خطابه یادبود سید عباس معارف (1)
سید عباس معارف را چنین یافتم
- سید عباس معارف را با تبار یمنی اش می شناسم؛ او که از "قبیل" اویس قَرَن و از "قبیلۀ" مالک اشتر بود.
- سید عباس معارف را با تکلیف سختی که آسمانیان اراده کردند و بر عهدۀ مسؤولیتش گذاشتند می شناسم؛ او که با این عهد، از مدرسه " فقه پیر" به خرابات " فقه فتیانی" می رود و حکمت را از ولوله و ورورۀ مدرسی به "خلوتگاه اُنس" می برد.
- سید عباس معارف را با قلبی آکنده از تلخی و اندوه می شناسم؛ او که مُشار و مُشیر رجایی مستضعف بود و بعد از او با نامردمی ها، دیگر هیچ!
- سید عباس معارف را با رگ و پی و استخوان پوسیده و کالبدی به مشقّت افتاده می شناسم؛ او که با فقر کمرشکن و بیماری مردافکنش هرگز لب به شکوه نگشود و دست حاجت دراز نکرد.
- سید عباس معارف را با اعمال و آثاری فاخر می شناسم، که با بی حرمتیِ روزگار اراذل پرور و افاضل ستیز مواجه شد؛ او که دوست و دشمن فقط مانند "چیز" او را "مصرف" می کردند، و البته او به این جهل و غفلت می خندید!
- سرانجام، سید عباس معارف، میوۀ درخت دوستی و اُنسی بود که استاد سید احمد فردید کاشت.
با همۀ این رنجها و دردها و محرومیتها، او رهروِ علم المقامات و در قرب تزکیه بود؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم گفت و با آن، در مقام فتی ادب کرد و خاک شد؛ آنگاه با تأسّی به استاد، و با اجتهاد در اسماء و کلمات، و تعاطی معانی آنها حسب دور و کور تاریخیش، گویی با بازگشت به خانۀ زبان امّت واحده، به توحید زبان اجتهاد کرد. در حالیکه از این مجتهد و این اجتهاد، ارکان تفرقۀ یهودی و ماسونی و صهیونی می لرزید، هیبت توحید، همه شکستگی ها و نقائص سیّد عباس را پوشاند.
حیات حقیقی سید عباس معارف: در شور و اشتیاق قَرنی اش به سید اولاد پیامبر، سید احمد فردید بود؛ و محنت و حرمانِ اشتری اش از دسایس و وسایس خنّاسان انقلابی نما.
سید عباس معارف مرگ آگاهانه، دردمند بود؛ و فقر و بیماری و مهجوری اش در حیات دنیا، جایی برای تن آسانی و یا حتی لذت از حکمت هم نمی گذاشت.
او برای تفکر فردید به مثابه بیقراریِ اویس قرن برای پیامبر بود؛ او برای تفکر فردید به مثابه مهابتِ مالک اشتر برای علی بن ابی طالب بود.
سید عباس معارف را چنین یافتم که، محبت اُنس و هیبت تفکّر را یکجا داشت.
( این خطابه، یادبودی به مناسبت مرگ سید در شب یلدای 1383 است که برای شادی روحش ایراد شد)