلی شان دفن کرده بود، به زندگی طیبه بازمی خواند و با دمیده شدن روح زندگی، جانشان مستعد پیوند با جان آفرین، جانانی می شد. "لبیک یا حسین" نشان رستاخیز ارواح مرده و جانهای فسون زده است که می خواهند ناصران امام احیاگرشان باشند؛ و این اول راه عشق است و نشان همراهی، همان چشم به دهان، و گوش به فرمان امام ع سپردن.
شرط اول قدم، داشتن چنین نشانی است که برای فرصت شماردن طریق رندی، و دیدار بینی آشکاره می شود. حتی اگر دولت حسینی، امامت مستقر نشود و امکان تحقق عملی، کامل و متناسب حیات طیبۀ حسینی در زمانه نکبت یزیدی نباشد. دوستان امام ع با افتادن در آشفتگی های هولناک و ظلمات هراسناک و غم و درد جانکاه و رنجها و زخمهای دردناک و مضایق شدید کربلا، و علیرغم همه وحشتها و سختی ها، دلهایشان نرمتر، عزمشان استوارتر، ایمانشان محکم تر، چون صخره ای بودند که از جا نجنبیدند. آنها همه تعلّقات را از خود ساقط کردند و از همه جزئیات و آنچه ایشان را به خود مشغول می ساخت و دلبسته می کرد گذشتند و یکسره به کلّ و تنها آنکه راه می نماید متوجه شدند. آنها به ذات وجود که همانا الله تعالی است روی کردند و از این توجه، روی آوردن به تجلّی و خلیفه او یعنی امام ع میسّر شد. چنانچه جناب حافظ فرمود:
دل ملال گرفت از جهان و هر چه در اوست
درون خاطر من نگنجد الّا دوست
آنها دیگر هیچ نمی خواستند: " أرید و أن لا أرید" و هیچ چیز توجه شان را به خود معطوف نمی کرد. زرق و برق عالم بر ایشان بی رونق بود. نسبت به همه لذایذ و دسایس بی اعتنا و از هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد بودند. درون خاطرشان، در این جهان جز تنهایی و بی کسی و فقدان و نیستی ادراک نمی کردند. آنها در عین ادراک "فقدان"، به تمام ذات هستی، به نحوی "وجدان" پیدا کرده بودند و تمام جسم و جان خود را فدای مولی کردند. این ملالت خاطر، آخر راه دوستان جانی در این عالم است. حتی کسانی که به دیدار بینی امام ع نرسیدند و جذبه باطنی ولایت حسینی را نیافتند و سرگردان و حیران عقل و عافیت شدند، با عبرت عاشورا بسی گریستند و حسرت کشیدند و بر سر کوفتند و دست و لب گزیدند و سرگشتۀ عاقبت متیقّن شدند. کوته بینانی که نشسته بودند تا امام ع بسوی شان در کوفه بشتابد و بدیدارشان برسد، بجای آنکه خود به دیدار بینی امام ع قیام کنند. آنان از امام ع رانده و از دیدار مانده شدند. توّابین و قائمین بالسیف بعد از عاشورا از این قسم اند.
6- فرصت شمار صحبت کز این دو راه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
صحبت بر دو قسم است. قسمی مجالست و رفاقت و ملازمت با نیکان که در نفس اثر می کند و "نیک مردی" و "نیک نامی" می آورد. چنانکه ناصر خسرو قبادیانی گفت:
نیکنام از صحبت نیکان شوی
همچو از پیغمبر تازی بِلال
و قسمی دیگر مجالست و رفاقت و گفتگو با بدان که باز هم در نفس اثر می گذارد و باعث بدنامی است. چنانکه حافظ فرمود:
پیر پیمانه کش ما که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
در هر دو قسم، کسانی در کربلا فرصت شمار صحبت بودند. در مشایعت یا تعقیب کاروان امام حسین بن علی ع در مسیر کربلا، کسانی از خوش نیّتان و اصیل زادگان و دوستان امام ع، فرصت یافتند تا به صحبت ایشان بنشینند. آنان منزل به منزل، یا به پای خود یا به قوه ای ورای اراده شان،"همراه قافله، اما با فاصله" می آمدند. طالب صحبت امام ع بودند؛ فقط مانده بود در کدام منزل و کدام فرصت مقتضی به ملاقات بروند. امید داشتند شاید در هر منزلی، حقِ همراهی و جستجویشان استیفا شود و به امام ملحق شوند و در این سفر روحانی، از بُعد منزل خلاصی یابند؛ یا کسانی بودند که از ایشان می خواستند تا هم صحبت امام ع بشنوند و بپیوندند. اما تا فرصت صحبت نشود این همراهی همواره در معرض خطر دو راهه عقل و دل است . عقل، به فاصله گرفتن و صرفا ناظر "حوادث الواقعة" بودن و نیز احتیاط، عافیت و امان توصیه می کند ولی دل، به خطر برای رهایی از دنیا و عقبی و آزادگی از هر دو جهان الهام می کند[25]. فقط صحبت امام ع است که سالک طریق وصل را از این تردید دو راهی خلاص می کند و در راه نیک مردی و نیک نامی می گذارد. اما اگر فرصت مجالست و مؤانست بگذرد هیچگاه عقل و دل یکی نمی شود و در طریق نیکنامی با نیکنامانِ روزگارِ بدنام همراه نخواهد شد؛ ولو آنکه بعدا کسانی با توبه توّاب شوند، دیگر فیض صحبت امام ع را از دست داده اند. کربلا منزل آخر بود و هر کس به آن نرسید و در آن مُقام نیافت، مَقام نیکنامی و نیک مردی نیافت و این قاعده تا تاریخ هست، همچنان هست. یعنی "کسانی که با وَلایت امام ع فرصت صحبت یافتند و به وِلایت ایشان رسیدند. در مقابل کسانی دیگر که بدون وِلایت امام، از لاف و گزاف دوستی و وَلایت ایشان نصیبی نبردند". مسأله اساسی آنکه گروه اول در صحبت امام ع بودند و فرصت شمار صحبت شدند و گروه دوم در صحبت امام ع نیامدند و بعد فقط گریستند و حسرت کشیدند!
7- گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور درویش پروریدن
"شاه" در لفظ و معنی با "ولی" هَمچم است. شاه حقیقی عالم، ولی الله است. از اینروست که امام حسین بن علی ع را شاه مظلومان یا شاه شهیدان و شاه دین خوانده اند. جناب صابر همدانی در مثنوی "صیحه بی صاحبی" از زبان ذوالجناح آورده:
آمد اندر نزد جسم شاه دین
کرد دست و پای را خم بر زمین
بلکه شه تاب سواری باشدش
آن زمان حاجت به یاری باشدش
دید شه را نیست آن تاب و قرار
تا به پشت زین شود دیگر سوار
کی توان بردش از این میدان برون
کی توان شد حامل دریای خون
چون که شد از بردن شه ناامید
صیحه بی صاحبی از دل کشید
پس اگر امام حسین بن علی ع به حسب مقام ولی اللهی، شاه نامیده می شود، چگونه سزاست که بساط "فتنه مُسیطَره" از بعد فروپاشی امة واحدۀ سرآغاز تاریخ، پهن شود و تا سلطنت یزید و بعد از آن را، بساط شاهانه بخوانند!؟ پس ذکر شاه، ذکر ولایت است، اگر چه کسانی این نام را زینت نفس اماره خود ساخته باشند. در سلوک توحیدی مقرر است، با همراهی خضرِ زمان، در گذر از ظلمات گمراهی زمانه، با ترک مولی از برترین و عزیزترین بندگان خدا یعنی رسول اکرم ص هم گذشت، آنچنانکه دوستان جانی امام حسین بن علی ع در کربلا از ایشان گذشتند و حجاب نور را هم کنار زدند، چنانکه جناب حافظ گفت:
گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم
حال از موحدی چون جناب حافظ انتظار آن است که در پایان غزلی که در وصف دیدار بینی شاه شهیدان است، مدح غاصبان مقام ولایت اللهی و شاهی کند؟! دور است از ساحت ایشان که از سر خوف عافیت دنیا و عقبی ثناگوی حکّام غاصبِ عنوان شاهی در زمانه خودش، کسانی مانند شاه نصرالدین یحیی باشد و بیتی از سفینه غزل که در وصف دیدار بینی کربلا است، با نام حاکمی ناسازگار با آن دیدار به پایان برد. بلکه باید این تشابه اسمی را بر سبیل مجاز دانست؛ چنانکه آن غاصب عنوان شاهی خود را مخاطب غزل می انگاشت و آسوده می شد و اینگونه دفع شرّ می گشت. البته برای اهل معنا و اهل اشارت اسم یحیی آشناست؛ بخصوص یحیی بن زکریا ع. امام علی بن الحسین ع فرمود در مسیر کربلا پدرم به هر مکان وارد می شدند یا از آن خارج می گردیدند و یا از آن کوچ می کردند، یادی از یحیی بن زکریا ع و قتل او به میان می آوردند و می فرمودند:" در بی ارزشی دنیا نزد خداوند همین بس که سر یحیی بن زکریا را به عنوان هدیه نزد سرکشی از سرکشان بنی اسرائیل بردند"[26]. تناسب و تقارن سرنوشت الهی امام حسین بن علی ع و یحیی بن زکریا ع رازی است که بر اهل آن آشکار می شود و کسی چون جناب حافظ بر سبیل مجاز، از آن اشارتی می آورد تا آشنای راز از این پرده رمزی بشنود.
قائم آل محمد عج فرمود: کهیعص[27]، تأویلش امام حسین بن علی ع است. این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریا ع را از آن اِخبار کرده، هنگامی که او از پروردگارش خواست اسماء خمسۀ طیبه را به وی بیاموزد. زکریا ع چون نامهای محمد، علی، فاطمه و حسن را یاد می کرد اندوهش برطرف می شد و گره و گرفتاری اش از میان می رفت و چون حسین بن علی ع را یاد می کرد بغض و اندوه گلویش را می فشرد و می گریست و مبهوت می ماند. فرمود بار الها چرا وقتی آن چهار تن را یاد می کنم آرامش می یابم و اندوهم برطرف می شود، اما وقتی حسین ع را یاد می کنم اشکم جاری می شود و ناله ام بلند است؟ خداوند او را از این قصه مطلع کرد که کاف، اسم کربلا؛ ها، رمز شهادت عترت طاهره؛ یاء، نام یزید بن معاویه؛ عین، اشاره به عطش؛ صاد، نشان صبر امام است. زکریا چون چنین شنید نالان و غمگین شد و تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نشد و به کسی اجازه ورود نداد و همواره نوحه سر می داد که بار الها از مصیبتی که برای فرزند بهترین خلایق خود تقدیر کرده ای دردمندم. خدایا آیا این مصیبت را به آستان او نازل می کنی؟ آیا جامه این مصیبت را بر تن علی و فاطمه می پوشانی؟ آیا این غم را بر ساحت آنان فرود می آوری؟ بارالها فرزندی به من عطا کن تا در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرار بده. آنگاه او را چون من دردمند گردان؛ همچنان که محمد ص را دردمند فرزندش گردانیدی. شباهت میان امام حسین بن علی ع و جناب یحیی بن زکریا ع بسیار است. از جمله اینکه، "هر دو شش ماهه متولد شدند؛ از جانب خدا بشارت تولدشان به زکریا ع و رسول اعظم ص رسید؛ هر دو را خداوند بلا واسطه نام نهاد؛ یحیی بن زکریا ع را به طریق صبر و امام حسین بن علی ع را هم به همین طریق (زجرکش کردن) سربریدند؛ کشندگان هر دو در بدترین جایگاه دوزخند[28]؛ سر هر دو را در طشت طلا نزد بدترین آفریدگان خدا بردند؛ هر دو سر در طشت به سخن درآمدند؛ هر دو سر را به دیوار دمشق آویختند." بدین طریق در مسیر انبیاء و اولیای الهی از یحیی بن زکریا ع تا حسین بن علی ع و از ایشان تا ظهور قائم آل محمد عج، همواره کسانی خواهند آمد که سرنوشت شان در تشابه و تقارن با امامشان است. آنها پرورده شدگان مذهب رندی و درویشانی هستند که فقط در اخبار غیبی رسم و وصف آنان را می توان شنید و گوشهای آشنا به رموز و اخبار غیبی، همواره از آنان در همه ازمنه و ادوار نشانی یافته است. کسانی که پرورش می یابند چون دوستان جانی شاه ولایت و ولی الله الاعظم آنها را به یاری می طلبند.
عبرت غزل
شاه یحیی برای جناب حافظ، شاه و ولی مظلومان و شهیدان و همان امام حسین بن علی ع است. اگر چه شاه نصرالدین یحیی خودش را شاه حافظ بپندارد و جناب حافظ فقط تبسم کنان سکوت پیشه کند! از منظر سفینه غزل، کربلا یک اتفاق تاریخی صرف نبود که می بایست صرفا "روایت" شود؛ آنهم فقط از طریق متن مَقاتل. یک روایت، همیشه در گذر ایام و متناسب با روح زمانه، تحشیه می شود و روایت مکمل و مُفَسَّر جای آن را می گیرد. آنهم به نوبه خود در ایام دیگر تحشیه می شود و این تا آخر ادامه دارد. در واقع روایت یک متن در گذر زمان با تغییرات بی نهایت روبروست. روایتها ساخته می شود، تکمیل شده و در همین مسیر، دائما تغییر و تبدیل می یابد؛ بگونه ای که روایت های مکرر و متعدد روی هم انباشته شده و متن اصلی زیر بار این همه روایت گم می شود. تحریف آغاز و متن اصلی مخدوش می گردد. کربلا و حادثه عاشورا متنی است که بسی روایت و شبه روایت دارد و دوست و دشمن آنرا نقل کرده اند. در حالی که با این روایت ها، کربلا و عاشورا در همان سال 61 هجری مانده و نتوانسته بمثابه راه، همه زمانها و امت ها را بسوی خود بخواند.
همه ارادتمندان امام حسین بن علی ع از جمله جناب حافظ می خواهد کربلا و عاشورا، برای همه ادوار و اکوار تاریخی بعد از آن، محل تأمّل در مضامین و مطاوی روایت های حادثه عظیم باشد و آنجا نقطه عزیمت و خروج علیه ظلم و اقامه قسط و عدل باشد. یعنی همه در جستجوی "درایت" عاشورایند تا بتوان در هر عصر و زمانی با تمسّک به روایت ماجرا و تطابق ارکان و عناصر زمان حال با آن، راهی نو بسوی آزادگی و عشق گشود.
کربلا، از محکمات تاریخ اسلام است و جناب حافظ بیان می دارد که در آن باید به درایت کربلا نظر کرد و نه صرفا به روایت آن نفوذ نمود. که اگر چنین شود ما در همان هزار و چهار صد و اندی(کمتر) متوقف می شویم. فقط از این طریق است که احکام دیدار بینی و عدالت طلبی مجاهدان میدان حق و باطل در هر عصر و زمانی استنباط می شود. فرموده اند: " حدیث تدریة خیرٌ من الف ترویة و لا یکونُ الرجلُ منکم فقیهًا حتی لا یَعرِفَ معاریض کلامنا"[29]. در واقع عاشورا و کلام امام حسین بن علی ع در متن آن، پر است از معاریض کلام ایشان که نمی توانستند فاش بگویند. بلکه درایت اهل و دوستان جانی امام ع در همه ازمنه و روزگاران است که کُنه و باطن کلام شان را در می یابند و با این کلام، ایشان فقیه می شوند. درایت در روایت عاشورا، اجتهادی برای کشف حقیقت در هر زمانی است، که این سنّت قرآن است در بیان حقایق امت ها و سرنوشت شان؛ به نحوی که بدون روایت یک داستان کامل از انبیاء و امت ها- نظیر آنچه در روایت های تورات آمده- به لبّ مطالب و اصل مضامین توجه می دهند. این راهنمای دیدار بینی با ولی الله در هر زمانی و تاریخی است. بنابر این مساله ذکر عاشورا باید متعاطی با ذکر کلمات امام حسین بن علی ع آورده شود که لبّ و لباب درایت عاشورا همین است.
قلندران عاشورا و میدان کربلا باید در هر عصر و زمانی پرورش یابند. با ذکر عاشورا و درایت این روایت است که درویش پروریِ مردان و زنانی طراز عاشورا و کربلا و زمانه خودشان میسّر می شود؛ کسانی که ظلم می بینند و جز خدا یاریگری ندارند. " ایاک و ظُلِم من لا یجد علیک الّا الله". این وصیت امام حسین بن علی ع به فرزندش امام علی بن الحسین ع و از همان سنخ معاریض کلام است.
بواقع کربلا صحنه ظلم به امام و دیدار بینان ایشان است که در برابر ظلمات گمراهی و تیغ های بدنامی، هیچ پناه و یاریگری جز خدا ندارند؛ در همین کلام با درایت اگر نظر شود، یعنی تفقّه در رمز و راز پیروزی خون بر شمشیر و باقی ماندن ذکر عاشورا و ابی عبدالله ع به عنوان ما عندالله در همه زمانها و ادوار و امکان توسّل و تمسّک همه مستضعفان و محرومان ظلم دیده که جز خدا یاریگری ندارند به این کلام. همه آحاد و رهبران ستمدیدگان که بدین کلام متحول و منقلب می شوند و برخود تغیّر می کنند و خدا یاریگری شان می کند، با تغیّر قضای نامرضی به قضای مرضی، آنان مستضعفان و محرومان ظلم دیده و ظلم ستیزند و رهبرانشان فقیهان حقیقی این نهضت اند. آنها از منظر امام حسین بن علی ع، دوستان جانی امام ع هستند؛ خواه متعلق به زمان امام ع باشند و چه از گذشته و پیش از امام آمده باشند و یا به زمان آینده و در همه ادوار و تاریخ های بعدی تعلّق داشته باشند. آنها چه داریوش ها و دِریگوی های باستانی باشند و چه درویش های محروم و مستضعف، کسانی اند که پیروان راستین مسلک پیامبران، از جمله یحیی بن زکریا ع و نیز امامان وصیّ پیامبر اعظم ص از جمله امام حسین بن علی ع و امام مهدی عج و همه امامام ظلم ستیز عصر غیبت هستند. آنها درویشان خاضع و متشرع و اهل طریقت و حقیقت محمدی و علوی و حسینی و مهدوی اند. آنها ثابت قدم در طرف خداوند سبحان می ایستند و تنها از او پیروی می کنند و بر او توکّل دارند. آنها فقرای امت محمدند که مرید و حواری امام زمان خویش اند و مزاجشان اویسی است که فقط به نشانه ها و بوی امامشان بسنده می کنند. امام حسین بن علی ع تا آخرین وصی، امام مهدی عج و اولیاء آن امام، چنین درویش پرورانی هستند.
تقدیم به ساحت قدس بقیة الله الاعظم روحی فداه
[1] - کسانی چون زهیر بن قین که ماهیت اش دوستی امام شد و کسانی چون احنف بن قیس که از سران قبایل بصره بود و در پی مال و جاه در صفین هم حاضر بود، در پاسخ به درخواست کمک امام ع گفت، فرزندان ابوالحسن را آزموده ایم. در نزد اینها از توانایی حکومت کردن، جمع آوری مال و حیله در جنگ خبری نیست و با سر باز زدن از همراهی امام، ماهیت اش دشمنی با امام شد.
[2] - یا ظهور جوهری
[3] - اساسا حق ذاتی اهل بیت رسول خداست و در کلام ایشان از پیامبر ص تا مهدی عج این حقِ ظاهر، ذاتی تلقی شده است. در حدیث " علیٌ مع الحق والحقُ مع علی"؛ یا در کلام امام حسین ع که مروان حکم راه ایشان را بست و به زور از ایشان برای یزید بیعت می خواست فرمود: "الحق فینا و بالحق تنطق السنتنا"؛ یا در کلام مهدی موعود که فرمود: "الحق معنا فلن یوحشنا من قَعَدَ عنّا".
[4] - قد اَخبرَني جبرئیل اَنّ ولدي هذا مقتولٌ مخذولٌ اللهم فتبارک في قتله و جعله من سادات الشهداء اللهم ولاتبارک في قاتلِهِ و خاذله
[5] - أتبکون ولا تنصرونه (لهوف ترجمه فهری ص 17)
[6] - معروف است که ابن زیاد به کوفیان گفت: " أنا لمحسنکم ومطیعکم کالوالد البرّ و سَوطي وسیفي علی من ترک امري و خالف عهدي"
[7] - چنانکه مجمع بن عبداله عائذی از کوفیان به امام ع گزارش می کند: "اما اشراف الناس فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم و یستخلف به نصیحتهم فهم ألب واحدٌ علیک". اشراف کوفه رشوه های کلان داده اند و جوال های گندم و جوی آنها را پر کرده اند. دوستی آنها تصاحب شده و خیرخواهی شان را برای خود برداشته اند و آنها یکپارچه علیه تو شده اند.
[8] - اشاره به آنچه فرزدق شاعر هنگامی که در مکه به ملاقات امام ع رسید گفت: "قلوب الناس معک و اسیافهم علیک " و امام در پاسخ فرمود: الناس عبید الدنیا و الدّین لعق علی السنتهم یحوطونه ما دَرَّت به معایشهم فاذا استنبطوا قلّ الدیّانون"
[9] - کلام امام حسین بن علی ع که فرمود: کلکم عاص لامري ومستمع لقولي، قد انخزلت عطیّاتکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام فطُبع علی قلوبکم. همه شما علیه من عصیان کردید و سخنانم را گوش نمی دهید زیرا عطایای شما از مال حرام فراهم شده و شکم هاتان از حرام انباشته شده، پس مهر بر دلهایتان خورده.
[10] - از خوابیدن در بستر پیامبر اعظم ص هنگامی مشرکان قصد جان ایشان را داشتند و تا جنگ احد که دشمن گرداگرد پیامبر را گرفته و قصد جان ایشان را داشت و امام علی ع خود را سپر بلای ایشان ساخت و نظایر دیگر.
[11] - اشاره به شعری از امام ع در شب عاشوراست که بعد از اعلام وفاداری اصحاب به ایشان، بدین مضمون فرمود:
یا دهر افّ لک من خلیل کم لک بالاشراق و الاصیل
من صاحب و طالب قتیل والدّر لا یقنع بالبدیل
و انّما الامر الی الجلیل و کل حي سالک السبیل
[12] - اشاره به بیانی از امام ع که فرمود: ان کان دین محمد لم یستقم الّا بقتلي فیا سیوف خذیني .
[13] - از بایزید بسطامی نقل است که گفت: روز اول دنیا را ترک گفتم. روز دوم عقبی را ترک کردم و روز سوم از ما سوی الله گذشتم و روز چهارم پرسیدند: "ما ترید؟" گفتم: "أرید ان لا أرید". این اشاره به مطلبی است که بعضی در تعیین منازل اربعه گویند. اول ترک دنیا، دوم ترک عقبی، سوم ترک مولی و چهارم ترکِ ترک. ( لب اللباب ص 54 و 55)
[14] - ای خدا بنمای تو هر چیز را آنچنان که هست در خدعه سرا
[15] - حافظ فرمود:
ساقی بیار جامی و ز خلوتم برون کش تا در بدر بگردم قَلّاش و لا ابالی
سنایی غزنوی فرمود:
سرّ قلّاشان ندانی راه قلّاشان مرو دیدۀ بینا نداری راه درویشان مبین
[16] - قلندر کسی است که تجرید و تفرید به کمال دارد و در تخریب عادات و عبادات خود می کوشد.
[17] - امام در دیدار فرزدق ایده اصلی اش را در احیاء کلمة الله چنین بیان می فرماید: " یا فرزدق انّ هولاء قومٌ لَزموا اطاعة الشیطان و ترکوا الرحمان و اَظهروا الفساد في الارض و ابطلوا الحدود و شربوا الخُمور و استأثَروا في الاموال الفقراء و المساکین و انا اولی من قام بنصرة دین الله و اعزاز شرعه و الجهاد في سبیله لتکون کلمة الله هي العلیا "
[18] - چنانکه امام ع در نامه ای به بزرگان بصره می نویسد: " أما أدعوکم الی کتاب الله و سنّة نبیّه فانّ السنّة قد أُمیَت "
[19] - انسان به سه قسم می میرد؛ مرگ حسرت که مرگ عامه مردم است، مرگ لعنت که مرگ دشمنان خداست، و مرگ کرامت که مرگ اولیاء خداست.
[20] - اقتباسی از قصیده رضی الدین آرتیمانی شاعر و عارف قرن یازدهم.
[21] - حدیث معروف "لأجد نَفَس الرحمن من قبل یمن "
[22] - إني لا أری الموت الاّ السعادة و الحیاة مع الظالمین إلّا برماً
[23] - پرده ی برافراشته در مقابل دیدگان
[24] - این قول امام علی بن ابی طالب ع است که در وصف یاران صدیق اش فرمود: " حملوا بصائرهم علی اسیافهم"
[25] - فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
[26] - شیخ مفید، الارشاد، ج 2 ص 132
[27] - روایت از سعد بن عبدالله قمی است
[28][28] - از رسول اعظم ص حدیث است که جایگاهی در جهنم است که احدی مستحق آن نیست مگر کشندگان یحیی و حسین.
[29] - بحارالانوار؛ الجامعة لدرر؛ اخبار الائمة، ج 2 ص 184